کتاب ساختار مغز زن و مرد: تفاوتهای جنسیتی مغز نوشته مونیکا ارفع به تفاوتهای ساختاری مغز زنان و مردان میپردازد. این کتاب بر پایهی نتایج سالها تحقیقات علمی دقیق در زمینهی «جنسیت مغز» نگاشته شده است.
این اثر از سه بخش تشکیل شده است. بخش اول به تأثیر بیولوژی، ژنتیک و تکامل در تعیین جنسیت مغز و بخش دوم به تأثیر عوامل اکتسابی بر روی ساختار جنسیتی مغز و در نهایت بخش سوم آن نیز به عوامل تقویت کننده و ضعیف کننده ساختار و عملکرد مغز انسان بدون توجه به تفاوتهای جنسیتی میپردازد.
مونیکا ارفع هدف از نگارش این کتاب را بالا بردن سطح آگاهی عمومی در مورد تفاوتهای جنسیتی و منشأ آن عنوان میکند. در کتاب ساختار مغز زن و مرد (Male and female brain structure) جهت قابل فهم بودن عموم، نهایت سعی و تلاش برای سادهنویسی مطالب پیچیده و تخصصی پزشکی و علوم مرتبط با آن به کار رفته است.
عده زیادی از پژوهشگران بیولوژی را منشا تفاوتهای مغز زن و مرد میدانند. این دسته از دانشمندان معتقدند که بیولوژی و علوم مرتبط با آن باعث تفاوتهای جنسیتی مغز یبن زن و مرد است و این تفاوتهای بنیادین پیش از تولد و در اوایل دوره جنینی پایهریزی میشود.
محققان معتقدند تفاوتهای جنسیتی منشأ زیستشناختی دارند اما نمیتوان تفاوتها را مبنای نابرابری قرار داد چرا که سنجش زنان با معیارهای مردانه و مردان با معیارهای زنانه اساساً اشتباه است.
خصوصیات دو جنس در اکثر موارد مکمل یکدیگر است. وجود دیدگاهها و واکنشهای گاه حتی کاملاً متضاد این دو در شرایط یکسان، شرط بقای نسل و پیشرفت جوامع انسانی بوده و هست و حضور هر دو در تمام عرصههای زندگی، از مدیریت خانه و فرزندپروری تا امور اجتماعی، بازدهی به مراتب بیشتری برای جامعه به دنبال دارد و آنچه اصل است، ارزش و احترام متقابل به تفاوتهاست.
در بخشی از کتاب ساختار مغز زن و مرد میخوانیم:
به طور کلى دختران و پسران بیش از آنکه با یکدیگر متفاوت باشند به هم شبیهاند و تفاوتهاى دو جنس بیشتر در موارد افراطى مشهود است و باید در نظر داشت که این تفاوتها منعکس کنندهى میانگین گروهى است و هنگامى که سخن از انسان در میان است، فردیت و نقش هر فرد در جامعهى مورد نظر مطرح مىشود. آنچه امروزه براى انسان قرن بیست و یکم توصیه مىشود آراستن شخصیت به صفات برتر انسانى است که با کسب ویژگىهایى که جامعه به آن نیازمند است ممکن مىشود.
در راه نیل به این اهداف والدین، معلمین، رسانههاى گروهى و... نقشى پررنگ ایفا مىکنند. برخوردهاى کلیشهاى و پافشارى بر آنچه «رفتارهاى متناسب با جنسیت» قلمداد مىشود الگوى تربیتى مناسبى نیست. به عنوان مثال بسیارى از والدین و آموزگاران پسران را از گریه کردن منع مىکنند و ابراز احساسات به جز عصبانیت و پرخاشگرى را نشانهى ضعف در مردان مىدانند. بدینترتیب به جاى تشویق آنان براى ابراز احساسات درونى به شکل درست و متناسب با موقعیت که نقش مهمى در رشد عاطفى دارد این ضعف ذاتى اکثر پسران را تقویت مىکنند.
بله




















