کتاب کودکانهها و نوجوانهها نوشتهی عبدالله امینی پور، از داستانهای کوتاه آموزنده با تصاویری جذاب تشکیل شده است. این کتاب ارزشمند واقعیتهای زندگی را به کودکان و نوجوانان آموزش میدهد.
عبدالله امینی پور را بیشتر بشناسیم:
او از مترجمان و نویسندگان معاصر در شهریور 1344 در شوش متولد شد. تحصیلات کلاسیک را در آن شهر فراگرفت و در سال 1360 خورشیدی به قم رفت و وارد حوزه شد. سپس به تدریس و نگارش و ترجمه پرداخت. وی بیش از سی عنوان کتاب و مقاله به نگارش درآورده و مجموعه نگاشتههای وی در چند موضوع: فقهی، قرآن، مهدویت، زن پژوهی و... است.
در بخشی از کتاب کودکانهها و نوجوانهها میخوانیم:
گاهی وقتها پدرم یا یک آدم بزرگ دیگر ناراحت و بیحوصله است. اینطور موقعها میگویند:
اعصابش خُرد است!
اینطور موقعها بزرگترها میخواهند از خانه بیرون بروند یا به مسافرت بروند، یا فیلمی ببینند، یا لطیفهای بشنوند تا دوباره خوشحال شوند.
اما من هیچوقت اعصابم خُرد نیست. هیچکدام از بچهها اعصابشان خُرد نیست؛ فقط گاهی ناراحت میشوند. بچهها به چیزی نیاز ندارند تا خوشحال شوند؛ یعنی با بعضی چیزها که آدمبزرگها شاد میشوند، بچهها خوشحال نمیشوند. بچهها با چیزهای ساده مثل بازی، حتی خاک بازی شاد میشوند.
بچهها زودتر ناراحتیشان را فراموش میکنند، اما بزرگترها گاهی باهم قهر و دعوا میکنند. اینطور موقعها خودشان را دلداری میدهند و میگویند: کار دنیا برعکس است! این را بابا و مامانم هم میگویند! چون هر وقت چیزی را میخواهند و به آن نیاز دارند، برعکس، نیست و وجود ندارد. مثلاً وقتی مامان لباس میخواهد، بابا پول ندارد. وقتی بابا دلش قورمه سبزی میخواهد، مامان حوصله ندارد. وقتی من دلم میخواهد به مسافرت برویم، بابا مرخصی ندارد!
و اینطور موقعها، بر سر همین چیزهای ساده، دعوا میشود؛ به همان سادگی و راحتی که یک برگ در فصل پاییز از درخت میافتد!
اما اگر بچهها قهر و دعوا کنند، خیلی طول نمیکشد و زود باهم آشتی میکنند. دنیای بچهها راحتتر و دوستداشتنیتر است.
بله


















