مصطفی قلیزاده علیار در کتاب فرمانده پیشتاز، ابتدا داستان زندگی شهید باکری را از بدو تولد تا شهادت به تصویر کشیده و سپس دلاوریها و رشادتهای او در میدان جنگ را شرح میدهد.
شاید نوشتن و گفتن از حمید باکری به سادگی هم ممکن است؛ چرا که او خود ساده بود و ساده زیست و به همان سادگی و به دور از هر گونه تکلف و تظاهری در راه ایمان و آرمانش جهاد کرد و شهید شد. او در راه ایمان و عقیدهاش از همه چیز مردانه گذشت، از نام و نان و مقام؛ از فرزند و عیال و خانمان، همۀ دلبستگیهایش را گذاشت و گذشت، رشتۀ تمام وابستگیهای فریبندۀ دنیا را مؤمنانه گسست و... به خدا پیوست!
هنوز هم وجب وجب خاک خوزستان و کرمانشاه و کردستان و آذربایجان طنین گامهای حمید باکری را به یاد دارند و انسانها نیز؛ خانواده، دوستانش، همسایهها، همرزمان، همفکران، همکاران، همشهریهایش و...
مصطفی قلیزاده علیار در تدوین این دفتر علاوه بر منابع مکتوب و مطبوع، در حد امکان از گفتگوی حضوری و صمیمانۀ دوستان و همرزمان حمید باکری نیز بهرهمند گردیده است. سه بخش نخستین کتاب نگاهی گذرا دارد به زندگی شهید والامقام حمید باکری از ولادت تا شهادت؛ بخش پایانی اختصاص یافته به بیان دلاوریها و حماسه آفرینیهای او در عملیات بیتالمقدس.
مطلب مهمی که نویسنده همواره مدّ نظر داشته و به آن بیشتر از خود خاطرات و وقایع اهمیت میداده است، ارائۀ روش زندگی، سیرۀ جهادی، مدیریت فرماندهی، مَنِشهای والای انسانی، طرز تفکر، سرچشمۀ اندیشههای گرانارج و الگوی کرداری حمید باکری است که در لابهلای این خاطرههای منقول نهفته است.
در بخشی از کتاب فرمانده پیشتاز میخوانیم:
حمید پس از دورۀ سربازی، به پیشنهاد برادرش مهدی در سال 1355 به تبریز رفت. پدرشان بعد از شهادت علی، فرزندانش را از نزدیک شدن به مسائل سیاسی و مبارزاتی منع میکرد و سخت مراقب بود که آنان به این وادی کشیده نشوند. به همین خاطر مهدی، برادرش حمید را پیش خود برد تا او دور از چشم پدر در فضای سیاسی جنبش دانشجویی تبریز قرار بگیرد، شیوۀ مبارزه بر ضد رژیم را ببیند و در کنار کسب تجربههای جدید، به مطالعه بپردازد و خود را برای ورود به دانشگاه آماده نماید.
حمید حدود یک سال در تبریز بود و در همان خانهای که برادرش مهدی و دوستش «کاظم میر ولد» اقامت داشتند، میماند. در اینجا به مطالعۀ جدی در زمینۀ آشنایی با معارف اسلامی، عقاید دینی، تاریخ اسلام و قرآن مشغول شد و در فراگیری زبان عربی برای آشنایی بهتر با قرآن و کلام اهل بیت (ع) گامهایی برداشت. در واقع فرصتی برای تفکر و خلوتی معنوی و زلال با خدایش یافت و پایههای معرفتی و خداشناسی خود را استوارتر گردانید.
افزون بر آن، این جوان به ظاهر خلوت گزیده با تمام فروتنی و رغبت کارهای خدماتی منزل را هم انجام میداد! البته مهدی و حمید گاه در انجام کارهای منزل از یکدیگر سبقت میگرفتند... بنابر این اقامت یک سالۀ حمید باکری در تبریز، علاوه بر مطالعه و اندیشه، یک دورۀ خودسازی عملی و تربیت نفس هم بود که موجب شکوفایی سجایای اخلاقی و صفای باطنی این جوان پاک نهاد و مؤمن گردید. بدین خاطر بود که حمید بعدها میگفت: «تمام زندگی مفید من از تبریز آغاز شد!»
بله


















زندگی نامه را به طور مفصل
توضیح داده و تمام
بخشهای زندگی کامل و بدون نقض بود
متن کتاب کاملا روان بود و خواننده از خوندن کتاب خسته نمیشع
کتاب خیلی تاثیر گذار هست و میتوان ان را پیشه زندگی خود قرار داد و ان را الگوی خود قرار داد و از ان الگوی خوبی برداشت کرد.