داستان خیلی ناراحت کننده ای بود که طبق گفته نویسنده سرگذشت مادرشون هست. واقعا غم انگیز و عجیبه که همچین اتفاقات بدی در واقعیت برای کسی پیش اومده. نحوه ی روایت و داستان سرایی نویسنده دلنشین بود و انگار پای حرفهای یک آشنا نشسته بودم و به سرگذشتش گوش میدادم. منتها مشکلی که هست ناتمام بودن داستان هست. دقیقا جایی که خواننده انتظار دارد مصیبتهای بیشتری پیش بیاید، براش سوال هست که سرنوشت پروین به کجا میرسد و چه اتفاقی میفتد، داستان تمام میشود و خواننده با انبوهی سوال مات و مبهوت می ماند. نویسنده محترم در نظرات گفتند که مادرشون اجازه ندادند باقی داستان رو بنویسند. این دلیل راستش قابل قبول نیست برای کار ناتمام. یا اصلا رمان رو نمینوشتند یا پایان رو با تخیل خودشون مینوشتند و این رو در کتاب قید میکردند. این کتاب اصلا پایان نداشت که بخوایم بگیم حتی پایان باز بود. بهترین کار اینه که جلد دوم نوشته بشه. حالا یا با تخیل نویسنده یا طبق واقعیت و با کسب اجازه از مادر عزیزشون.
خسته نباشید خدمت استاد عزیز چون گفتین واقعیته بیشتر به دل آدم میشینه و بیشتر آدمو غصه دار میکنه و فکر میکنم این داستان زندگی مادرتونه که اول کتاب تقدیم ایشون کردین و خیلی غم انگیز ادامه دادین پروین عزیز داستان که من اسمشو نمیدونم من جای دختریانوتون نمیدونم ولی اینو میدونم که خیلی سختی کشیدین و مطمعنم حتی با ازدواج دوبارتون نمیتونستین زندگی عاشقانه ای داشته باشین و این یک درد بسیار بزرگه که باکسی باشین ولی روحتون برای کسه دیگهای تعلق داشته باشه باور کنین اینقدر ناراحتم که حتی نمیتونم احساساتمو راحت بیان کنم ولی امیدوارم روزی این بانوی بزرگ اجازه بدن که نویسنده گرامی ادامه داستانو برامون بنویسن و ما بدونیم چکارها که شما و محمدطاهر قصه کردین یا نکردین با آرزوی سلامتی و آرامش برای پروین عزیز و موفقیت روزافزون برای خانوم حق پرست ایشالا همیشه بدرخشین
در کل ماهیت و روایت داستان خوب و خوندنش لذت بخش بود. کلی غصهی زندگی پروین رو خوردم که به خاطر لجبازی و بی منطقی اعضای خانوادهی خودش و شوهرش زندگیشون از هم پاشید. الان فرضا که پروین از روی بچگی و بی تجربگیش دعوای خودش با مادرشوهرش رو واسه خانواده اش تعریف کرد دلیل نمیشه که خانواده ش دعوا رو بزرگ کنند و کش بدن. یا مثلا ازون ور مادر شوهر پروین بیچاره فقط از رو حسادت باعث شد که زندگی پسر و عروسش اونجوری از هم بپاشه. در کل داستان قشنگی بود ولی ایرادی که داشت این بود کی خیلی یهویی وسط داستان بودیم که تموم شد یعنی من انتظار داشتم که یک کمی داستان ادامه پیدا کنه که حداقل بدونیم سرنوشت پروین و طاهر چی میشه.
از خوندن کتاب پروین و رسم و رسوماتشون لذت بردم، فقطای کاش رسم گوسفند زمین زدن حذف بشه، همونطور که پروین باید صبوری میکرد؛ مادر محمدطاهر هم باید با بزرگواری و صبوری و زبونی نرم رسم و رسوم خونهی شوهر رو یادش میداد، متاسفانه مثل خیلی از مادرشوهرها ایشون هم رفتار درستی نداشت و کینهی عروس رو به دل گرفت و آشوبی برپا شد که زندگی دو جوون نابود شد.
امیدوارم جلد دوم کتاب هم نوشته بشه.
سپاس.
ابتدای داستان با کلیت اون تناقضهای زیادی داشت، مثلا یک نمونه ازدواجهای متعدد پدر پروین بود که در داستان عملا به دو ازدواج محدود شده بود، سختگیریهای بیش از حد پدر پروین با حمایتهای سرسختانه اون از دخترش خیلی تناسب نداشت.
انگار داستان خیلی سر سری و با عجله روایت شد و تقریبا بدون نتیجه گیری درستی پایان پیدا کرد.
داستان جالب بود و اینکه داستان واقعی بوده بیشتر جذاب میشه. به نظرم وقایع و رفتار و گفتار در بعضی قسمتها به اون تاریخ خاص نمیخوره و بیشتر به افکار و احوالات زمان حال میخوره گویی و خواننده بعضی جاها زمان رو قاطی میکنه. نکته دیگه هم اینکه پایان داستان مشخص نیست و یهو خواننده رها شد
ایکاش میتونستم پای صحبت پروین بنشینم و با حوصله گوش میدادم و. استان رو جوری مینوشتم که هم حق مطلب بیان بشه، هم به شعور و تایم مخاطب توهین نشه.
