کتاب خلسههای یک روح ناآرام به قلم حسن پولادی، دلنوشتههایی خواندنی و جذاب را دربردارد که عواطف و احساسات شما را با خود همراه خواهد کرد.
کتاب خلسههای یک روح ناآرام من مناسب چه کسانی است؟
اگر به خواندن قطعههای ادبی فارسی علاقه دارید، مطالعهی این کتاب به شما پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب خلسههای یک روح ناآرام میخوانیم:
سخت خسته ام، زندگی کوشش مکانیکی چندش آوری است که صدای اعتراض پیچ و مهره های آن جانم را می خراشد. باران نمی بارد، ماه صورت خویش را در حجاب ابرهای تاریک پنهان می کند، گوشواره های آسمان دیگر حتی باریکه ای از نور را نذر چشم های مسافران نمی کنند. خیسم، مستم، دریای درونم طوفان به پا کرده است و صدای ناله های آذرخش هر لحظه آتشی تازه به جانم می افکند. ترسی غریب درونم را فراگرفته است. در انتهای دالانی تاریک ایستاده ام و چشم انتظار کورسویی هستم تا رخ بنماید تا گرمای شیرین نور را روی پوست خشک صورتم احساس کند تا چینی قلب شکسته ام مجال بند زدن یابد.
باران را بسیار دوست دارم، موقعیتی بی نظیر برای وقتی که دوست دارم احساسی را فریاد زنم، برای همه موقعیت هایی که غلیان حس های مهارناپذیر درونم سد عقل را می شکند، منفذی می یابد و جاری می شود. باران استتاری بی نظیر است، وقتی در میانه شب، دستانت را به آغوش باران باز می کنی، مشامت را از عطر نمناکش پر می کنی، تنت را به سیلاب می سپاری تا رودهای کوچک و بزرگ را بر میانه اندامت جاری سازد، بپیچد دورتادور روحت، احساست، تبلوری غیرزمینی از نفخه الهی، هارمونی طبیعت جسمانی با الوهیت روحانی، زنجیره درهم تنیده جان و جانان، سررشته عشق و جان را با هم می پیچد.
فقط باران است که می تواند قنات های خشکیده درونم را احیا کند، جویباری را از قهقرای بن سنگ خارای بیرون بی تفاوتم به چشمه سار سرسبزت برساند.
بله
















