داستانی سراسر بیم و امید، بیم از دست دادن زندگی، خانواده، همسر و فرزند حتی شغل و کار و آینده و امید به زندگی، ماندن با تمام سختیهای درپیش رو و ادامه دادن که زندگی با تمامی ناملایمات و ناخشنودیها ارزش این جدال را دارد؛ نویسنده ضمن شرح مبارزهاش با بیماری با همراهی و کمک ِجِد همسر و خانواده و دوستان در سایه لطف بیکران خداوند شکر و سپاس و قدردانی خود را از ذات اقدس الهی و عزیزان همراهش ابراز داشته و زندگی#خود را به دو برهه قبل و بعد از بیماری تقسیم میکند. توصیه میکنم حتما مطالعه کنید.
از طبیب دردها سلامت و تندرستی برای همه بیماران خواهانم
سپاس کتابراه عزیز
من بیشتر از ژاله دلم برای ارجمند سوخت که اول جوونیش همش فیشای بیمارستان پرداخت کرده وچقد شرایط سختی رو برای بیماری زنش تحمل کرده و اینکه فک کن با همه شرایطی که زنش داشته ارجمند شوهرش هم ازش طلاق میگرفته اونوقت بایدرنج بیماریشو تنهایی تحمل میکرد بله همیشه تو شرایطی که فکر میکنی ازین بدتر دیگه نمیشه بدترشم ممکنه سرت بیاد مثل همین گرونیا که ادم فک میکنه دیگه بیشتر نمیشه ولی بلافاصله فرداش با دیدن قیمتا بازم سورپرایز میشه در اخر بگم که قلم نویسنده خیلی ضعیف بود البته براشون ارزوی موفقیت روزافزون و سلامتی میکنم.
خانم بحرینی در کتاب تولدی دوباره دورهای سخت از زندگی شخصی خودش را روایت میکند که البته با کمک گرفتن از والدین و اطرافیانش آن را پشت سر گذاشته است خیلی از ماها نیز ممکن است کم و بیش همچین اوقاتی را در طول زندگی بصورت کم و بیش تجربه کنیم و مهم نیست چه مقدار و چقدر این شرایط را سپری کنیم مهم این است که با توکل بر خدا و کمک گرفتن از دیگران و بدون ترس به حل مسائل توجه کنیم تا خود بحرانی که در آنیم
کتاب در مورد یک ماجرای واقعی از زبان نویسنده است. در مورد درگیر شدن با بیماری.. نویسنده صادقانه تلاش کرده احساس زندگی و قدرشناسی رو زنده کنه وازین بابت سپاسگزارم.
اما خیلی طولانی بود و ذکر بیشتر اسامی نیاز نبود و یا ارتباطات فامیلی برای من خواننده جذاب نبود. به اواسطش که رسیدم تقریبا رهاش کردم و فقط به خواندن انتها بسنده کردم.
با آرزوی سلامتی برای ایشون و همه.
سلام. کتاب بیشتر شبیه به خاطرات نویسی شخصیه و اگر انتظار یه رمان پر کشش رو دارید اصلا ارضاتون نمیکنه. یکی از نکات منفی اش، انبوهی از اسامی اشخاص هست که ظاهرا نویسنده به خاطر یاداوری شخصی و یا تشکر از اون افراد ازشون نام برده که برای خواننده فقط و فقط ملال اوره. نکتهی مثبت این داستان تذکرش برای شکر نعمت سلامتی؛ و دادن امید به بیمارانِ سخت، مفیده.
بعد از خوندن این داستان کوتاه وبه شدت تکان دهنده متوجه شدم سلامتی تنها موهبتی است که داریم ولی ارزشی برایش قایل نیستیم متاسفانه.. برایم تکلن دهنده بود چون تلنگری بود سخت. متشکرم از خانم بحرینی که این تجربه رو در اختیارم قرار دادند تا قدردان وشکرکذار داشتههای ارزشمندم باشم براشون سلامتی وارامش آرزومندم
کتابی بسیار زیبا که دو درس بزرگ داشت یکی این که شکرگذار نعمت سلامتی باشید و بسیار مراقبت کنید و دومی این که در هر زمینهای با بهترین و عالمترین آن مشورت کنید و یاری بخواهید زیرا هر پزشکی پزشک نیست و.... و اگر این کار را نکنیداگر نابود نشوید مانند خانم بحرینی گرفتار سختیهای بزرگی میشوید که مگر خداوند رحم کند وگرنه بدبختی حتمی است
داستان قشنگی بود اما خیلی خلاصه بود به نظرم اگر بیشتر باز میشد و شرایط و سختیهای بیماری و غیره بیشتر توضیح داده میشد کتاب جالبی میشد و خواننده متوجه رنج و سختی و صبرو تحملی که نویسنده کشیده بود میشد، به نظرم اگه یه نویسنده خوب نوشته بودتش خیلی تاثیر گزار تر میبود.
قلم خوبی دارند. و کتاب روایتی کاملا شخصی هست. طوری که گمان میکنید یکی از بستگانتان در حال صحبت از دوره بیماری خودش براتون هست. سرطان این روزها ممکن هست برای هر فردی اتفاق بیفته. همسر ایشون و خانواده شون واقعا فرشته وار در این مسیر همراهشون بودند.
روایتی شخصی گذرازیک بیماری، صبوری وهمدلی اطرافیان، بسیارمعمولی بود، انتظاریک رمان پرکشش نداشته باشید، فقط میتونیدباخوندنش اشک بریزیدوشاکرسلامتی خودتون باشید، کتاب دوبخش داشت یکی روایت دوران بیماری یکی تشکرونام بردن ازکسانیکه کمکشون کردن.
کتاب ساده و روان و جذاب و آموزندهای هست که بهمون یادآوری میکنه قدر داشته هامون رو بدونیم
به خانم بحرینی بابت روحیه شکست ناپذیر و قلم دلنشینشون تبریک میگم و از خداوند آرزوی سلامتی برای ایشان و سایر بیماران دارم
با نفوذترین و جذابترین داستانها آنهایی هستن که برشهای واقعی از زندگی انسانها رو به تصویر میکشن. از کتاب قشنگ و پر احساس تون ممنونم. و خیلی با شما هم ذات پنداری کردم. موفق و شاد باشین.
خدا به همه سلامتی بده چون بزرگترین وبهترین لذت زندگی همین سلامتی هستش.
کتاب خوبی بود فقط خیلی از اسامی استفاده شده بود نیمههای داستان واقعا تو مخی شدبود کتابه.
من این اسیری تو بیمارستانارو برای معده گذروندم.
البته سرطان و جراحی نداشتم خداروشکر اما حسرت خواب یا غذا داشتم خیلی سخته لطفا هرر ثانیه هر ثانیه خداتون واسه تک تک داشته هاتون شکر کنید.
کتاب بسیار خوبیست و نویسنده دغدغههای خود را در هنگام بیماری خیلی خوب بیان داشته و یکی از نکات اصلی زندگی که حمایت عاطفی اطرافیان است را به تصویر کشیده است
داستان بسیار قشنگ هست همون طور که اکثر دوستان گفتن امای کم جا داشت ک قوی تر نوشته بشه. قلمشون بسیااار ساده هست و تعارفات معمول بسیار درش دیده میشه که خب من زیاد باهاش موافق نبودم
از طبیب دردها سلامت و تندرستی برای همه بیماران خواهانم
سپاس کتابراه عزیز