داستان جالب بود وخواننده رو به دنبال خودش میکشوند نمیشد پیش بینی کرد که در ادامه چه اتفاقی میافته البته ایراداتی هم داشت مثلا اینکه مادر ایرج چرا با عجله سمانه روبه عقد ایرج درآورد درحالی که دوستش نداشت و اونقدر آزارش میداد و اینکه ایرج با اینکه تحصیل کرده بود چرا باید زیر بار حرف زور مادرش میرفتدیگر اینکه فخرالنسا چرا باید خودش رو به مریضی میزد در سلامت هم میتونست به هدفش برسه ولی در کل نویسنده خوب از قدرت تخیل خودش استفاده کرده بود وداستان رو جلو میبرد
بسیار بسیار بسیار عالی بود. واقعا عاشق شخصیتهای ایرج و سمانه شدم. و یه خواهش، اونم اینکه بعضیها که اصلا درکی در مورد این کتاب و کلا ژانر عاشقانه ندارن بیخود وقتشون رو هدر ندن برای خوندنش که بعد برگردن بگن این کتاب طولانی بود، سوتیهای زیادی داشت و...... فقط یه سوتی داشت اونم اسم «پانته آ» بودکه اگر کل ۵۵۸ صفحه این کتاب رو بخونید این سوتی قابل ارفاق هست و از سرکار خانم مریم نوری نویسنده این کتاب ممونم
اصلا کشش نداره داستان و جذاب نیست. پیش نمیره اصلا. بیشتر گفتگو محوره تا داستان محور و واقع محور. وقتی میگیم گفتگو محور یعنی شخصیت های داستان با خودشون حرف میزنن و ما افکار خوانی میکنیم دائم. به نظرم جذاب نیست. ادبیات و گفتگوها از نظر تاریخی تناسب نداره. یعنی انگار نه که برای چند دهه پیش هست این داستان و به نظر میرسه برای حالا است و این یه ضعفه بزرگه. بی دلیل طولانیه واقعا
مریم بانوی عزیز کتابتان را دو بار خواندم انقدر زیباست که باز وقت کنم میخوانمش شخصیتهای بد داستان را خیلی خوب به نمایش در اوردید وداستان را خیلی شیوا وروان نوشته بودید که خواننده را وادار میکرد داستان را بدون وقفه بخواند چون که دوست داشتیم بدونیم که چه بر سر شخصیتهای داستان میاید خیلی داستان زیبایی بود ممنون از شما به امید نوشتن داستانهای بیشتر
تشکر از نویسنده. داستان دارای جذابیت بود اما بخشهایی از رمان طولانی و کشدار بود و گاهی تکراری که خصوصا واگویههای شخصیتهای اصلی داستان از نمونههای آن میباشد. مطلب دیگه انتخاب نام برای شخصیت منفی رمان بود که میرطاهر اصلا نام مناسبی برای این فرد کاملا ناپاک و فاسد نبوده که امیدوارم نویسنده از عمد این انتخاب را نکرده باشد.
کتاب خوبی بود با اینکه یکم پیچیده و پر از قسمت های در هم تنیده بود ولی در عین حال روان و ساده بود، کشش خیلی زیادی داشت. واقعا به خانم نوری تبریک میگم که شخصیت های داستانشون اینقدر به هم مرتبط و پیچیده بود ولی در عین حال قابل فهم. این موضوع برای من خیلی جذاب بود.
ممنون از نویسنده عزیز اما واقعا سر این کتاب من سردرد گرفتم خیلی تخیلی بود واقعا دور از ذهن بود بعد یه چیزی که واقعا سرش حرص خوردم اسم دختر استاد مگه میشه اصلا پانتهآ؟ اونم تو دوران قاجار؟ یکم بیشتر به مخاطب احترام بذارید کلا سوتی زیاد داشت ولی این اسم دیگه خیلی تو چشم بود
داستان سرگرم کنندهای بود ولی لحطه به لحظهاش منو یاد فیلمهای ایرانی قدیمی مینداخت طوری که حتی تصاویر بعضی فیلمها جلو چشمم میومد. حتی بعضی دیالوگها هم بسیار شبیه بود درکل خوب بود. بنظر من نویسنده میتونه فیلنامه نویس خوبی بشه. ممنون
داستان خوبی بود اما کمی حالت کلیشهای و تخیلی داشت چرا که در زندگی واقعی فکر نمیکنم چنین انسانهای عاشقی مثل ایرج خان و رنج کشیده مثل شبانه و قبول کردن فریدون با اون همه سختی، وجود داشته باشه...
بعضی از کلمات مثل (صدای خش دار) و (لحن خش دار) خیلی تکرار شده بود بطوری که بعضی جاها تو یک صفحه چند بار اومده بود و تو ذوق میزد. همینطور جملات تکراری مثل (پرید وسط حرفم). ولی در کل رمان خوبی بود
سلام و عرض ادب داستان بسیار زیبا و جذابی لود از خواندنش خیلی لذت میبردم داستانی پر از اتفاقاتی که خواننده رو مجبور میکرد ادامه بده داستان ظلمها و عاشقانهها و پایانی دلنشین.
داستان خیلی خوب شروع شده بود اما بعد نویسنده خیلی داستانو بیخودی کش داده بود و قضیه دلتنگی. و دور بودن ایرج و سمانه رو طولانی و خسته کننده کرده بود... اما در کل سوژه بدی بود... ممنون از کتابراه
در کل داستان خوبی بود و خواننده رو با خودش همراه میکرد ولی یک مقدار به نظرم از واقعیت جدا شده بود عقد عجلهای ایرج و سمانه ابتدای داستان خیلی با منطق جور در نمیامد