کتاب رویای خورشید ثمرهی چندین سال تلاش شاعر خوش ذوق، فریبا سرائیان در سرودن اشعار و دلنوشتههای عاشقانه است که همچون شکوفههای بهاری لطیف و سرشار از احساس هستند.
فریبا سرائیان از پانزده سالگی آغاز به گفتن شعر و نوشتن کرد و همین سبب شد تا مسیر زندگیاش به سمت و سوی نقاشی و شعر سوق داده شود. او مشوق اصلی خود در زمینهی چاپ آثارش را مادرش میداند، شاید به همین خاطر است که کتاب حاضر را تقدیم به او کرده است.
در بخشی از کتاب رویای خورشید میخوانیم:
تویی باران، تویی آن ابر بیپایان
تو یک سبزه میان سفرهی هفتسین
پر از امید، پر از لبخند، پر از شادی
تو یک راه نرفته در میان باغ تاریکی
سرآغازش پر از امید و خوشحالی
میان راه پر از سستی و بیحالی
سرانجامش آه تاریکی...
ته جاده ز دور تاریک تاریک است
راه بیپایان، دل پر از امید
راه دور، دل پر از تردید
نیمهشبها خواب دیدم در ته راهی
ولی حالا کنارم جایت خالیست
چرا رویاست دیدارت
چرا خواب است چشمانم
ولی چشمان تو دریاست
نگاهت آه، چقدر زیباست
بله

















