نقد، بررسی و نظرات کتاب وقتی بدن نه میگوید - گابور ماته
مهلا بسطامی
۱۴۰۴/۱۱/۰۶
00
من شخصا این کتاب رو نپسندیدم و برام کارآمد نبود. دلیلش اینه که تمرکزم رو بیش از حد میبرد به سمت "بیماری" و "ریشه ی بیماری" و "خاطرات تلخ". و خب همونطور که همگی میدونیم، ما به هر دلیلی، به هر چیزی توجه و تمرکز کنیم، بیشتر از همون خلق میکنیم. و زمانی که ۱۰۰ صفحه از کتاب رو خوندم، متوجه شدم که چند روزه که روزی دو ساعت دارم در قالب داستانهای ذکر شده در داستان، اسم بیماریهای مختلف رو و شرایط بیماری اون افراد داستانهای کتاب رو در ذهنم مجسم میکنم و باقی ساعت روز هم به آنچه که خوندم فکر میکنم. و متوجه شدم که ذهنم بصورت ناخودآگاه داره در گذشته میگرده دنبال خاطرات تلخ و حس خشمم نسبت به افراد و حتی خودم بیشتر میشد. از طرفی دیدم من که هیچ دسترسی به گذشته ندارم تا بخوام اصلاحش کنم و این کار خشم و غمم رو بیشتر میکرد. یهو به خودم اومدم و فهمیدم این روش جواب نمیده. دیدم که نیازی ندارم تا این حد در مورد ریشه ی بیماریم کنکاش کنم. همین که میدونم بیماری خودایمنی یعنی چی برام کافیه. همین که میدونم باید خودعشق ورزی و خود شفقتی رو تمرین کنم برام کافیه. و ترجیح دادم به جای اینکه با ذره بین دنبال ریشه ی بیماری در خاطرات تلخ گذشته بگردم و بیماری بیشتری خلق کنم، تمرکزم رو بگذارم روی بهبود جسمی و همچنین روی توسعه ی فردی و به جای احساس قربانی کردن در برابر افراد یا اتفاقات گذشته ای که هیچ کنترل و دسترسی ای به برگردوندن و اصلاحشون ندارم، بیام از اینجا به بعد رو با آگاهی و اختیار خودم زندگی کنم. این نظر من هست البته. به نظر خودم منطقی میاد و قطعا نظرات میتونه متفاوت باشه.
کتاب واقعاً دید تازهای به مسائل داره و سعی میکنه دیدگاههای کلیشهای راجع به روابط والدین و فرزندان رو به چالش بکشه، جایی که در مورد احساس گناه صحبت میکنه یا در مورد ابراز خشم. و نکته جالب اینکه همیشه خوب بودن و مورد پسند عامه بودن چیز مطلوبی نیست. اینم بگم که متن کتاب با توجه به اینکه یه سری مطالب فیزیولوژیک رو عنوان میکنه یه مقداری کش دار شده ولی من توصیه میکنم که اگر حوصله خوندن اون قسمتها رو نداشتید از فصل ۱۶ هم میتونید شروع کنید. یه جا هم مترجم محترم اشتباه ترجمه کرده بود (کلمه کارسینوژن) در صفحه ۹۸ به اشتباه کارکینوژن نوشته بود
قسمتهایی ک توضیحات علمی درباره فیزیولوژی بدن بود رو کمی سخت درک میکردم اما کلیت کتاب معقول و منطقی بنظر میرسه و در تایید و هم راستا با منابع و کتابهای دیگهای بود که در حوزه روانشناسی مطالعه کردم... جز این خوندن این کتاب رو توصیه میکنم برای شناخت بهتر خودمون و تربیت و پرورش بهتر بچه هامون، همهی ما داستانی داریم اما جایی باید به این نتیجه برسیم که "من داستانم نیستم" و تغییر لازم رو ایجاد کنیم، پیش از اینکه مجبور به پرداخت بهای سنگینی بشیم
