یادآوری کننده تلخ چگونگی زندگی در این شهر بی پایان؛ پر از ترافیک و دود و معطلی؛ پر از قوطی کبریتهایی که برای اجاره شان از ۸ صبح تا شب فقط باید بدوی؛ از زندگیای که فقط شده کار و کار و کار؛ از تفریح و دور هم نشینیهای سادهای که نداریم..
اولش خیلی چالشی و غمناکه تا آخرش که قهرمان داستان رهش را تجربه میکنه، درکل خوبه مخصوصا اینکه یادمون باشه بچهها برای چسباندن والدین به هم بیمار میشن پس برای خوب شدن بچه والدین باید ارل تغییر رفتار بدن