واقعا این سرگذشتها که حاوی پند و اندرزهای و همچنین فرهنگ کهن ایرانیست حیفه با قلم ضعیف و تنها با توجه به بعد مالی نوشته بشه.
کتاب خوبی بود مخصوصا که براساس واقعیته ولی اصلا باورم نمیشه خواننده رو وسط داستان رها کرد و رفته فکر میکردم من کتاب رو کامل دانلود نکردم که داستان نصفه نیمه موندچون بر اساس واقعیته از نویسنده خواهش میکنم ادامه اش روهم بنویسن واقعا دوس دارم بدونم سرنوشت طاهر و پروین چی میشه
داستان خیلی جذاب نبود اصلا افراد داستان مشخص نبودند چه نسبتی با پروین داشتند معلوم نبود چرا پروین با مادرش زندگی نمیکرد در هر صورت پروین خودش باعث شد زندگیش نابود بشه با خبر چینی و کم صبری و نادونی
می تونست با کمی رازداری زندگیشو حفظ کنه معلومه از تربیت درستی برخوردار نبوده
داستان خوب پیش میرفت ولی آخرش چی شد؟ من فکر کردممشکل از گوشیمه انشالله نویسنده محترم دنباله داستانو بنویسن
از جامعه تعصبی سنتی خیلیها ضربه خوردن وخواهندخورد متاسفانه ایکاش مادرها اونقدر تو کار پسر وعروسشون دخالت بیجا نمیکردن حالا یا ازروی دلسوزی یا حسادت
قصه روان روایت شده با روایت سوز و گداز عاشقانه.... اما فکر میکنم از نظر تاریخی رویدادها و حتی رفتار و گفتار شخصیتها چند دهه به جلو کشیده شده سال ۱۳۲۸؛ مینی بوس؛ ترمینال؛ و حتی روایت تفریحات و... آدمها به دهه ۳۰ خورشیدی نمیخوره...
شیرین بانو عزیز داستانتان زیبا بود لذت بردم ولی داستان خیلی یهویی تمام شد و عاقبت پروین معلوم نشد خیلی شیریم شروع شد وخیلی تلخ تمام شد ومعلوم نشد که مادر شوهرش برای چی از دست عروسش ناراحت بود ممنون از رمانتان موفق باشید
کاشکی اصلا این داستانا نخونده بودم، خیلی دلم گرفت، خدا نگذره از سر کسایی که با جادو جنبل زندگی خوش بقیه را سیاه میکنن، زنگی پروین را هم اون از خدا بیخبری که روجگر گوسفند دعا نوشت و انداخت جلو خونشون سیاه کرد
داستانهایی با موضوع واقعی رو بیشتر میخونم.
خوب بود این داستان ولی احساس کردم مثل سریالها فصل اولش تموم شد و منتظر فصل دومش باید باشیم.
ای کاش خانوادهها دخالت نکنن تو زندگی جوونها.
داستان خیلی قشنگ بود ولی از اینکه نصفه رها شده بود یه حس وسط راه موندن به آدم دست میده که هیچ کاری هم نمیشه کرد اگه نویسنده بتونه در جلد دوم داستانش کامل کنه خیلی خوب میشه
حیف ۱۰۰ تومن پول اخرش مثل فیلمای اصغرفرهادی بود😐 هی صفحه زدم دیدم رد نمیشه چک کردم دیدم تموم شد پایان بندی افتضاح بود چرا قیمتش انقد زیاد بود فکر کردم الان چه رمان تاثیرگذاریه
داستان غمگین ونراحت کننده بود از ان سری داستانهایی که به عمق قصه میری ودوست داری تا انتها بخونیش، زبانی روان وساده که گویی برای خودت هم جزیی از قصه هستی، در کل خوشم اومد.
کتابی با داستانهای جذاب و پرتلاطم، دختری روستایی که بسیار شیوا بیان شده است. اگر ازش عبرت بگیریم عالیه. واقعا حس کردم در حال و هوای روستا هستم. مرسی کتابراه عزیز
کتاب اوایل خیلی عالی پیش رفت و به خوبی اتفاقات رو توصیف میکرد، اما در پایان خیلی تند و بدون نتیجهای تمام شد.
کاش حداقل دو فصل دیگر مینوشتن تا ما متوجه بشیم چی شد داستان؟؟؟؟؟
داستان اً موزنده بود
که انسان وقتی تو مسیر زندگی کردن افتاد باید
گذشت و صبر داشته باشه و اگر عشق واقعی وسط باشه تحملش زیاد باشه
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
ممنون
قلم روانی داشت و در جاهایی از داستان براحتی میشد حال و هوای قصه را تجسم کرد.. و زیبایی داستان وقتی دوچندان شد متوجه شدم کتاب بر اساس داستان واقعی نوشته شده