کتاب صفحهی هیچ ساعتی گرد نیست مکالمات پریشان مهتاب چناری به وقت دلتنگی و خیالبافیهای کودکانه با خودش است که اوقات فراغت کوتاهی را برای شما به ارمغان میآورد.
در بخشی از کتاب صفحهی هیچ ساعتی گرد نیست میخوانیم:
تو میری، من میرم، دستهای ما جدا خواهد موند
و این واقعیترین تلخ داستان ماست...
بغضی که نمیشکنه... اشکی که...
فقط خرده خاطراتی میمونه که گه گاه در دست لحظههامون فرو میره...
و تلنگری میشه به ابتدای قصه...
مثل وقتی که ماه رو تماشا میکنی و باد در گوشت زمزمه میکنه. بی تو هیچ چیز نمیخوام...
تو تموم آرامش منی...
و تشویش وجودت رو فرا میگیره...
تو اما در کابوسهات دخترکی شاعر رو میبینی که ناآروم و تکیده به خودش میپیچه...
و دستاش رو زنجیری از خودخواهی و غرور به دیوار موفقیتهایش میخکوب کرده...
بذار بگم که من هم شبها خوابهای بدی میبینم...
خواب پسرکی بلند پرواز که سازش رو زیر پاهاش خرد میکنه
و قلبش را میفروشه تا آرزویی بخره...
بله

















