در کل داستان خوبی بود و من بیشتر داستانهایی رو میپسندم که بر اساس واقعیت باشند. ادم به خاطر اسم رمان فکر میکنه که قراره کل رمان تا اخر در درباره مهلا باشه ولی از یه جایی به توصیف زندگی و سرنوشت رضا، بچههای رضا و بعد نوههای اون میپردازه. اگر چه داستان خوب و قابل قبولی بود ولی یه جاهاییشم ایراد و کم و کاستی داشت.... مثلا اونجایی که در مورد خانواده افشین گفته که خیلی پول دار هستند ولی ازینور مهلا و نگین وضعیت مالی خوبی ندارند.... یا اینکه اخر داستان رضا بعد مریضی سخت و حتی بعد از مرگش در حال نقل داستان هستش که اینجا دیگه قابل قبول نیست و بچگانه به نظر میرسه. ولی از یه طرف دیگه خوبیایه دیگه ایم داشت... مثلا اونجایی که مهلا مادر رضا دوتا پاشو تویه کفش کرد تا طلاق بگیره و تا به هدفش نرسید دست بردار نشد خیلی خوب بود و شجاعت مهلا رو نشون داد. در مورد شخصیت شهرناز باید بگم که بسیار ادم وقیح و بی چشم و رو و غیر قابل تحملی بود که خیلی جاها حرص ادمو در میاورد. و یه جای دیگهی عجیب داستان خانواده ترنج همسر رضا بود.... چیزی که غیر قابل درک بود زندگی اونا توی همچون عمارت شیک و زیبا و طلاهای زیاد مادر ترنج بود و از طرف دیگه میگفت که پسر اون خانم یعنی برادر ترنج مجبور بوده از بچگی کار کنه... تو بعضی موارد این جور قسمتا باعث میشد که داستان زیاد واقعی به نظر نرسه. از نکات اموزنده داستان میشه به این اشاره کرد که با توجه به زمینی که مهریه مهلا بود ولی به هیچ کس نرسید و وفا نکرد میشه نتیجه گرفت که مال دنیا واقعا بی ارزش و بی وفا هستش. یکی دیگه از نقدها میشه اسم کتاب باشه.... واقعا داستان زیاد حول محور مهریهی مهلا که همون زمین بود نمیچرخید... شاید اگه اسم داستان زندگی مهلا بود بهتر میشد.
با سلام و خسته نباشید خدمت بانو اخوان پاکدهی🌹داستان بسیارررر زیبا و غم انگیزی بود اما اینکه چه کسی روایت داستان بود اگه رضا که نباید تا آخرین لحظه روایت کنه اینکه در قلمتان خیلی به چادر و حجاب پرداختیت چون چادری هست نجیب ووو نجابت و قلب محجبه و سالم بودن در چادر نیست در هر پوششی هم نجیب بودن هست هم نانجیبی پس انقدر به جحاب تکیه نکنید در داستانها... و اینکه ازدواج مهلا با ممدلی سر عشق نبود مثل تمام هم دوره هایش سر ظلم به جنس زن در بچگی بوده حالا چرااا دوباره با این سن کم ازدواج نکرد حتما دلیلی شخصی بوده و اینکه ادم ناراحت میشه که اون زمان به راحتی مثل روایت داستان صاحب خونه میشدن و الان حتی یه اتاق آرزوی این ملت مظلومه چه خوشیی باعث شد اون نسل این کنن با روزگارمون با آرزوی قلمی بهتر و بی نقص تر از شما بانوی سرزمینم 🙏🙏🌹🌹
خوب بود ولی کلیشهای. بیشتر اتفاقات رو سرنوشت افراد داستان قابل پیش بینی بود. تنها نقطه برجسته داستان استقامت مهلا بود که برای اینده پسرش با تمام توان جلوی اطرافیانش ایستاد. و با عمل و رفتار روشن و درستش باعث شد رضا هم با افکار درست و انسانی بزرگ بشه. رضا خیلی خوب شخصیت پردازی شده بود. به نسبت مردهایی که در اون دوره زندگی میکردند، تا حدودی با رفتار انسانی و مطلوب خودش زن ها رو ارج مینهاد. اوج انسانیت رو خود مهلا زمانی نشون داد که از ازدواج با ارباب سرپیچی کرد و در نهایت فقر با اوج سربلندی از ازمایش انسانیت بیرون اومد و دین خودش رو به مهربانی کبری خانم ادا کرد. پیشنهاد میکنم داستان رو یک بار بخونید. درسهای خوبی برای یاد گرفتن داره. ممنون از کتابراه
