این کتابش رو خیلی دوست داشتم. اولش کمی ناامید کننده بود برام چون به نظر پیروزی بر تایتان ها غیر ممکن میومد و شکست دمیگادها و خدایان المپ قطعی بود برام اما از اواسط داستان قضیه جالبتر شد و نکات کوچکی که ازشون غافل مونده بودن باعث برنده شدنشون شد. به طور کلی از خوندن این سری داستانها بسیار لذت بردم.
با سلام وخسته نباشید از خوانندگانی که از این سری خوششان آمده پیشنهاد میدم سری مگنس چیس رو هم بخانند چون مگنس پسر عمه آنابت چیس است ولی در والهالا، با تشکر