باور قوی لزوماً حاکی از درکِ نیرومندِ خویشتن نیست: گاهی حتی کاملاً برعکس است. باورهای سفت و سخت چیزی بیش از تلاش ناخودآگاه فرد برای به دست آوردن درکی از خویشتن نیستند؛ چون فرد از این طریق میتواند چیزی را که پنهانی، به صورت خلأ تجربه میکند پر کند. ترجمه: با جایگزینی چند واژه درک متن بالا را ساده تر کنیم: به جای باور قوی از واژه غرور استفاده کنیم: غرور لزوما.... غرور تنها نشانهای پر رنگ از ضعف نفس و عدم باورهای به ارزشهای انسانی مان نیست. غرور در واقع سرپوشی است برای پنهان کردن نداشته هایمان [خلا]! گابور مونه، وقتی بدن نه میگوید
خیلی دوس داشتم کتاب رو. خوندنش دیدگاه تازهای بهم داد درمورد اینکه نحوهی زندگی و نحوه رفتار و واکنش والدین و اطرافیان و آدمهای نزدیک زندگی مون چقدرررر میتونه در تعیین سرنوشت جسمی و روانی ما تاثیرگذار باشه. اینکه بتونم احساساتم رو به شکل سالم و آزادانه بروز بدم و نذارم چیزی به شکل استرس مزمن و عواطف سرکوب شده سلامتیمو دچار بحران کنه. کتاب جدیدیه در این زمینه. کمتر کسی به این شکل به ارتباط روان و جسم پرداخته و من همه مطالبش رو تایید میکنم. مرسییی کتابراه
این کتاب بسیار روشنگر است وبه شخصه چندین سال است که در این مورد مطالعه واندیشه میکنم تاثیری که افکار و تصمیمات منطقی ما بر جسممان دارد بسیار بیشتر از آنیست که میتوانیم تصور کنیم... سلول به سلول ما با افکارمان تغییروتشخیص مییابند وآنقدر که تغییرات ما مشتاقانه وقدرتمند هستند همانقدر بر محیطمان اثر میگذاریم... ارتعاش اثر یک نفر میتواند تا هزاران کیلومتر در اطراف و اکنافش ادامه پیداکندچه درجهت خیرچه درجهت شر.
موضوع کتاب دربارهی واکنش بدن نسبت به اتفاقات و روند زندگی شخصی افراد نوشته شده است بر اساس تحقیق، تفحص و مصاحبه دربارهی افرادی که نامشان در کتاب آمده است. این که رفتار والدین، فرزندان و همسر بسیار در ایجاد بیماری نقش دارد. حجم کتاب زیاد بود و مثال ها خیلی زیاد و من موفق شدم صد و شصت صفحه از کتاب را بخوانم و به همین مقدار اکتفا کنم.
من واقعا اصلا نمیدونستم این قدر سبک زندگی به ظاهر معمولیمون، میتونه به صورت مستقیم ما رو درگیر بیماریهای مختلف کنه. این قدر موضوع جالب و قابل تاملی بود که خودمم دوست دارم تو پژوهشهام مخصوصا پایاننامهام، رو این فیلد کار کنم.
به شدت این کتاب رو پیشنهاد میکنم. تو رو خدا بخونیدش.
به شدت این کتاب رو پیشنهاد میکنم. تو رو خدا بخونیدش.
در این کتاب به با مقالات معتبر پزشکی نویسنده ثابت میکند که بدخیمیها و بیماریهای خود ایمنی و بسیاری از اختلالات و دردهای جسمی ما بدلیل استرس مزمن و عدم بیان عواطف و مشکلات روحی و عاطفی ما بوجود میآیند و در هر فصل مثالهایی از افراد مختلف هم میآورد. اگر تحصیلاتتان در زمینه علوم پزشکی و پیراپزشکی باشد از این کتاب لذت بیشتری خواهید برد.
این کتاب یاد آوری اصل تعادل در زمینههای روانی را نشان ما میدهد و کمک کننده به انسان برای یادآوری عشق به خود هست از بیماریهای که سخن میگوید نترسید و اصل و ریشه حرف نویسنده را درک کنید کنید چون روان مان کمک کننده به جسمان هست و تعادل در زندگی و رفتار و کار یکی از قشنگترین قانونهای خداوند هست
