نقد، بررسی و نظرات کتاب عاشقانههای یواشکی - مریم اسدی علیایی
Fateme
۱۴۰۴/۰۱/۰۲
40
کتاب موضوع جالبی داشت. ولی اینکه نغمه با اینکه خودش روستایی بود و نه آنچنان سوادی داشت و نه ویژگی بارز دیگری خیلی برای شوهرش که مرد خوبی بود و بنظرم از نغمه هم سرتر بود خودش را میگرفت و ادا اطوار میآمد!!!! بنظر من یا نباید قبول میکرد یا اگر هم قبول کرده نباید جز شوهرش به فرد دیگری فکر کند حتی فکر کردن به شخص دیگری هم یجور خیانته... کسی که انقدر اهل نماز و دعا بود باید به این نتیجه هم میرسید که مصلحت خدا نبوده... از محمد هم انتظار نمیرفت که بعد دوتا بچه با نغمه رفت و آمد کند و خاکستر عشقی که خاموش شده بود را دوباره شعله ور کند. بهترین کار دوری بود. وقتی هردو مطلع شده بودند که تا ابد در دل هم جا دارند این همه نزدیکی یک زن متاهل با کسی که سالها قبل دوستش داشته دور از انصاف است.
با تشکر از نویسنده داستان
داستان معمولی و روان است اما اگر به بطن همین داستان معمولی دقت کنیم اشتباهات بزرگترها و افکار قدیمی زیادی رو میبینیم که باعث بوجود اومدن مشکلات شخصیتی در بچهها میشه، کودکی مرحله مهمی از زندگی هر فرد برای رسیدن به تکامل شخصیتی است که متاسفانه خیلی از بزرگترها بنا به آموزشهای غلطی که دیدهاند نمیتوانند آن را به خوبی از سر بگذرانند، این کتاب هم به خوبی همین مسئله رو و آشفتگیهای ذهنی کودکی رو نشون میده که دست تقدیر بهترین سالهای زندگیش رو ازش میگیره
داستان معمولی و روان است اما اگر به بطن همین داستان معمولی دقت کنیم اشتباهات بزرگترها و افکار قدیمی زیادی رو میبینیم که باعث بوجود اومدن مشکلات شخصیتی در بچهها میشه، کودکی مرحله مهمی از زندگی هر فرد برای رسیدن به تکامل شخصیتی است که متاسفانه خیلی از بزرگترها بنا به آموزشهای غلطی که دیدهاند نمیتوانند آن را به خوبی از سر بگذرانند، این کتاب هم به خوبی همین مسئله رو و آشفتگیهای ذهنی کودکی رو نشون میده که دست تقدیر بهترین سالهای زندگیش رو ازش میگیره
داستان خیلی معمولی بود از این مدلا هزار تا خوندم تمام مدت یه دختر بود که تو فکر عشق قبلیش بود حتی با وجود بچه سر تا سر حماقت یه دختر ساده رو نشون میداد که نمیتونم درکش کنم با احترام به نویسنده که رمان رو روان و خوب نوشته بودن اما خود داستان منو جذب نکرد یه بچه بازی بود بیشتر. یه عشقی که حتی قبلش یکبار صحبت هم با هم نکرده بودن با وجود اون در چندین سال زندگی یک لحظه هم از جلوی چشم دختر کنار نمیره و خیانت و حماقت خاله دختر کمتر از خودش نبود کاش چیزی میگفت که به زندگیش دلگرم بشه نه اینکه بدتر هواییش کنه
درود بر نویسندهی توانمند، کتاب جالب و تاثیرگذاری بود، آدم ها ندانسته آماج حسادت های زیرکانه و حرف های نابخردانه می شوند و یک عمر زندگی خود را تباه میکنند. جای شکر دارد که نغمه و محمد انسانهای شریف، آبرودار و خدا ترسی بودند که با اشتباهات دیگری زندگی خودشان و اطرافیان را تباه نکردند. باشد که همهی ما در روشنا به رستگاری برسیم.
