یک مدیر واقعگرا نیاز به قضاوت و تحلیلهای پیشگیرانه دارد و این امر نیز قوه تخیل پیشگویانه را فرامیخواند؛ از این رو الکس آزبورن میکوشد تا در خلاصه کتاب رهاسازی قدرت خلاقیت شما را به سمت آفرینش ایدههای جدید هدایت کند تا مهارتهای شغلی تقویت شود و به موفقیت و شادکامی در زندگیتان برسید.
درباره خلاصه کتاب رهاسازی قدرت خلاقیت:
«تفکر خلاقانه، زمینهساز رهبری کاردان است.»
بسیاری از مدیران موفق دنیا به این حقیقت گواهی میدهند و منطق آنها این است که یک رهبر باید همهفنحریف باشد و باید توانایی بالایی در قضاوت تحلیلی داشته باشد تا بتواند راههای رسیدن به خلاقیت را بشناسد. لازم است یک مدیر ارزش خلاقیت را بفهمد و بداند چگونه با قدرت خلاقیت، دستیاران خود را تحریک و تشویق کند.
شما در عرصه کاری خود چطور تصمیم میگیرید؟ احتمالا ابتدا همه اطلاعات را جمعآوری میکنید و نقاط ضعف و قوت را فهرستوار مینویسید؛ اما برای تصمیمگیری درست باید به ناشناختهها دست پیدا کنید. باید ذهن خلاق خودتان را از میان هزارتوی «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر...؟» راهنمایی کنید. اغلب اوقات یک احتمال بعید که از طریق قوه تخیل قابل پیشبینی است، بهعنوان عامل تعیینکننده بهحساب خواهد آمد.
چنین دیدگاهی باید در مسائل قطعی سیاست هم به کار برده شود. تعداد شرکتهای تجاری که در اثر اعتماد بیش از حد به قضاوتها و محاسبات و استفاده کم از قوه تخیلشان، دچار افول شدهاند کم نیستند. شرکتهای بزرگ تجاری برای خود ستونهای کمکی زیادی را با استفاده از تجزیهوتحلیل و تحقیقات و مطالعات فراهم میکنند. وقتی بیشازحد به ستونهای کمکی چه برای سقف و چه برای ذهن تکیه بدهید، ضعیفتر میشوید. در مؤسسات تجاری کوچک که کمکیهای کمتری به کار میبرند، مدیران اجرایی مجبور میشوند قدرت خلاقیت خود را حفظ کند.
هر شغل کوچک یا بزرگی نیاز به رهبران آغازگر دارد که ایدههایی دارند و میدانند آنها را چطور باید به کار اندازند. در مؤسسات بزرگ مدیر اجرایی درجه یک، هم در خلاقیت پیشرو است و هم خلاقیت را آموزش میدهد. آنها علیرغم شرایط بازدارنده شدید، خلاقیت اطرافیان خود را پرورش میدهند تا شکوفا شود. گذشته از همه این موارد رهبران باید اهمیت ویژهای برای ایدهها قائل باشند. نهتنها در تجارت بلکه در همه زمینهها، کیفیت رهبری به قدرت خلاقیت بستگی دارد.
کتاب رهاسازی قدرت خلاقیت (Unlocking Your Creative Power) همچون آموزگاری خوب به شما راهکارهایی ارائه میدهد تا بتوانید زندگی خلاقانهتری داشته باشید و انرژی بیشتری جهت ابداع ایدههای جدید و موفقیتآمیز صرف کنید. با استفاده از نکتههای این کتاب میآموزید تا از نیروی تخیل و خلاقیت خود در جهت رسیدن به نشاط و پیشرفت در زندگی بهره گیرید.
در نکوداشت خلاصه کتاب رهاسازی قدرت خلاقیت:
- رابرت دبلیو گالوین، رئیس بازنشسته هیئت اجرایی موتورلا درباره این کتاب میگوید: این اثر از قدیمیترین یاران من و کتابی جاودانه است. راهکارهایی که در آن ارائه شده ابزارهایی نوین در عرصه مدیریت و رهبری به شمار میرود.
