این کتاب فرصتی برای خواندن وقایعی از زندگی روزمره است که در ذهن نویسندگان اثر رخ میدهند. در کتاب صندوقچه قصه که داستانهای آن را مجموعهای از نویسندگان خوشذوق به رشته تحریر درآوردهاند و صغری دلداده بارانی آنها را گردآوری کرده، 14 داستان کوتاه را با حالوهوای اجتماعی میخوانید که روایتگر واقعیتهای ملموس محیط پیرامونمان هستند.
دربارهی کتاب صندوقچه قصه
داستان کوتاه از جمله انواع ادبی است که مجموعهای از اتفاقات یا اتفاقی خاص را در زندگی شخصیت اصلی خود روایت میکند. این نوع داستان برخلاف رمان که فرصت گستردهای برای پیریزی طرح خود دارد، چندان به جزئیات و شخصیتپردازی نمیپردازد و عموماً در آن به موضوعات خاصی که در فرصت کوتاه روایت اثر میگنجند، توجه نشان داده میشود.
از جمله سرآمدان داستان کوتاه در جهان باید به نویسندگانی چون جووانی بوکاچیو، گی دو موپاسان، ادگار آلن پو و... اشاره کرد. در ایران نیز این شیوهی نوین داستاننویسی ابتدا از سوی محمدعلی جمالزاده مورد استقبال قرار گرفت و پس از او نویسندگان مطرحی چون صادق هدایت، غلامحسین ساعدی بزرگ علوی جلال آل احمد در این نوع ادبی طبع آزمایی کردند.
نویسندگانِ مجموعه داستان صندوقچه قصه، همانطور که از یک داستان کوتاه انتظار میرود، روایتگر برشی از زندگی شخصیتهای خود هستند و تعارضات درونی و بیرونی آنها را به تصویر میکشند. برخی از داستانهای موجود در این مجموعه براساس واقعیت نوشته شدهاند و به طور کلی سبک حاکم بر این مجموعه واقعگراست.
در مجموع، در کتاب صندوقچه قصه شاهد داستانهای کوتاهی با موضوعات غالباً اجتماعی هستیم که در آن به آسیبها، ناملایمات و عواطف شخصیتهای اصلی پرداخته شده است. این مجموعه داستان گردآوری صغری دلداده بارانی است که انتشارات آئیسا آن را منتشر کرده و در دسترس علاقمندان به ادبیات داستانی قرار داده است.
کتاب صندوقچه قصه مناسب چه کسانی است؟
کسانی که خواندن داستانهای کوتاه را به رمانهای طولانی ترجیح میدهند و مایلاند مجموعه داستانی با موضوعات غالباً اجتماعی و زبانی ساده بخوانند، میتوانند این اثر را مطالعه کنند.
با صغری دلداده بارانی بیشتر آشنا شویم
صغری دلدادهبارانی متولد 1341 است و علاوه بر نویسندگی، مدیریت کانون ادبی محراب قلم را نیز به عهده دارد.
در بخشی از کتاب صندوقچه قصه میخوانیم
خودم نمیدانم چند وقت است در این کوچه پسکوچهها در حال پرسهزدن هستم، روی این بلندی، پای آن درختی که حالا بسیار تنومندتر از همیشه شده و همچنان استوار و پا برجا همه چیز را نظارهگر است؟ روزی این جا موطن من بود، وقتی از خانه بیرون میآمدم همهی بچهها در کوچه جمع بودند، سلمان، خسرو، عزی، حاجی شله و حسین کله. از خانه که میزدم بیرون، ننه شوکت با لهجهی فارسی کرمانشاهی میگفت:
- روله میری بیرون مواظب خودت باش، دعوا نکنی کوره.
من بیآنکه چیزی بگویم با شتاب در خانه را روی هم میکوبیدم و پشت سرم را نگاه هم نمیکردم. باز درست از این بالای تپه منبع آب رد کوچه و محله را میگیرم. خدایا چقدر تغییر کرده، نه دیگر از پدافند هوایی روی منبع آب خبری است نه از سلمان، خسرو، عزی، حاجی شله و حسین کله الا در میان خانهها یک بار دیگر خانهی امان را نشانه میکنم، تغییر چندانی نکرده است؟ کرده است؟ قدری به اطراف نگاه میکنم و در روند سالها غرق میشوم، آهی از ته دل میکشم. رمهای از رویاها و آرزوها در ذهنم میچرخند؛ درست همانند آن روزها، آرزوها، رویاها، یادم میآید که آرزو داشتم همیشه موقع بازی فوتبال به همه دستور بدهم. اما این حسین کله بود که همیشه قلدری میکرد. هیچوقت هم زورم بهش نمیچربید. با قلدری هر چه تمامتر مرا از بازی بیرون میانداخت و میگفت:
- برو بیرون وگرنه به جان دالگم میزنم شل و پلت موکنم!
بله
















