کتاب جذاب و شگفت انگیزی بود من با اینکه سلیقهی کتابخوانی م کاملا متفاوته، این جذابترین کتابی بود که منو شیفته خودش کرد این کتاب اونقدر جذاب و جالب نوشته شده که وقتی داری میخونیش حس میکنی تو همون لحظه و همونجا کنار قمر و ماه طلعت و علی هستی با غم شون غمگین میشی،، با گریه شون تو هم اشک میریزی و با ناراحتی شون تو هم ناراحت میشی و با شادی و حال خوب شون تو هم از ته دل و عمیقأ حالت خوب میشه... نوع نثر این کتاب آنقدر جذاب و دلنشین و خودمونی هست که تو هم آنقدر ذوق داری که تا تهش رو بخونی.... و وقتی این کتاب رو میخونی حس میکنی تو هم جزیی از داستانی و با ماه طلعت و قمر و علی و حسن و سحر و بقیه کاراکترها اونجا حضور داری و با اونا زندگی میکنی و تو هم هر لحظه همراه شون میشی و اون لحظه رو زندگی میکنی و چیزی که باعث شد من این کتاب جذاب و دوست داشتنی رو بخرم کتابی که از سلیقه شخصی م خیلی دوره این بود ک ژاله صفری عزیز این کتاب رو بر اساس داستان واقعی زندگی مامانش نوشته و آنقدر تصویر سازی کتاب قوی بود که هر لحظه حس میکردی تو همون لحظه و مکان با قمر و ماه طلعت حضور داری و اون لحظه رو تو هم زندگی میکنی و اون حسهای قشنگ و ناب رو تو هم باهاشون حس میکنی خانم صفری لطفا کار نویسندگی ادامه بدهیدو بازم تو این سبک لطفا بنویسید ممنون از کتابراه به خاطر کتاب زیبای طلعت
طلعت اصلا صبر نداشت تا یه شوک بهش وارد میشد ازدواج میکرد همینم باعث شد تمام زندگیشو در حسرت زندگی کنه حسرت بودن با عشقشو، هم خودش حسرت به دل موند هم امیر خیلی عجله میکرد ولی زن قوی بود و روحیه خوب و مهربونی داشت
کتاب بسیار خوبی بود خصوصا که داستان واقعی بود ممنون از نویسنده قلم رسایی داشتند ولذت بردم از خوندنش وبه همه پیشنهاد میکنم هر چند تصمیمهای طلعت اکثر اوقات باعث حرص خوردن میشد ولی عالی بود ممنون از کتاب راه
واقعا چقدر آدم میتونه احمق باشه که از یه سوراخ دوبار گزیده بشه، من که نتونستم ادامه بدم تا صفحه ۱۸۰خوندم و از این همه حماقت یه زن تعجب کردم
خیلی مسخره بود اصلا پیشنهاد نمیکنم
دوست داشتم داستان از، زبان اول شخص نوشته می شد داستان کشش اینو داشت که بهتر نوشته بشه البته رفتارهای طلعت و تصمیم هاش تو زندگی کاملا با شخصیتی که اول داستان معرفی میکنه تضاد داشت
کتاب غمگینی بود تا اواسط کتاب فکر میکردم که طلعت بسیار عجولانه تصمیم گیری میکنه ولی آخر داستان متوجه شدم هرچند تصمیم درستی نبود ولی در مقام یه عاشق شاید چاره دیگری هم نبود