داستانی روان شناختی سنگین که مرز خیال و واقعیت گم شده. دیلن موران با مردن همسرش کارلی، مرز واقعیت وخیال رو گم میکنه ویه فرو پاشی شدید روحی میگیره جوری که دچار تعددشخصیت میشه و غرق در دنیای خیالی وهر دفعه یکی از شخصیتش هاش بروز میکنه واین بین یکی لز شخصیت هاش به خاطر فروپاشی در کودکی که در اثر سانحهای که برای پدر ومادرش اتفاق افتاده، قاتل زنجیرهای هست و زنان شبیه کارلی رو میکشه و.... داستان خیلی عجیب وخیالی ومفهومی وسنگین هستش و من زیاد نتونستم با داستان ارتباط برقرار کنم
درود، با این که چهارچوب تکراری دنیاهای موازی رو داشت اما شیوه روند داستان به طوری بود که خواننده رو بسیار مغلوب میکرد. ترکیب منطقهای واقعی و منطقهای نویسنده فضای داستان رو بسیار جذاب میکرد. نقاط گنگی توی داستان وجود داشت اما من از خوندن این داستان لذت بردم. ممنون.
موضوع تازهای داشت. بیشتر به درد کسانی میخوره که از داستانهای فلسفی و تخیلی لذت میبرن. برای من جذاب نبود فقط سرگرم کننده بود. اصلا نمیشه تو رمانهای پلیسی طبقه بندی بشه