رمضانعلی کاوسی در کتاب سهم من از عاشقی، با روایتی ساده و مستند، به بازگویی و بیان خاطرات دوران رزم، جانبازی و ایثارگری خود پرداخته است.
او که از جانبازان آسیب نخاعی از ناحیه گردن است، تجربیاتش در این خصوص را بیان کرده تا شاید برای دیگر افرادی که دچار این آسیبها هستند نیز مفید باشد.
در بخشی از متن کتاب سهم من از عاشقی میخوانیم:
گفتند که چون عملیات در ماه محرم انجام میشود، اسم آن را «محرم» گذاشتهاند. مرحلۀ اول عملیات محرم شب دهم آبان 1361 شروع شد. شب اول، بچههای تیپ امام حسین (ع) وارد عمل شدند. 90 آن شب نیروهای تیپ ما را برای عملیات نبردند. سید نورالدین گفت: «قراره ما در مرحلۀ دوم شرکت کنیم.»
همان شب باران گرفت. دوباره سیل راه افتاد. آنچه من روز بعد شنیدم این بود که تیپ امام حسین (ع) به سمت چمهندی حمله کرده؛ اما چون رودخانۀ دویرج طغیان کرده، آب شماری از بچهها را با خودش برده. با وجود شرایط سخت، آنها از آب گذشته و مناطق زیادی را آزاد کرده بودند؛ اما، به سبب باران شدید و تلفات زیاد، نتوانسته بودند تپههای چهارصد را تصرف کنند.
نمیدانم چرا نام چهارصد را روی این ارتفاعات گذاشته بودند. من فقط وقتی فرماندهان با هم حرف میزدند، اسم تپههای چهارصد، صدوهفتادوپنج و... را میشنیدم. هرچه بود این تپهها به جادۀ دهلران عینخوش مشرِف بود. مأموریت تیپ ما این بود که این تپهها را تصرف کنیم تا جادۀ دهلران عینخوش از تیررس دشمن خارج شود.
بله


















