((اگر هنوز شروع به خوندن نکردید، قطعا کتاب های جنایی بهتری نسبت به این کتاب میتونید بخونید، ولی اگه اکثر کتاب ها رو خوندید... خب، برای گذروندن ساعت ایده ی خوبیه)) من کتاب های جنایی زیادی خوندم و میتونم بگم این کتاب، یکی از ضعیف ها بود. اول کتاب شروع خوبی داشت و روند کلی هم نسبتا جذب میکرد ولی در نهایت به شدت غیر منطقی تموم شد. این کتاب راجع به یه زن جوان عه آگهی استخدام پرستار کودک می بینه و شرایط فوق العاده ی کار او رو وسوسه میکنه، ولی متاسفانه بچه ها هیچ علاقه ای به او ندارن و به نظر میرسه مشکل اساسی ای توی اون عمارت وجود داره و.... کتاب نقطه ضعف های زیادی داشت، مثل مسائلی که برای افزایش هیجان مطرح میشد ولی در نهایت پاسخی بهشون داده نشد یا شخصیت پردازی ضعیف کتاب که اون هم از نقص های کتاب بود، شخصیت پردازی چنان سطحی بود که نمیشد با شخصیت ها ارتباط برقرار کرد و همین باعث میشد خواننده با روند داستان به خوبی همراه نشه. خطر اسپویل (و نقطه ضعف بعدی، پایان بندی غیرمنتظره بود، اینکه تمام این اتفاقات زیر سر یه بچه ی ۸ ساله باشه یا حتی یه بچه ی ۵ ساله تلاش کنه کار های شرورانه ی خواهرش رو خنثی کنه، دور از ذهن بود. از طرفی اینکه فامیلی یکسان جک با مردی که صاحب قبلی عمارت بود فقط در حد تشابه اسمی بود باعث می شد در نهایت بخشی از هیجان های کتاب بی اثر بشه)
ساندرا وبیل زوجی ثروتمندبا خانهای با شکوه در منطقهای دورافتاده با چهار بچه از هیجده ماه تا چهارده سال هستند. ساندرا برای پرستار بچه آگهی استخدام داده وروئن دختری زیبا وجوان که دریک مهد پرستارهست ولی به خاطر نارضایتی از محل کارش دنبال کار جدید میگرده وشرایط ساندرا با اقامت در متزل شون وحقوق ومزایای عالی، برای روئن عین رویاست. ولی همه چیز به همین ایده آلی وخوبی نیست که در ظاهر دیده میشه. خونه ساندرا با اون سیستم هوشمند هپی که از جراغها تا گرمای اب و گرمایش خونه ویخچال وگاز رو مدیریت میکنه و اخلاق ناجور مدی دختر هشت ساله ساندرا که اصلا از روئن خوشش نمیاد ویه بچه نوپا پردردسر، به همه اینا یه باغ سمی وصداهای مشکوک که از یه در قففل شده تو اتاق روئن میاد و هرشب از خواب با حس بدی بیدار میشه وقاطی کردن سیستم هوشمند، صداهای زنگ در در نصف شب بدون اینکه کسی پشت در باشه وخیلی معماها وماجراها و تعلیق بسیار، داستان رو بسیار جذاب وپر کشش شده وازهمه مهم تر داستان با یه تریلر شروع شده که روئن به جرم قتل یکی از بچهها در زندان و نویسنده شما رو یواش یواش به دنبال خودش میکشه تا بفهمید آیا روئن بیگناه یا نه و چه اتفاقی واقعا افتاده. به هیچ عنوان این داستان رو از دست ندید که از بس هیجان داره یه سره تا تهش بدون خستگی میخونید
قسمتهایی از این کتاب شبیه رمان دیگر روث ور بنام زنی در کابین شماره ۱۰ بود در اون کتاب هم زنی از طبقه معمولی بخاطر شغلش در محیطی کنار افراد ثروتمند قرار میگیره مثل روئن که اینجا پرستاره و در کنار یک خانواده مرفه بخاطر شغلش قرار میگیره و در هر دو تا کتاب قهرمان زن صداهای عجیبی رو میشنوه و از طرفی بخاطر این صداها کم خواب میشه بطوریکه به مخاطب القا بشه که شاید دلیل شنیدن صداها کم خوابی و توهم حاصل از اونه 😁اما قلم قوی روث ور در نهایت خواننده رو غافلگیر میکنه 🥰 هر چند من آخرش متوجه نحوه دسترسی مدی به اتاق زیرشیروانی رو متوجه نشدم و باید دوباره قسمت آخرش رو بخونم🤔🧐
شصت درصد کتاب اختصاص داده شده بود به توضیح درباره گجت هایى که توى خونه الینکورتها استفاده میشد: | و شخصیت پردازىها شاید روى هم رفته پنج درصد کتاب بودن🤦🏻♀️
در کل اتفاقات غیرمنطقى زیادى افتاد و اختصاص ٣٦٠ صفحه به این کتاب خیلى خیلى غیر ضرورى بود و همه اینها باعث شد از چندتا توییستى که در بیست درصد پایانى داستان اومده بود و بطور کلى خوندن این کتاب، لذتى نبرم و احتمالا هم بعدها چیزى ازش بخاطر نخواهم داشت:))
