ایده داستان فوقالعاده است و تا کنون دست مایه ساخت آثار سینمایی زیبایی شده و همچنان این ایده وسوسه گر است.
ولی ایده داستان خوب پرداخت نشده و بسیار خام است. داستان با سرعت زیادی و بسیار ساده انگارانه پیش میرود و
نه شخصیت پردازی درستی را شاهدیم و نه موقعیت پردازی خوبی را. گویی شخصی تند تند و با عجله قصهای را به اختصار تعریف میکند ولی فکر پشت داستان به حدی جذاب است که تا آخر خواننده را به دنبال خود میکشاند.
در این راستا کتاب غبرستان حیوانات خانگی اثر استیون کینگ هم پیشنهاد میشود.
امیر عاشقی
خانم مرلی شلی نویسنده این اثر، به عنوان یکی از پیشگامان داستانهای علمی تخیلی ادبیات گوتیک و جنبش رمانتیک است که از آن به عنوان ابزاری برای کاوش در مسایل فلسفی و اجتماعی استفاده میشود
اگزیستانسیالیسم یعنی ویکتور فراکشتاین
خانم مرلی شلی این شاهکار ماندگار را از تاریخچه زندگی شخصی خودش الهام گرفته
از این اثر ماندگار اقتباسهای زیادی در دنیا شده
خصوصا فیلم سینمایی فراکشتاین 2025 که دیدن این فیلم سینمایی را به همه خوانندگان این کتاب پیشنهاد میکنم
من میتونم بگم بی نظیر بود و برای لحظهای اشک توی چشمام جمع شد چون ویکتور با خلق اون هیولا باعث نابودی دوستانش و خانوادش شد و این میتونه نشون بده گاهی بعضی از اشتباهات ما هرچند کوچک باشد اما میتونه نتیجهی بسیار بدی داشته باشه و ما باید تاوان اشتباه خودمون رو بدیم، پیشنهاد میکنم این کتاب رو بخونید چون میشه چیزهای زیادی ازش یاد گرفت.
داستانی به ظاهر تخیلی ولی آموزنده و مفید، هم برای نوجوانان و هم برای بزرگسالان که مفهوم تنهایی و ترس و و عشق و نفرت را بیان میکند، فرانکنشتاین پزشکی که مخلوق خود را در تنهایی و بی کسی رها کرد و هم خودش و هم ساختهاش در رنج و تلخی زیستند و عاقبت با افسوس و پشیمانی از این دنیا رفتند میتواند درسی بزرگ برای همه انسانها باشد که بی فکری و خودخواهی چه نتایج فاجعه باری خواهد داشت.
کتاب جالبی بود ارزش یکبار خوندن رو داشت اما کتاب دارای ضعفهای زیادی بود از جمله شخصیت پردازیهای نصفه نیمه طوری که نویسنده انگار میخواست فقط یک چیزی سرهم کنه و داستانو ببنده برای مثال خبری از برادر دیگر فرانکشتاین نبود یهویی حذف شد. هیولایی که ساخت چطور تعقیبش میکرد و با چه منطقی اون کارارو انجام میداد کلا ضعفهای داستان زیاد بودند اما درکل کتاب قابل قبولی بود و برای یکبار خواندن سرگرم کنندست.
داستان بسیار متفاوت از بقیه کتابها داشت و این برایم جالب تموم شد
من حدس زدم که پایان خوبی داشته باشد اما اینطور نبود و این منجر به تفاوت این رمان با بقیهی رمانها بود
سیر داستان رو نویسنده به خوبی پیش برد اماای کاش اون دختره نمیمرد
به همه کسایی که میخوان بخوننش توصیه میکنم که کتاب رو در عصر پنجشنبه نخونید
بسیار داستان جالبی داره و خوندنش مثل تماشای یه فیلم علمی تخیلیه
همچین داستانی رو توی آثار تیم برتون دیدیم ولی جا داشت کمی گسترده تر بشه و کمی شاخ و برگ به داستان اضافه بشه
اونقدر کوتاه بود که توی کمتر از یه ساعت خوندمش و این کوتاه بودنش اون رو شبیه به یه داستان تینیجری کرده
فوق العادهترین کتابی بود که خونده بودم، داستان جذاب و یکم ترسناکی داشت که آدمو مجبور میکرد یه لحظه هم ازش دست نکشی... ولی نویسنده داستان رو خیلی سریع پیش میبرد و اگه یکم به جزئیات داستان بیشتر توجه میکرد خیلی بهتر میشد، ولی بازم رضایت کننده بود، خوبه که حتما بخونیدش
داستان کوتاه و جالبی بود یه ساعت زمانمو پر کرد و البته حس کردم یه زمانی میرسه که دیگه پشیمونی فایدهای نداره و این حس و خیلی از این داستان گرفتم و درکش کردم شاید همه ما کارهای کرده باشیم که هیچوقت نتونیم جبرانش کنیم و پشیمون شیمو کاری ازدستمون بر نیاد
خیلی کتاب خوبی بود، داستانش خوب بود و باجزئیات کامل نوشته شده بود اما من نمیتونم در دسته کتابهای ترسناک قرارش بدم چون داستان خیلی سریع اتفاق افتاد و نمیتونست حس ترس رو به خوبی منتقل کنه
داستان سادهای بود و پیچیدگی خاصی نداشت. بعضی جاهاش منطق روایی نداره و وارد جزئیات نمیشه. ترجمه خوبی داشت و بیشتر برای نوجوانان مناسبه...
به دوستانی که از این سبک کتابا دوست دارن، کتاب "قلب سگ" اثر "میخائیل بولگاکف" رو پیشنهاد میکنم...
فضای رمان، فضایی خاکستری بود؛ هم در مورد ویکتور و هم در مورد هیولا. ویکتور برای اختراع خود دست به جنایت میزند و هیولا برای دوست داشته شدن خود را تبدیل به یک قاتل میکند و در عین حال در پایان احساس پشیمانی دارد.
داستان کتاب جالب بود اما قلم گیرایی نداشت. ژانر کتاب تخیلی هست اما نگارشش برای گروه سنی کودکان مناسبه. البته با توجه به اینکه نویسندهی کتاب به قرن ۱۷ برمیگرده این سبک از نگارش سطحی قابل درکه.
این داستان به من فهماند که باید بیش از آنچه فکرش را میکنیم به اعمالمون توجه داشته باشیم این هیولا میتونه هیولای درون ما باشه که خودمان اونو پرورش دادیم.
داستان جالب بود ولی تو حوضه ادبیات کلاسیک داستانهای خیلی بهتری هست. نثر این کتاب ساده بود اما سوالهای فراوانی که ویکتور موقع تعریف داستانش میپرسید خیلی من رو اذیت کرد
ولی ایده داستان خوب پرداخت نشده و بسیار خام است. داستان با سرعت زیادی و بسیار ساده انگارانه پیش میرود و
نه شخصیت پردازی درستی را شاهدیم و نه موقعیت پردازی خوبی را. گویی شخصی تند تند و با عجله قصهای را به اختصار تعریف میکند ولی فکر پشت داستان به حدی جذاب است که تا آخر خواننده را به دنبال خود میکشاند.
در این راستا کتاب غبرستان حیوانات خانگی اثر استیون کینگ هم پیشنهاد میشود.