کتاب خوبی بود، به خانم پاکدهی تبریک میگم گرچه غمگین بود ولی از مطالعش لذت بردم، داستان تکراری مظلومیت و معصومیت زن ایرانی این با در قالب جدید و داستانی نو لذت بخش بود جریان موفقیت بعد از محرومیت و همچنین قانون مکافات عمل به خوبی بیان شده بود این حجم از مشکلات و مصیبت برای یک زن اصلا عادلانه نیست
درود بر بانو پاکدهی همیشه بعد از مطالعه کتابهای زیبای شما که از دل واقعیت بیرون اومدن گفتم دستمریزاد دادید بانو با این همه توصیفهای زیبا که واقعا خواننده رو میبره به قلب زمان و مکان داستان و شخصیتها و قهرمانها رو تصور میکنه و همهی اینها رو میشه در مقداری کم و کاستی داستان نادیده گرفت
عالی بود واقعا انگار در زمان گذشته سفر کردم سختیهایی که زنان آن زمان کشیدن و تحمل هوو مهلا ولی جوانیش را هدر داد با اینکه سنی نداشت حاضر نشد ازدواج کند به نظرم به خودش ظلم کرد میتونست به خودش فرصت زندگی و ازدواج دوباره بده شاید کمتر خودش و پسرش اذیت میشدن
سلام بر دوستان عزیز. کتاب رو زیاد دوست نداشتم شاید علتش خواندن کتاب دیگری از همین نویسنده به نام انگشتر فیروزه بود که بسیار جذبم کرد. ولی این داستان هم بسیار مشابه آن داستان و به نظرم تکراری اومد. آرزوی سلامتی و موفقیت برای خانم اخوان دارم.
داستان خیلی خوبی بود ولی از یک جای داستان که رضا در بیمارستان بستری بود وحال و خیمی داشت دیگر نمیتوانست داستان زندگیش را تعریف کند و بعداز فوتش هم تعریف میکرد نویسنده اینجانب را خیلی بلوف زده بود فقط اینجای داستان ایراد داشت
خوب بود دوست داشتم هم از نظر سوژه داستان وهم نوشتاری فقط آخر داستان با اینکه خانواده افشین در زمان خواستگاری مردمان ثروتمندی بودند چرا بعد از از فوت افشین خانواده او از عروس و نوه شان حمایت نکردند وآنها با سختی زندگی رو گذراندند
درود بر نویسندهی با حوصله که توانست با قلم خود داستانی جذاب به رشتهی تحریر در بیاورد. در کل داستان زیبایی بود. اشتباهات تایپی هم در متن زیاد به چشم میخورد به امید اینکه شاهد کتابهایی با محتوای غنی تر از نویسندهی محترم باشیم.
خیلی خوب بود درسته اول کتاب از زبان مهلا بود و از وسط تا آخر از زبان رضا, اما کی این داستان رو گفته (اولین نویسنده این کتاب کی بوده)؟ چون گفتید براساس واقعیت سوالات ایجاد شده، خاله پرگل و دایی جان و زندایی فهمیه چیشدن؟
با اینکه از زبان یک مرد گفته شده بود ولی سراسر هیجان با متونی ادبی و ظرافت نوشته شده بود شرح وقایع بسیار خوب و دقیق 👌👏👏
آدمها میان و میرن,,,, جوری که فقط یه خاطره ازشون باقی میمونه....
داستانش خیلی قشنگ بود بهتون پیشنهاد میکنم بخونین. من عاشق رمانهایی هستم که براساس داستان واقعی نوشته میشه به نظرم یه رمان خیلی قشنگ بود که از زندگی واقعی برگرفته شده بود
داستان قشنگی بود ولی خیلی حرص خوردم از خرافات قدیم که باعث میشد یکنفر اون همه از لحاظ روحی ضربه بخوره و خوشحالم که کلا داره حذف میشه اون رسمهای مزخرف ممنون از نویسنده عزیز
مهریه همیشه حقی بوده که حلال تر از شیر مادر عنوان شده ولی از قدیم الایام هم این حق خورده شده و چه بسیارند مادرانی که از حق خود گذشتهاند برای فرزندانشان