کتاب گفتمان شناسی جریان انحراف، به بررسی رویکردهای عملی محمود احمدینژاد و اسفندیار رحیم مشایی در دولت دهم میپردازد.
بعد از شروع فعالیت دولت دهم و کلید خوردن پروژهی «حذف مخالفین مشایی» از دولت و جایگزینی مهرههای وفادار به جای او و هم چنین استمرار طرح مسائل پر سرو صدا و ناسازگار با شاخصها و ارزشهای انقلاب اسلامی، زمینهی ظهور جریان منحصر به فردی درون دولت را مهیا کرد که حالا با نام «جریان انحرافی» از آن یاد میشود.
کتاب پیش رو جریان انحرافی را موضوعی فرعی و در اقلیت میداند با این حال تجربهی تاریخی مخاطرات نحلههای التقاطی و منحرفی را گوش زد میکند که آثار شوم و بزرگی را در برههای از تاریخ در مسیر اعتلای فرهنگ اسلامی بر جای نهادهاند؛ علی رغم برخی تحلیلهای غرضآلود و یا ناآگاهانهی منتشر شده که این جریان را معادل کلیت دولت و هضم شده در آن معرفی مینمایند، نگارنده به تباین آشکاری در روش و منش میان کلیت دولت و جریان انحرافی قائل است.
در ابتدای بررسی جریان انحرافی به گمان بسیاری از تحلیلگران، شبکهسازی این جریان همانند جریانهای معارض نظام هرمی (خوشهای) تصور میشد؛ اما پس از مدت کوتاهی مدل شبکهای این جریان، حلقهای معرفی شد. این مدل شامل حلقههای تو در تو (و چینش لایه لایه) با مرکزیت یک یا چند نفر در داخل کشور انگاشته شد اما در هر دو مدل مطرح شده، تناقضها، کمبودها و نقصهایی نسبت به مدل واقعی جریان انحراف وجود دارد.
علیرغم این که کشف مدل چینش این جریان، بسیار مشکل به نظر میآید ولی میتوان آن را شبیهترین مدل به ساختار «تار عنکبوتی» تصویر کرد، یعنی به طور توأمان، حاوی حلقههایی تو در تو و هم مرکز حول یک گرهی مرکزی که همان هدف مشترک است.
در بخشی از کتاب گفتمان شناسی جریان انحراف میخوانیم:
سنتگرایان با اعتقاد به حکمت خالده (فلسفهی جاودانه) قایل به وحدت باطنی و کثرت ظاهری ادیان بوده و به این ترتیب ظاهر و باطن آنها را از یکدیگر جدا میکنند، ایشان منشأ ادیان متعدد را یک حقیقت مطلق و واجد میدانند که تفاوت ظاهری آنها نمیتواند نشانگر حقانیت یکی و عدم حقانیت دیگران باشد. نتیجهی پذیرش این فلسفه، اعتقاد به وحدت متعالی ادیان است. بدین معنا که میان شریعت ظاهری تودههای مؤمن وطریقت باطنی عارفان آن دین تمایز قایل شده و معتقدند که با سنجش ادیان و مذاهب مختلف، در شریعت ظاهری هرگز به وحدت نخواهند رسید؛ اما با مد نظر قرار دادن طریقت باطنی ادیان، وحدت آنها منتج میشود. به این ترتیب نوعی پلورالیسم دینی، در اندیشهی سنت گرایان مشاهده میشود.
از نگاه این نحله، دنبالکردن شریعت نتیجهی درک حقیقت است از این رو، تصوف و شهود عقلی را از اصلیترین آموزههای خود قرار میدهد. سنتگرایان راه رسیدن به حقیقت را معنویت و وسیلهی دستیابی به معنویت را صوفی مآبی میدانند. افزون بر این، صلح طلبی، مهرورزی و عدالت خواهی را گرایشات فطری انسان دانسته، عدم وجود آنها را تنگنای بشر و گرایش به آنها را مساوی با اشتیاق به خداوند تلقی میکنند.
بله

















