کتاب قصههای مامان زری نوشتهی سینا جعفری، مجموعهای است از هفت قصه کوتاه که با بیانی شیرین اما ساده و روان به رشته تحریر درآمده. کتاب حاضر برای گروه سنی (ب) مناسب است.
عناوین این کتاب بدین شرح است: خرگوشها، پول خوشبختی میاره؟، ماجرا، میمونها، جشنی برای مامان خرسی، پشهای که نمیخواست پشه باشه، بهروز و قطار اشتباه.
در بخشی از کتاب قصههای مامان زری میخوانیم:
در زمانهای خیلی دور یک پادشاهی بود که به همراه همسر، پسر و دخترش در یک قصر خیلی زیبا زندگی میکردند. قصر پادشاه اینقدر بزرگ بود که صد تا اطاق داشت. که هر یک اطاق هم یک نفر تمیز میکرد. و آن قدر پولدار بودند که وقتی لباسهایشان کثیف میشد، آنها را به سطل زباله میانداختند. پادشاه هر چیزی را که میخواست، داشت، و هر چیزی را که اراده میکرد تهیه میکرد. مردم کشور هم تابع پادشاه بودند و هر چیزی که پادشاه میگفت، انجام میدادند. او هر روز غذاهای خیلی خوشمزه میخورد و هر وقت شیر آب را باز میکرد از آن به جای آب، آبمیوه بیرون میآمد.
اما مردی بود که احساس میکرد زندگی خوبی ندارد. او هیچ وقت غذاهای خوشمزه نمیخورد و حتی آب کافی برای نوشیدن هم نداشت. او فقط یک شلوار و یک پیراهن داشت. او تنها در یک خانهی ویران شدهای که در کوچهی خلوتی بود زندگی میکرد. آن مرد عموی پادشاه بود. او خوشحال نبود که برادرزادهاش همه چیز دارد، در صورتی که او هیچ چیز ندارد و فقط باید خواب چیزهای خوب را ببیند. در واقع او کمی به پادشاه حسودی میکرد.
زمانهای قدیم او با برادرزادهاش زندگی میکرد. اما چون او همیشه حسود بود، از برادرزادهاش جدا شد و الان سالهای سال است که جدا زندگی میکند. او هر روز فقط یک تکه نان سفت و خشک شدهای را همراه با یک لیوان آب میخورد. سالهای سال است که عموی پادشاه جدا از پادشاه زندگی میکند اما همچنان به پادشاه حسودی میکند که او هیچ چیز ندارد اما پادشاه در قصرش راحت و به خوبی زندگی میکند.
بله




