خلاصه کتاب رهاسازی قدرت خلاقیت مناسب چه کسانی است؟
چنانچه میخواهید قدرت خلاقیت خود را افزایش دهید و در کسب و کار خود ایدههای خلاقانه، مبتکرانه و به طور هم زمان کارآمد ارائه دهید، مطالعه این کتاب را از دست ندهید.
با الکس آزبورن بیشتر آشنا شویم:
عبارت طوفان فکری یا بارش فکری برای نخستین بار توسط الکس آزبورن (Alex Faickney Osborn) ابداع شد. او کارشناسی فعال در زمینه تبلیغات بود که در سال 1888 زاده شد. از دیگر آثار وی که به فارسی برگردانده شده میتوان به کتاب «پرورش استعداد همگانی ابداع و خلاقیت» اشاره کرد.
جملات برگزیده خلاصه کتاب رهاسازی قدرت خلاقیت:
- همکاران ما به ذهن خلاق وقعی نمینهند و کتابها بهندرت افکار خلاقانهای بیشتر از سرهمبندی کردن ارائه میدهند.
- تخیلات فاقد نوآوری ناسالم و غیرقابلکنترل هستند مثل توهم، خودشیفتگی، عقده آزار و اذیت و بیماریهای مشابه.
- وقتی هوشیاری از قدرت پذیرش بالاتر میرود تبدیل به کنجکاوی فعال میشود. این کنجکاوی گربه را به کشتن نمیدهد اما قطعاً هر چه کنجکاوی بیشتر باشد، سالهای بیشتری از عمر خود را با خلاقیت زندگی خواهیم کرد.
- بزرگترین درسی که از ماهیت گامبهگام ایدهها میگیریم این است که هرگز پیشرفت متوقف نمیشود.
- در تاریخچه اختراعات، اسامی افرادی میدرخشد که بهتنهایی فعالیت میکردند و متفکران برتری بودند. همانطور که افرادی طبق سرشت خود بهتنهایی بهترین تحقیقات خلاقانه را انجام میدهند عدهای هم از جهت ویژگیهای شغلی خود مجبورند بهتنهایی کارهای خلاقانهشان را پیش ببرند.
در بخشی از خلاصه کتاب رهاسازی قدرت خلاقیت میخوانیم:
آیا گروه میتواند ایده خلق کند؟ پاسخ مثبت است. ساماندهی مناسب، گروه را تبدیل به معدن طلایی از ایدهها میکند.
سال 1939 بود که من چنین اتاق فکری در شرکت ترتیب دادم. شرکتکنندههای اولیه در اتاق فکر، طوفانی از ایدهها به پا میکردند و تقریباً موفق بودند زیرا طوفان ذهنی یعنی استفاده از ذهن برای حذف یک مشکل و هرگاه بهصورت تکاوری انجام شود، هر مهاجم به همان یک هدف میتازد.
باید تفکرات تحلیلی از جلسات اتاق فکر حذف شوند و در این جایگاه حتی به قضاوتهای فردی نیز نیاز نداریم. یکی از شرکتکنندههای اتاق فکر معتقد است: «در تمام اتاق فکرها احتیاط جرم است.» در راستای هدف تعیین شده، همه حاضرین باید ایدههای خام خود را بیان کنند و با کمک آنها تمام گزینههای ممکن را جمع آوری کنند.
صدها اتاق فکر در شرکت ما برگزار شده است و تقریباً همه آنها از نظر ایدههایی که به بار آوردند بااهمیت بودند. تعداد کمی از این جلسات با شکست مواجه شدند که آنهم به دلیل ضعف مدیریت بود. اگر مدیر گروه، خودش را علامه دهر بداند اعضای کمروتر میترسند دهان خود را باز کنند و دیگر اعضا نیز میگویند: «بسیار خب، شما این موضوع را بهتر میدانید پس ایده خود را بگویید.» مدیرانی که اجازه میدهند انتقاد به این فرایند رسوخ کند، بهاحتمالزیاد از اتاق فکر بهرهای نمیبرند.
بله



















