بسیار جالب بود. زنی که با شهامت وشجاعت در برابر ناملایماتی زندگی ایستاد تا زندگی روی خوشش را به او نشان دهد. مادربزرگی بس فهمیده وروانشناس تمام عیار واشت
خوب بود و روان آدم دلش میخواست تا ته قصه باشد. خودم دا با آنها دیدم. پایان قشنگی هم داشت. فقط یک اشتباه داشت شوهر وجیهه مگر یاسر نبود؟ چطور اسمش محمود شد؟
حکایت قشنگی بود و ماهرانه نوشته شده بود با غصهها گریستم و با شادیها خندیدم خوندنش را به همه توصیه میکنم لذت بردم. رمان پدر از بهنوش قزوینی را توصیه میکنم
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده محترم تبریک میگم به قلم زیباتون چقدر نرم و با احساس بوددد بسیار لذت بردم با ارزوی بهترینها برای شما مهربانوی سرزمینم
من کتابو دوس داشتم. ولی خیلی ارمانی بود و تهش همه ادمای بد داستان به سختی مجازات شدن. من تجربه ایی که تو واقعیت زندگی دیدم خیلی دورتر از عاقبت افراد داستان بود. این همه سیاهی و سفیدی کشش داستانو کم میکرد.