کتاب در اضمحلال و ستایش معماری نوشتهی محمودرضا خیاط زاده سعی دارد تا اندیشهها و تفکرات رایج نسبت به معماری و مقولات آن را دگرگونی تازهای ببخشد. برای آنکه توسعه و رشد صورت پذیرد، این نیاز به وجود میآید که ابتدا نوع تفکرات و برداشتهایی را که شامل ذهنیت و باورهای قدیمی شده، تغییر داد.
کتاب در اضمحلال و ستایش معماری، دانش و علم معماری و هرآنچه که تاکنون دانشجوها و اساتید معماری توانستهاند که با آن معماری را بشناسند، مورد وارسی قرار میدهد و با موشکافی فلسفی به مقابله با آن دانشها گام برمیدارد به گونهای که نابودی دانش معماری کهن کلید میخورد و تنها ارزشهای علمی آن مورد بازبینی قرار میگیرند و سوال برانگیز میشوند. در نهایت این تصور فلسفیِ موشکافانه، شما را به کنجکاوری ذهنی و درایت تشویق میکند. این کتاب شامل بررسی مسائل مختلف معماری با همان هدف اولیه، یعنی نگریستن به معماری و مباحث آن با دیدی متفاوت است.
نظر محمودرضا خیاط زاده درباره معماری سنتی و مدرن:
هم در جامعه معماران و هم در جامعه انسانی باورهایی وجود دارد مبنی بر اینکه شکوه و عظمت معماران سنتی یا باستانی منجر به خلق بناهای باشکوهی در زمان خودشان و ثبت آنها تا زمان حال و قرن حاضر شده است که اکنون ما آنها را به عنوان آثار باستانی معرفی مینماییم.
جای تردید نیست که آن معماری، شکوه و عظمتی را در خود نهفته دارد. اما تمایل پرستشکنندگان هر دو جامعه (گذشته و حال) منجر به این سخن شده است که «معماران مدرن و قرن حاضر با علم و صنعت کنونی هرگز قادر نخواهند بود که بناهایی همانند بناهای باستانی و معماران گذشته را خلق نمایند.»
درواقع این بیان همان تمایل و آرزوی اشخاصی است که کاهش قدرت تفکر آنها و نیز کامل دانستن اندیشههای باستانیان منجر به این تعریف گردیده است که «باور واقعیت کنونی و جایگاه مدرن و صنعت امروزی چیزی جز ویرانی در پی نداشته است.»
اگر معمارانی از گذشته دور در قرن حاضر حضور یابند، به هیچ عنوان توانایی درک چنین معماری صنعتی و مدرن را نخواهند داشت و در شکوه و عظمت آن مبهوت خواهند ماند. معماران باستان هرگز نمیتوانند سازههایی با علم خودشان در سطح قرن حاضر، بنایی را خلق کنند.
مطالعه کتاب در اضمحلال و ستایش معماری مناسب چه کسانی است؟
مطالعه این کتاب به پژوهشگران و علاقهمندان حوزه هنر و معماری پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب در اضمحلال و ستایش معماری میخوانیم:
در ایجاد هر فضا و محیطی به عنوان یک دستارود، معماران از محیط موجود پیروی میکنند. بر همین اساس از خود بنا تا محیطهای باز موجود در اطراف آن، همگی به عنوان اجزای ارتباط با بنا محسوب میشوند. محیطهای باز و فضای سبز و سایتهایی که با بیمهری مطابق با آن تعریف «معماری معماری» واقع میشوند، حساسترین قسمتهای معماری و یک اثر نیرومند را در خود جای دادهاند.
درواقع اجزا از ترکیب با یکدیگر به چیرگی بر خود میرسند. یعنی ترکیب اجزایی با اجزای دیگر به همان کارایی و حد نهایت هدف ما -که استفاده از آنها است- خواهد رسید. معماران این اجزای به هم پیوسته را به عنوان «جزئی بزرگتر و هدفمندتر» مدنظر قرار میدهند که این روند معقولانه نیست. زیرا ما در آن هنگام با جزءهایی مرتبط هستیم که هرکدام میتواند کارایی و ارزش خود را داشته باشد، بنابراین توجه به هر ترکیب در یک محیط میبایست در اولویت قرار داده شود.
پییر فونمایس در کتاب «نگاهی به مبانی نظری معماری از فرم تا مکان» در مبحث «محدودهی مشترک و زمینهی همگن» می نویسد:
«بر مشترک زمینه، و حتی یک فرش، میتوانند میدان بهوجود آورند. آنچه درون میان را شامل میشود، با آنچه بیرون آن را تشکیل میدهد، متمایز است. هرچند عناصر داخل آن متمایز باشد.»
بله
















