کتاب تجدید ارائه صورتهای مالی و عدم تقارن اطلاعاتی به قلم حسین رحمانیان و حمیدرضا مرتهن، ابتدا کلیات، مسائل اصلی و ضرورت حوزه مالی را بازگو کرده و در ادامه به اهداف اساسی، سوالات و فرضیهها، نوآوری و تعریف واژهها و اصطلاحات تخصصی آن میپردازد.
باسو (1997) محافظه کاری شرطی را به عنوان تمایل حسابداران به وجود درجه بالاتری از تأیید پذیری برای شناسایی اخبار خوب نسبت به اخبار بد در صورتهای مالی تفسیر میکند؛ یعنی در سود، اخبار بد سریعتر از اخبار خوب منعکس میشود. این عدم تقارن در شناسایی، منجر به تفاوتهایی سیستماتیک بین دورههای با اخبار بد و دورههای با اخبار خوب از نظر به هنگام بودن و پایداری سود میشود.
از سوی دیگر قیمت سهام اطلاعاتی را منعکس میکند که از منابعی علاوه بر سود جاری دریافت شده است، لذا بازده سهام گرایش دارد که نسبت به اخبار خوب و نیز اخبار بد (سود یا زیان) به هنگام باشد و اثرهای آنها را منعکس کند. باسو برای نشان دادن وجود محافظه کاری و سنجش میزان آن از رابطهی بین سود و بازده سهام استفاده کرد. از طرفی نتایج حاصل از تمامی فعالیتهای اقتصادی شرکت در سود دوره جاری منعکس نمیشود.
این اطلاعات به وسیلهی کانالهایی همچون اعضای هیات مدیره به دست بعضی از سهامداران، مثل سهامداران نهادی میرسد و بدین ترتیب به اطلاع عدهای میرسد؛ بنابراین عدهای از سهامداران از آگاهی بیشتری نسبت به سایرین برخوردارند و این امر موجب ایجاد عدم تقارن اطلاعاتی میشود.
کتاب تجدید ارائه صورتهای مالی و عدم تقارن اطلاعاتی (Renewal of financial statements and information asymmetry) به شما نشان میدهد که هدف حسابرسان اعتباربخشی به صورتهای مالی است و زمانی که صورتهای مالی حسابرسی شده دورههای گذشته به دلیل اشتباهات حسابداری قابل توجه بارها تجدید ارائه شود، اعتماد جامعه نسبت به اظهارنظر حسابرسان کاهش مییابد.
در بخشی از کتاب تجدید ارائه صورتهای مالی و عدم تقارن اطلاعاتی میخوانیم:
مسئله اطلاعاتی یا قراضه ناشی از عدم تقارن اطلاعاتی و انگیزههای متضاد بین مدیران و سرمایهگذاران میباشد. این مسئله میتواند باعث به وجود آمدن نواقصی در عملکرد بازار سرمایه گردد. مدیران شرکت معمولاً اطلاعات بیشتری نسبت به افراد برون سازمانی درباره سودآوری مورد انتظار سرمایهگذاریهای آتی و جاری شرکت دارند.
عدم تقارن اطلاعاتی برای فراهم کنندگان سرمایه برون سازمانی باعث میشود تا در ارزیابی سودآوری آتی فرصتهای سرمایهگذاری شرکت دچار مشکلاتی شوند. این مسئله زمانی بغرنجتر میگردد که افراد درون سازمانی انگیزه دارند تا سودآوری آتی شرکت را به طور اغراق آمیز نمایش دهند.
در نتیجه اگر فراهم کنندگان سرمایه نتوانند سودآوری شرکت را ارزیابی نمایند، آنها شرکتهای با سودآوری بالا را کمتر از ارزش واقعی ارزیابی نموده و شرکتهای با سودآوری پایین را بیشتر از حد ارزشیابی مینمایند که منجر به نا کارایی بازار میگردد (بیر و همکاران، 2010).
چندین راه حل برای مسئله اطلاعاتی وجود دارد. قراردادهای کارا بین مدیریت و سرمایه گذاران انگیزهای برای افشا کامل اطلاعات محرمانه به وجود میآورد، بنابراین مسئله ارزشیابی نادرست را کاهش میدهد (هیلی و پالپو، 2001). یک راه حل بالقوه دیگر برای مسئله عدم تقارن اطلاعاتی، ایجاد مقررات در الزام مدیریت به افشا اطلاعات محرمانه میباشد. در نهایت، به دلیل مسئله عدم تقارن اطلاعاتی تقاضا برای واسطههای اطلاعاتی همچون، تحلیلگران مالی و نهادهای رتبه گذار که به تولید اطلاعات محرمانه میپردازند، وجود دارد.
بله


















