کتاب تعارض تاکتیکی، همکاری راهبردی نوشتهی حسین مرادی، به رویکرد ضد ایرانی سیاستمداران آمریکایی میپردازد و نویسنده تلاش کرده تا چرایی شکلگیری چنین روندی نسبت به ایران را مورد بررسی قرار دهد.
این کتاب ماحصل بیش از پنج سال تحقیق و پژوهش در حوزهی کنگرهی آمریکاست و بر نگرش اعضای کنگره نسبت به ایران تمرکز دارد. مرادی به طور عمده به بررسی متون جلسات استماع علنی کنگره که عمدتاً در کمیتههای روابط خارجی و کمیتهی امور خارجی مجلس نمایندگان برگزار شده، میپردازد. البته در کنار جلسات استماع در مواردی که دسترسی به این جلسات امکانپذیر نبوده، سعی شده تا از متون دیگر مرتبط با سیاست خارجی آمریکا استفاده شود تا این خلأ جبران گردد. علاوه بر این، سعی شده تا با بررسی جلسات استماع، به میزان تأثیرگذاری گروههای ذینفوذ نیز پرداخته شود. ناگفته نماند که گروههای ذینفوذ تلاش میکنند تا ارتباطات غیررسمی نیز با نمایندگان داشته باشند که هدف این کتاب نیست.
در بخشی از کتاب تعارض تاکتیکی، همکاری راهبردی میخوانیم:
یک «گروه ذینفوذ» یک سازمان غیردولتی است که هدف اصلی اعضای آن برآورده کردن منافع گروه است. گروههای ذینفوذ در سطوح محلی، ایالتی، منطقهای، ملی و بینالمللی برای تأمین خواستههای خود مشارکت مینمایند. اگرچه گروههای ذینفوذ ازنظر تشکیلات سازمانی و اهداف سیاسی متفاوت از هم هستند اما نقطه اشتراک همه آنها این است که آنها بهعنوان یک نهاد میانجی عمل کرده و سعی میکنند تا میان نهادهای تصمیمگیر رسمی و دیگر زیرگروههای سازمانیافته جامعه بهعنوان یک پل ارتباطی و یا یک واسطه عمل نمایند؛ بنابراین، ویژگی کلیدی گروههای ذینفوذ این است که آنها میان منافع و قدرتهایی که تصمیمگیر هستند، قرارگرفتهاند. درنتیجه گروههای ذینفوذ در بسیاری از شرایط سیاسی متفاوت بهعنوان یک دلال عمل کرده و به تسهیل روابط میان بازیگران هر دو طرف کمک مینمایند. این گروهها در فرایند دلالی میان تصمیمگیران و دیگر بازیگران، همانند یک کمربند انتقالی عمل نموده و با توزیع کمکهای انتخاباتی و دادن مشاوره این نقش را ایفا مینمایند. لذا با لحاظ قراردادن گروهها بهعنوان یک بازیگر داخلی تأثیرگذار بر بروندادهای سیاسی، میتوان به بررسی تأثیرگذاری این گروهها در تصمیمات سیاسی و بخصوص تأثیرگذاری آنها بر کنگره پرداخت.
بله