این کتاب هم مثل بقیه آثار روث ور یک رمان معمایی، جنایی است که تحت تاثیر مسائل ماوراء طبیعی تا حدودی در خواننده ایجاد ترس هم میکنه. البته در نهایت میبینید که برای تمام اون مسائل دلایل انسانی و مادی وجود داره. در این کتاب هم یک کودک باعث ایجاد کلی جنجال و رعب و وحشته که البته کمی منطقی نیست اما با این وجود خواننده رو جذب میکنه و خواندنش رو به تمام دوستداران ژانر معمایی توصیه میکنم. ممنون از کتابراه
من تعریف خیلی زیادی از این کتاب شنیده بودم ولی متاسفانه اصلا طبق انتظارم نبود، حدود صد صفحه از کتاب راجب معماری عمارت بود، همچنین در ابتدا روند جذاب و گیرا داشت ولی در پایان به طرز فجیحی نویسنده تمام ایدههای خودش را خراب کرد و یک پایان غیر منطقی برای ما ساخت و سوالات زیادی را برای ما بی پاسخ گذاشت
داستان معمایی جنایی جالبی بود ولی توضیحات اضافه و مسایل حل نشده زیادی داشت جدا از اینکه اینهمه فعالیت و ایده برنامه ریزی شده از یه دختر ۸ساله غیر قابل باوره. بی اطلاعی مامانشون هم از رفتاز پدره تو همه این سالها و با اینهمه پرستار و خونه و تجهیزات مجهز هم عجیبه اخرم نحوه دسترسی مدی به اون اطاقو نفهمیدم
خوب بود، معمایی و هیجان انگیز، ولی واقعا اینهمه کارها از یه دختر شیش ساله واقع بینانه نبود نویسنده اینجا رو تخیلی کار کرده بود. کلی هم علامت سوال که در طول داستان به وجود اومده بود و امید میرفت که در نهایت پاسخ داده بشه همچنان بی جواب موند.
در کل بد نبود
یک کتاب معمایی و هیجان انگیز عالی و نسبت به کتاب در یک جنگل تاریک تاریک از روث ور به نظرم پخته تر و جذابتر بود. تصور چنین پایانی رو اصلا نداشتم و غافلگیر شدم و البته متاثر.
ترجمهی خانمِ حامدی آزاد هم حرف نداشت و همین مطالعه کتاب رو دلچسب تر میکرد.
روث ور تقریبا هر کتابی در ژانر جنایت و وحشت نوشته زیباست داستان را کامل پخته و هیچ چیز نیمه کاره و بی معنی رها نشده، در حدی که من مجبور شدم دوبار آخر رمان را بخونم تا دقیق متوجه بشم. خیلی دوستش داشتم واقعا دستت طلا روث😍
نویسنده بیشتر به توصیف معماری و تکنولوژی خانه و منتظر اطراف پرداخته بود تا کاراکتر ها، لازم نبود برای رسیدن به دعوا با دختر بزرگ و مردن اون یکی دختر اینهمه جزییات اضافه بشه، اسم کتاب هم واقعا بی ربط بود
کتاب داستان بسیار جالبی داشت و پر از تعلیق. یکی از بهترین کتابهایی بود که در این نوع ژانر خوندم. خیلی خوشم اومد از نگارش کتاب و ترجمه هم خیلی خوب و بدون غلط بود. مایلم سایر آثار این نویسنده رو هم بخونم.
کتاب جذابیه اما مشکل اصلی نوشتههای روث ور اینه خیلی یهویی تمام میشه و تکلیف خیلی چیزا مشخص نیست. مثلا مدی چطوری از کمد تخته کوب شده میتونسته عبور کنه یا اون گوشی به چه کار میآمد.
از این نویسنده انتظار چیزی خیلی بهتر داشتم به کل داستان مسخره تموم شد اصلا نفهمیدیم چه بلایی سر پرستار اومد و اینکه آخرش خیلی سریع جمع شد در مجموع خوشم نیومد و خوندنش رو هم توصیه نمیکنم
خوب بود
آخرش خیلی غمگین تموم شد
دلم برای تموم دخترای رمان سوخت.....
نمیدونم چرا این رمان هنوز تو ذهنمه
یه جاهایی بهتر میتونست باشه
مگه میشه یه دختر ۸ ساله آنقدر کار از دستش بر بیاد
...
خوب بود هیجان انگیز و دلهره آور ولی به آخرهای داستان که میرسی هیچ چیز معقولی وجود نداره آخه چطور ممکن دختر هشت ساله خبر از همه چیز داشته باشه ولی مادر سرخوش باز اشتباه هات قبلش رو تکرار کنه
خیلی غافل گیر کننده بود، اخرش غمگین تموم شد، دلم برای همهشون سوخت همگی بچه وبی گناه بودن که براثر مشکلاتی که تو خانواده داشتن مجبور به یه سری کارها شدن، کتاب قشنگی بود ممنون
کتاب بسیار هیجانانگیزی بود که با هر بار طپش قلب ریچل قلب منم به طپش میفتاد ومثل اون نگرانمیشدم بسیار عالی بود با تشکر از کتابراه ترجمه همعالی وروانبود