کتاب امدادگران گروه هفت نوشتهی انید بلایتون، داستانی سرگرمکننده از ماجراجوییهای گروه هفت است. این بار دختری به شکلی اسرارآمیز از خانه فرار کرده است و اعضای گروه هفت تصمیم میگیرند تا او را پیدا کنند و مشکلی را که سبب گریختن او شده حل نمایند. آیا اینبار نیز گروه هفت موفق میشوند تا رد سرنخها را بگیرند و دختر را پیدا کنند؟
دربارهی کتاب امدادگران گروه هفت
دختری به دلیل یک تهمت ناروا از خانه گریخته است و خانوادهاش از شدت نگرانی به استیصال افتادهاند. این خبر آنقدر تکاندهنده است که توجه پدر پیتر را به خودش جلب میکند و پیشنهاد میدهد که اعضای گروه هفت به عنوان یک ماجراجویی جدید به دنبال دختر بگردند. طبق معمول گروه هفت یک جلسهی سری برای حل ماجرا تشکیل میدهد، اما جنت، خواهر پیتر و پم عضوی دیگر از گروه هفت رمز عبورشان را فراموش کردهاند و پیتر تصمیم میگیرد برای یاد دادن انضباط به آنها، جنت و پم را از جلسه محروم کند، اما برای آنها سرنخهایی میگذارد تا با حل کردنشان خودشان را به مأموریت جدید گروه هفت برسانند.

آیا پم و جنت موفق خواهند شد سرنخها را حل کنند و بار دیگر به یک ماجراجویی هیجانانگیز بپیوندند؟ آیا گروه هفت دختر گمشده را پیدا خواهند کرد؟ اصلاً آن دختر مرموز برای چه از خانهاش گریخته است و به کجا رفته؟
انید بلایتون (Enid Blyton) در کتاب امدادگران گروه هفت (Le clan des Sept A La rescousse) به تمامی این سؤالات پاسخ میدهد و روایتگر ماجرایی هیجانانگیز است که خواننده را به محض شروع داستان، مجذوب خود میکند. امدادگران گروه هفت نهتنها یک کتاب سرگرمکننده است، بلکه میکوشد تا در قالب قصه به موضوعات اخلاقی نیز بپردازد و نشان دهد همه مثل هم نیستند و هرکس تواناییهای منحصر به خود را دارد.
این کتاب، به همت منوچهر کبیری رهنی به فارسی ترجمه و توسط نشر روزآموز به چاپ رسیده است.
کتاب امدادگران گروه هفت برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب هیجانانگیز در دستهی کتابهای کودک و نوجوان قرار میگیرد و برای علاقهمندان به ماجراجویی مناسب و سرگرمکننده خواهد بود.
در بخشی از کتاب امدادگران گروه هفت میخوانیم
اعضاء گروه در رأس ساعت مقرر به محل اجتماعشان رسیدند. پنج بار کلمه رمز عبور زمزمه و پنج بار ژانت و پیر در را باز کردند. موستیک با عوعوهای متنوع هر تازه واردی را پذیرایی کرد. وقتی همه در جای خود مستقر شدند پیر رسمیت جلسه را اعلام کرد. رئیس گروه اظهار کرد: امیدوارم که هر کدام از شما اطلاعات جالبی آورده باشید. حالا من به شما نمونهای بدست میدهم. من و ژاک تا نزدیک در بزرگ رفتیم. پیرزن بیمار بود و ما نتوانستیم او را ببینیم اما بوسیله دختر عمویش که دختر خوشایندی است پذیرفته شدیم. چون ما لباسهای کهنهای را برای اهداء به انجمن خیریهای که خانم ماسون آن را سرپرستی میکند همراه برده بودیم طرح سئوالات خیلی آسان مینمود. مادموازل شاتنیه با کمال میل به سئوالات ما پاسخ داد. ژرژ اعلام کرد: این برایمان یک شانس است!
پیر اعتراف کرد: بلی ما با این شرح و تفصیل که خیلی هم بد نبود متوجه چیزهائی شدیم مثلا فهمیدیم که الیزابت مدتی خودش را در نزدیکهای بلان ویل مخفی کرده بوده است، البته من این را به این دلیل حدس میزنم. که او شبانه به خانه مادربزرگش وارد شده و مقداری موادغذائی به اضافه پتو کهنهای را برداشته و با خود برده است. ژرژ و ژانت بطور غافلگیرانه و آشکار داخل صبحت او دویدند و با هم فریاد زدند: اما پیر...! با در هم کشیده شدن ابروان پیر آن دو مجبور به سکوت شدند و او گفت: مرا به اشتباه نیاندازید. شما در یک دقیقه مطالب را بگوئید همانطوری که من میگویم. دختر عموی پیرزن مادموازل شاتنیه با ما خیلی زیاد درباره الیزابت صحبت کرد و گفت که او بچهای فوقالعاده راستگو و بطور کامل صادق و درستکار است. پام مخالفت کرد: این غیرممکن است! یک دزد به هیچ وجه نمیتواند درستکار باشد مسلماً افراد خانوادهاش نمیخواهند پشت سرش بد بگویند.
بله



























