کتاب موضوع جالبی داشت. ولی اینکه نغمه با اینکه خودش روستایی بود و نه آنچنان سوادی داشت و نه ویژگی بارز دیگری خیلی برای شوهرش که مرد خوبی بود و بنظرم از نغمه هم سرتر بود خودش را میگرفت و ادا اطوار میآمد!!!! بنظر من یا نباید قبول میکرد یا اگر هم قبول کرده نباید جز شوهرش به فرد دیگری فکر کند حتی فکر کردن به شخص دیگری هم یجور خیانته... کسی که انقدر اهل نماز و دعا بود باید به این نتیجه هم میرسید که مصلحت خدا نبوده... از محمد هم انتظار نمیرفت که بعد دوتا بچه با نغمه رفت و آمد کند و خاکستر عشقی که خاموش شده بود را دوباره شعله ور کند. بهترین کار دوری بود. وقتی هردو مطلع شده بودند که تا ابد در دل هم جا دارند این همه نزدیکی یک زن متاهل با کسی که سالها قبل دوستش داشته دور از انصاف است.
با تشکر از نویسنده داستان
داستان معمولی و روان است اما اگر به بطن همین داستان معمولی دقت کنیم اشتباهات بزرگترها و افکار قدیمی زیادی رو میبینیم که باعث بوجود اومدن مشکلات شخصیتی در بچهها میشه، کودکی مرحله مهمی از زندگی هر فرد برای رسیدن به تکامل شخصیتی است که متاسفانه خیلی از بزرگترها بنا به آموزشهای غلطی که دیدهاند نمیتوانند آن را به خوبی از سر بگذرانند، این کتاب هم به خوبی همین مسئله رو و آشفتگیهای ذهنی کودکی رو نشون میده که دست تقدیر بهترین سالهای زندگیش رو ازش میگیره
راستش اولش فکر نمی کردم انقدر درگیرش بشم ولی کم کم جوری رفتم توی داستان که انگار خودم کنار نغمه بودم. نغمه واقعاً دلمو سوزوند، مخصوصاً اونجایی که محمد نامزد کرد و نغمه فقط داشت نگاه می کرد... من اونجا واقعاً دلم شکست 💔😭کلاً کتاب یه جوریه که هم دوستش داری، هم حرص می خوری، هم دلت می خواد یه جاهایی بری توی داستان و یکی دو نفر رو تکون بدی بگی آخه چرا در کل خیلی دوستش داشتم، مخصوصاً فضای احساسی و داستان نغمه. فقط آخرش یه جوری بود که گفتم نویسنده جان، ما چه هیزم تری بهت فروخته بودیم؟
داستان خیلی معمولی بود از این مدلا هزار تا خوندم تمام مدت یه دختر بود که تو فکر عشق قبلیش بود حتی با وجود بچه سر تا سر حماقت یه دختر ساده رو نشون میداد که نمیتونم درکش کنم با احترام به نویسنده که رمان رو روان و خوب نوشته بودن اما خود داستان منو جذب نکرد یه بچه بازی بود بیشتر. یه عشقی که حتی قبلش یکبار صحبت هم با هم نکرده بودن با وجود اون در چندین سال زندگی یک لحظه هم از جلوی چشم دختر کنار نمیره و خیانت و حماقت خاله دختر کمتر از خودش نبود کاش چیزی میگفت که به زندگیش دلگرم بشه نه اینکه بدتر هواییش کنه
درود بر نویسندهی توانمند، کتاب جالب و تاثیرگذاری بود، آدم ها ندانسته آماج حسادت های زیرکانه و حرف های نابخردانه می شوند و یک عمر زندگی خود را تباه میکنند. جای شکر دارد که نغمه و محمد انسانهای شریف، آبرودار و خدا ترسی بودند که با اشتباهات دیگری زندگی خودشان و اطرافیان را تباه نکردند. باشد که همهی ما در روشنا به رستگاری برسیم.
رمان زیبایی بود....
انگار زندگی منو روایت میکرد. پر از اندوه بود برام
واقعا توصیهی آخرش رو جدی بگیرین و حتی به شوخی دوتا بچه رو که تویی دنیایی بچگی با هم بازی میکنن به هم نسبت ندهید. بچهها همه چیز رو متوجه میشن و رویا پردازی میکنن و هیچ وقت این رویاها رو فراموش نمیکنن
درود بر همه کتاب راهیهای گرانقدر
یک داستان ساده با یک موضوع خیلی پاندمی که اخیرا خیلی رایج شده
نویسنده به خوبی میتونست حس علاقه، حسادت، کور شدن در مقابل عشق، میل و کشش قلبی و... رو به تصویر بکشه طوری که باهاش هم ذات پنداری کنید و این نقطه قوت داستان بود همین!
