نقد، بررسی و نظرات کتاب دیانه - جلد اول - فریده حسینی
Sara kian
۱۳۹۹/۱۲/۰۴
120
داستان خیلی غیر واقعی و ناملموس است نویسنده با این طرز نوشتن به شعور مخاطب خود توهین میکند مگر میشود این همه تضاد و تناقض یک جا جمع شود مثلا چطور میشود مردهای زنباره داستان بتوانند شش ماه با همسر شرعی خود باشند و عاشقش باشند اما برای برقراری ارتباط زناشویی با همسر شرعی خود خویشتنداری کنند..!!! واقعا مضخرف و مضحک است. نویسنده نه روانشناسی میدادند و نه با مشاغل آشناست در جایی از داستان صدرا میگوید کشاورزی خواندم در جایی دیگر گویا نویسنده یادش رفته صدرا فارغ التحصیل رشته کشاورزی است و میآید یکی از دروس مدیریت بازرگانی تدریس میکند!! خانم نویسنده بهتر است مطالعاتش را بیشتر کند تا بتواند منطقی تر و واقعی تر بنویسد خیلی با نویسنده شدن فاصله دارد.... با این داستانهای کلیشهای وقت مخاطب را تلف میکنید متاسفانه...
سلام ممنون خانم حسینی از کتابی ک نوشتید. داستان کشش خوبی داره طوریکه دوست داری تا اخرشو یکسره بخونی و بخوبی ادم رو با احساسات مختلف همراه میکنه. صبر و تحمل آدمی در برابر مشکلات واینکه در شرایط سخت آدم نجابت و پاکدامنی خودش رو حفظ کنه، از نقاط قوت و خوب داستان شماست، البته نقاط ضعف متعددی هم داره مثل اینکه از اول تا اخرای داستان اشارهای به نماز خوندن دیانه نشده حتی وقتایی ک با احمد رضا در سفر بوده و یهو اخر داستان اشاره جزیی به اون میشه. یا اینک حرفهای تکراری زیادی مثل چایی اوردم، چایی بردم و یا دهانی، دهاتیی و..... زیاد داره.
علاوه بر اینها از احساسات دیانه در برابر اینهمه تحقیر سرسری گذشتید انگار ک این توهینها هیچ حسی توی وجود دیانه ایجاد نمیکنه، یا آخر داستان ک احمد رضا بعد ازدواج با دیانه از وصالش دوری میکنه خیلی غیر واقعی هست و از جذابیت داستان کم کرده، البته عشق دیانه به احمد رضا با وجود همه ازار و اذیتهاش، با توجه به اینکه احمد جاهای مختلف هوای دیانه رو داشته و حمایتش کرده و با توجه ب نیاز دیانه ب داشتنی حامی قابل درک و توجیه هست ولی بنظرم اخرشو میتونستید جذابتر و بهتر تموم کنید.
در کل داستان خوبی بود و من دوبار خوندمش و هر بار جذابیت خودش رو داشت. ممنونم از زحماتتون. امیدوارم کارهای بعدی شما رو همچنان جذاب و پر بارتر بخونیم.
علاوه بر اینها از احساسات دیانه در برابر اینهمه تحقیر سرسری گذشتید انگار ک این توهینها هیچ حسی توی وجود دیانه ایجاد نمیکنه، یا آخر داستان ک احمد رضا بعد ازدواج با دیانه از وصالش دوری میکنه خیلی غیر واقعی هست و از جذابیت داستان کم کرده، البته عشق دیانه به احمد رضا با وجود همه ازار و اذیتهاش، با توجه به اینکه احمد جاهای مختلف هوای دیانه رو داشته و حمایتش کرده و با توجه ب نیاز دیانه ب داشتنی حامی قابل درک و توجیه هست ولی بنظرم اخرشو میتونستید جذابتر و بهتر تموم کنید.
در کل داستان خوبی بود و من دوبار خوندمش و هر بار جذابیت خودش رو داشت. ممنونم از زحماتتون. امیدوارم کارهای بعدی شما رو همچنان جذاب و پر بارتر بخونیم.
رمانی ایرانی و عاشقانه با مشکلات این دوره جالب بود خیلی دوسش داشتم اما شخصیت ها یک روتین داشتند، اخلاق شخصیتها مجزا نبود و خلاقیت نداشتمثلا احمد و پارسا بهش میگفتن موش کوچولو خوب تنوع شخصیت نداشت و این مدل سناریو ها خیلی تکرار میشد دلم خیلی برا احمد رضا سوخت حقش نبود البته خیلی رفیق باز بود، که نمیشه به خاطر کمبود عشقش گذاشت چون کارکتر دیانه هم خیلی کمبود داشت ولی رفتار و رفیق بازیا را انجام نمیداد برای مثال همیشه میگفت کت و شلوار خوش دوخت میشد صفتهای دیگه جایگزین بشه یا مثالا میگفت در باز کرد و ماشین دور زد
به نظرم رمان دیانه اولا که توصیفهای زمانی و مکانی تکراری زیادی داشت که فقط به حجیم شدن کتاب منجر شده. دوم اینکه احمدرضا از نوعی بیماری (شکاک بودن) رنج میبرد و آدم هوسرانی بود که بسیار زیاد به دیانه سخت میگرفت و کتکش میزد. بنابراین عاشق شدن دیانه به احمدرضا کمی غیر واقعی و عقلانی است. نکته سوم اینکه نویسنده بسیاری جاهای کتاب را احساسی و تخیلی نوشته که باعث ناراحتی بیش از حد بعضی از خوانندگان احساساتی میشود.
در جلد دوم عجولانه؛ کلیشهای و تکراری بود
در جلد دوم عجولانه؛ کلیشهای و تکراری بود
سلام بر نویسندهی عزیز
من عاشق کتابهای شمام خیلی خوب وروان وساده وشیوا نوشتید ودلچسب ❤️
هر دوجلدش را بارها خواندهام وهر بار برایم تازگی داشت ولذت بردم
چقدر شیرین ولیی جاهایی واقعا گریهام گرفته واشکهام خود به خود جاری شده
نکات آموزندهای درش بود
نکات ظریف واینکه خواننده باید خودش پی به عمقاش ببره
از استقامتواستواری وپاکی افراد تحت هر شرایطی
واینکه یاد ونام خدا مایهی آرامش وتنها خداشت که در شرایط بحرانی به داد انسانهای با ایمان وباور میرسد
من عاشق کتابهای شمام خیلی خوب وروان وساده وشیوا نوشتید ودلچسب ❤️
هر دوجلدش را بارها خواندهام وهر بار برایم تازگی داشت ولذت بردم
چقدر شیرین ولیی جاهایی واقعا گریهام گرفته واشکهام خود به خود جاری شده
نکات آموزندهای درش بود
نکات ظریف واینکه خواننده باید خودش پی به عمقاش ببره
از استقامتواستواری وپاکی افراد تحت هر شرایطی
واینکه یاد ونام خدا مایهی آرامش وتنها خداشت که در شرایط بحرانی به داد انسانهای با ایمان وباور میرسد
فعلا جلد اول وخوندم ولی متاسفم که اینقدر اخرش بد تموم شد حق دیانه نبود بعد اون همه عذاب کشیدن الان که به ارامش رسیده زندگیش نابود بشه هامون در طول داستان یه مرد فوق العاده بود که همیشه به دیانه احترام میذاشت در صورتی که کسی که بیماری روانی داره نمیتونه اینقدر حرفهای فیلم بازی کنه و یهو بشه نقظ منفی کل ماجرا در کل این جلد کم وکسری زیاد داشت
