سهیل تفقدی در کتاب لجه غم، چکاد شوق: یادداشتهایی پراکنده از روایت نشیب و فراز، شما را در هیاهوی اتفاقات و هیجانات غرق میکند؛ همچون تجربیاتی که از نزدیک شاهدشان هستید.
در این کتاب نویسنده تمام همت خود را به کار میگیرد تا بتواند با یادداشتها، خاطرات و روزمرگیهایش تصویرسازی درستی در ذهن شما ایجاد کند و با استفاده از شعرها و بخشهایی از متون ادبی دیگر ادیبان بزرگ، بر جذابیت و شاعرانگی نوشتههایش بیافزاید.
در بخشی از کتاب لجه غم، چکاد شوق میخوانیم:
خاطره یک ضبطِ استودیویی
گفتم این «عشق» اگر واگُذارد مرا
گفت اگر واگذارد وفا میکَشَد
هِدفُن را که بر گوشات گذاشتی؛ با میکرُفُن که خلوت کردی؛ گاهِ تنهایی؛ دَمی که صدای نَفَسات را به وضوح شَنیدی؛ نوازش موی کمان بر تنِ لُختِ سیم که مخمورت کرد، از هزار راهِ رفته و نرفته یاد کن! سختیها را به یاد آر! جنگها و اشکها را، عشقهای دِگَر که به قُربانگاه بردی را، ملامتها را، ملالتها را، ساقگُلی که به جان کِشتی و آبش دادی را فرا یاد آر... حالا دارد پیش چَشمت قد میکَشد؛ حالا دارد به جانت عطر میدهد... برنگرد! از نیمهراه برنگرد! شک نکن! باز از دوراهیها بازی نخور! «خودْیافتگی» ست این! برو! به «خود» وفا کن!
من نه خود میروم؛ او مرا میکَشَد
کاهِ سرگشته را کَهْرُبا میکَشَد
بله
















