نقد، بررسی و نظرات کتاب آرات و ملکه درختها - محمد سلطانی نژاد
محمد تقی زاده
۱۴۰۵/۰۵/۲۸
00
داستان این بود که پسری به اسم آرات دوچرخه ی نو میخواست و روزی برایش خریدند. پدرش به او یک نامه ی مهم داد و گفت تا این نامه را به دایی ات بده. در راه زمین می خورد و نامه را باد به بالای درختی می رساند. درخت گفت برای اینکه نامه را بدهد او باید برای ملکه درخت ها که در حیاط مدرسه ای است از چاه چم چم آب ببرد. او درخت را پیدا می کند امل نگهبان نمی گذارد وارد شود. یاد حرف درخت می افتد که گفته بود عصبانی نشو و راه حل را پیدا کن. رفت و یک نقاشی از ملکه درخت ها 🌳 کشید. دختر کوچکی از نقاشی او خوشش آمد و به پدرش که همان نگهبان بود نشان داد و او گفت آن ها می توانند به حیاط مدرسه وارد شوند. دختر راه آب چم چم را بلد بوده و با آرات از آن آب می آورند. اما پسر های بد جنس آب را چپه میکنند و آن ها دوباره آب می آوردند و درخت را سیراب میکنند. درخت نامه را پس می دهد و او را به دایی اش می دهد.... عالی بود ممنون پیشنهاد میکنم کتاب سفر به مرکز زمین رو هم بخونید
داستان در مورد یک پسر بود که به نقاشی علاقه داشت پدرش به عنوان جایزه دوچرخهای را که دوست داشت برایش خرید سپس پدرش به او وظیفهای ملحق کردکه نامهای را به داییش برساند آراد با دوچرخهاش نامه را گرفت و راه افتاد در راه باد نامه را بالای درختی برد او با ناراحتی به خانه رفت پدرش دوچرخش را گرفت و گفت تا وقتی که وظیفهات را انجام ندادی دوچرخه ات دست من است آراد قبول کرد او دوباره به راه افتاد وقتی به بالای درخت رفت نامه روی شاخه دیگری افتاد درخت حرف زد و گفت اگر نامهات را میخواهی باید برایم کاری انجام دهی آراد اول تعجب کرد و گفت چه کاری درخت گفت لکه درختها خشکیده است و تو باید به او آب دهی آرات گفت درخت ملکه کجاست؟ درخت گفت روبروی مدرسه شهرهای درخت همه چی ان است از او بپرس. آرات ب راه افتاد وقتی به مدرسه شهرها رسید درخت همه او وارد مدرسه شد چیدان به او گفت لکه درختها در داخل مدرسه است تو باید از آب چاه چمچم به او بدهی ملکه درختها اطرافش حصار بود و در آن قفل بود آرات قضیه را به بچههای مدرسه گفت و آنها به او خندیدند نگهبان در را برای او نکرد او با ناراحتی در گوشه نقاشی کرد دختر نقاشی او را دید آرات نقاشی را به او داد دختر رف و با پدرش که نگهبان بود برگشت. نگهبان از آرات تشکر کرد و در را برایش باز کرد آرات قضیه را به دختر گفت آنها با هم به چاه چم چم رفتند و از آن جا آبی آوردند بچههای مدرسه مسخره میکردند آرات و دختربه ملکه درختها آب دادند. یک دفعه درخت شاخههایش باز شد او سرسبز و زیبا شد و اطرافش پر از گل شد بچهها تعجب کردند!! ارات وظیفه را انجام داد و از مدرسه رفت وقتی به درخت رسید تمام اتفاقات را تعریف کرد درخت نامه او را داد و تشکر کرد آرات نامه را به داییش رساند.
کتاب آرات و ملکه درخت ها این کتاب قلم نسبتا خوبی داره ژانر ماجراجویی هیجانی داره و برای نوجوانان تو سه ۱۰ تا ۱۲ سال مناسبه بر خلاف خلاصه کتاب که خیلی جذبم نکرد داستان هیجان انگیز و جالبی داشت و شما رو جذب داستان میکرد پایان خیلی خوبی نداشت ولی روند داستان جالب بود کیفیت تصاویر نسبتا خوب بود و می تونست آدم رو جذب کنه کتاب راجب آرات هست که پدرش برای تولدش براش دوچرخه خریده و حالا آرات باید با این دوچرخه یه نامه رو برسونه ولی در این راه مشکلاتی براش به وجود میاد در کل به نظرم کتاب ارزش یکبار خونده رو داشت
خیلی این داستان رو دوست داشتم، حتی بیشتر از آرات در قلعهی دختر. این قصه خیلی بار معنایی و آموزشی داره. برای تمام سنین هم آموزنده هست. آموزش رسیدگی به گیاهان و توجه به محیط زیست، مقابله با ترس، مسخره نکردن دیگران، بخشیدن کارهای بد مردم، کمک به همنوعان و مهمتر از همه مسئولیتپذیری توی این قصه دیده میشه. من تا حالا ندیدم هیچ کتاب داستانی اونهم برای گروه سنی کودک و نوجوان، اینهمه نکات آموزشی داشته باشه.. ممنون از نویسندهی هنرمند.
