بنظر من کتاب خوب و جالبی بود. این کتاب شایستگی گرفتن جایزه نوبل ادبیات رو داشت. کتاب به خوبی میتونه احساسات فردی رو بیان کنه که خودش عملا در بیان احساساتش قوی نبود کتاب سرشار از احساسات صادقانه است عشق صادقانه به ماری، نفرت واقعی از دورویی این کتاب به خوبی ادمهایی رو توصیف میکنه که همه چیز رو فدای اعتبار خودشون میکنند و با اینکه دارای ثروتهای فراواناند از پرداختی ناچیز به فرزندشون امتناع میکنند (پدر و مادر هانس) یا ادمهای پستی که با استفاده از اعتبار لباس و نفوذشون در جامعه در شخصیترین جزییات زندگی افراد دخالت میکنند و گستاخانه بخودشون اجازهی دخالت و قضاوت میدن بنظر من کتاب یه جلوهی درد عمیق داره دردی که خیلی هامون ممکنه تاحالا باهش روبرو شده باشیم و اون تحت اجبار ذهنیت جامعه قرار گرفتنه توصیه میکنم این کتاب رو بخونید.
قلم نویسنده طوری هستش ک قشنگ میتونی تو دل قصه باشی و لمسش کنی.. و اینک چقد مذهب و شرایط خانواده تو سبک زتدگی ادما تاثیر داره،، و از طرفی هر شخصی میتونه باتوجه به خواستههای درونیش و بر اساس عقل مسیر زندگیشو انتخاب کنه
آخرش رو اصلاااا دوست نداشتم. کلا از داستانهایی که انتهاش رو باز میذارن و تو رو با هزار فکر رها میکنن خوشم نمیاد، حالا هرچقدر که در طول مسیر خوب باشه داستان...