کتاب برج حیوانات اثر امیر حسینزاده، نویسندهی نوجوان ایرانی، مجموعهی پنج داستان کوتاه، ویژهی کودکان است. داستان برج حیوانات، داستان پسربچهای است که قصد دارد مالک تمام پرندههای جهان شود و برای رسیدن به این هدف، شروع به زندانی کردن انواع پرندگان میکند.
در بخشی از کتاب برج حیوانات میخوانیم
کپل که منتظر پرواز و فرار اونها بود، دید که هیچکدوم هیچ تلاشی برای پرواز نمیکنند. تعجب کرد و بلندتر داد زد و گفت: چرا نمیرید؟ بهتره از این فرصت استفاده کنید. حالا که من تصمیم گرفتم آزادتون کنم چرا شما پرواز نمیکنید؟ جغد سرش رو صد و هشتاد درجه چرخوند و با چشمان درشتش دوبار پلک زد و اومد کنار کپل و با صدای مهربون و گرفتهای که از ته گلوش به زور بیرون میومد گفت: ببین پسر جون... واقعیتش اینه که ما شمارو دوست داریم و شما توی این مدت هیچ آسیبی به ما نرسوندی. حتی انقدر پرندهها رو دوست داری که این طبقه از برج رو که ارتفاع سقفش زیاده و دلبازه، پر از وسایل و غذا برای ما آماده کردی که مبادا غصه بخوریم و اذیت بشیم و سر وقت غذامون رو میدادی.
کپل چشماش رو از تعجب گرد کرد و با بغض گفت: اونقدر که فکر میکنید من خوب نیستم، برای شما هم هیچ کاری نکردم فقط چند شاخه از درختهای اطراف بریدم و گذاشتم اینجا که دلتون نگیره و بشینید روشون، من هر وقت قصد آزار و اذیت شما رو داشتم پشیمون میشدم. مثلا یه روز میخواستم پرهای تو رو بچینم...
بله

