بعضی وقتها یک تصمیم عجولانه باعث عمری پشیمانیست ونویسنده قصدداشته تا به خوانندهی داستان تفهیم کنددرصورت قرارگرفتن درموقعیت مشابه ازتصمیم عجولانه وقضاوت نابجا پرهیز کند امااگردرمسیری قرارگرفت ودرآن مسیرهم موفق بودوزندگی خوبی داشت بیخیال گذشته شود وفکرخیانت به سرش نزند.
داستان معمولی بود خیلی توگذشته شبیه این قصه اتفاق افتاده و به نظر من مقصر آدمای متعصبی بودند که ابراز علاقه پاک رو گناه میدونستند و در ادامه باعث گناههای بزرگتری میشدند در این داستان نغمه به شوهرش بد کرد و اگر محمد ادامه میداد حتما به خیانت کشیده میشد
دلنوشته قشنگی بود... قصهای آشنا که تو زندگی خیلیا دیده میشه... اشتباه بزرگترهای قدیم که خودشون میبرن و میدوزند بعدش سر هیچ و پوچ بخاطر خوش نیومدن خودشون همه چیو بهم میزنن.. خبر از دل اون بچهها که قربونی شدن ندارن... حیف
ارزش خواندن نداشت واقعا بنظر خیلی بزرگش کردن عشق بچگانشون رو خیانت خیانته چه عذاب وجدان داشته باشه چه نداشته باشه اگر دلش با یکی دیگه بود نباید ازدواج میکردواقعا اگر توی معرفی مینوشتن که بعد از ازدواجش اینجور بچه بازی میخواد در بیاره اصلا سمتش نمیرفتم.
واقعا ارزش وقت گذاشتن نداشت، کل محتوای کتاب رو توی همون سه چهار جمله اول میشد درک کرد مابقیش توضیح واضحات بود به علاوه خیانت های ریز دختره به شوهرش با این توجیه که طرف همش تو شهر دیگهای سرکاره، چیزی که از اول هم بهش واقف بود. من که اصلا خوشم نیومد.
نثر روان و بدون حاشیه سازی نویسنده توانمند سرکار خانم مریم اسدی
موضوع کتاب بسیار آموزنده و عالی بود این درس را به ما میدهد که اگر شخصی را دوست داریم حتماً این موضوع را به او بگوییم و از روی شواهد برداشت شخصی نکنیم. ما فقط یک بار زندگی میکنیم.
خیلی رمان ضعیفی بود طرف ازدواج کرده زندگی جدایی برای خودش داره بعد توقع طرف مقابلش همین طور بشینه به پای اون خیلیا همین هستن دوست دارن تو گذشته غرق بشن وحرکت روبه جلویی نداشته باشند من خیلی از موضوع داستان خوشم نیومد
داستان قشنگی بود وقتی ما آدمها احساسات خودمون رو بیان نمیکنیم همین میشه مشکلات بیشتری پیش میاد و محمد باید در برابر خانواده بیشتر مقاومت میکرد نغمه هم نباید به خاطر لجبازی زندگیش رو ان جوری میکرد
کتاب بدی نبود کوتاه بود ولی من اگر جای اول شخص داستان بودم همه چی رو تمام میکردم بعد وارد یک زندگی جدید میشدم نغمه با خود خواهیش اول به خودش بعد به همسرش و بعدتر به بچه هایش بزرگترین خیانت رو کرد
موضوع جالبی بود یک درد که همیشه در وجود جوانان کشورمون هست ومتاسفانه بخاطر رسم و رسوم و ترس از بزرگترها همیشه مجبور بودیم برخلاف میلمون یه دردهایی رو در وجودمون تحمل کنیم و دم نزنیم.
کناب خوبی بود اما من این مدل کتاب هارو که خیلی دوست ندارم به نظر من اینکه ادم هم همسر داشته باشه هم عاشق کسی دیگهای باشه اون هم بااین شور وهیجان خیلی درست نیست
سلام کتاب نسبتا خوبی بود من عاشق کتابهای رمان خصوصا ایرانی هستم امیدوارم شما هم بخونید و خوشتون بیاد چون هر کتابی ارزش یک بار خوندن رو داره باتشکر و سپاس از نویسندش
از نظر نگارشی این که جایی ویرگول داشته باشه یا علامت سوال در متن کتاب وجود نداشت ولی در کل کتاب خوبی بود برای دوستانی که به رمانهای ایرانی علاقه دارن.