کتاب رقص نیلوفر، مجموعهای است از اشعار لطیف و عاشقانه که با بیانی زیبا و دلنشین توسط مجتبی کرمی سروده شدهاند.
شاعر برای انکار تنهایی خویش و دیگران مینویسد. سیاهه میزند، مچاله میکند، پاره میکند، دور ریختنیها را دوباره باز میکند، از لای برگ برگ چروکیده و چین خورده اوراق، سطری و اصطلاحی قابل چکش مییابد. شاعر غم همه جهان را یک تنه بر دوش میکشد و میداند شعر به مفهوم رهایی و آزادیست.
فارغ از هر نوع سبکی شعر سخنیست موزون، هستند کسانی که بر کلمات و واژهها ترحمی نداشته و با چکش عشق و عقل بر آنان میکوبند و آنگاه آن را در آتش عشق تفدیده کرده تا فرمی دگرگون حاصل کنند. این زایش شیره دل و جان است و رستاخیزی دیگر تا شعری آفریده شود.
به عقیده فروغ: شعر حقیقتاً پارهای از زندگیست و هیچ وقت نمیتواند جدا از زندگی و خارج از دایرهی نفوذ اثراتی باشد که زندگی واقعی به آدم میدهد.
در بخشی از کتاب رقص نیلوفر میخوانیم:
آتشی از گور تو، بر جان من افتاده است
در دلم آشوب شده بر خان من افتاده است
من پلنگ وحشی آن دشتهای دور
تو بیا بنگر که او، از نان من افتاده است
چون تفاوت بود بین ماندنهای من
آتش عشقت ببین، بر کان من افتاده است
قرعهی من، نام آن لیلی عاشق پیشه است
خون این مجنون تو، از ران من افتاده است
تو آن ماهی که میداری، دلافروزی به من
تو همان نور مهی بر آن من افتاده است
بله


















