کتاب هنر گپ و گفت: چگونه بتوانیم در هر موقعیتى سر صحبت را باز کنیم نوشتهی دبرا فاین، به شما کمک خواهد کرد تا بدون اضطراب و ترس از دیگران از گفت و شنودهای خود راضی باشید و لذت بیشتری ببرید.
آیا هنگام گفت و گو با یک غریبه تپش قلب میگیرید؟ آیا مصاحبههای استخدامی خود را خراب میکنید؟ آیا در یک گردهماییهای مهم کاری زانوهایتان به لرزه افتاده و کف دستانتان عرق میکند؟ پس کتاب هنر گپ و گفت (The fine art of small talk) راهنمای خوبیست برای بهبود رفتار شما و حفظ آرامشتان در هر شرایط اجتماعی تا بتوانید با اعتماد به نفس بیشتری عملکردهای اجتماعیتان را ارتقاء دهید.
دبرا فاین (Debra Fine) به شما ثابت خواهد کرد که مهارت گفتگوی درست چه ابزار مهمی برای برقراری روابط دوستانه با مردم است. فاین قصد دارد تا با انتقال تجربههایی شخصی خود به شما کمک کند تا از گنجینهی مهارتهای گفتوگو درست بهرهمند شوید. راهکارها، رهنمودها و مهارتهای این کتاب تنها مختص افراد اندیشمند و تحصیل کرده با ناتوانی در برقراری روابط اجتماعی نیست بلکه همهی افراد در هر سطحی میتوانند از آن بهره ببرند.
بدون تردید افراد بسیاری هستند که با وجود مهارتها و شایستگیهای بسیار در حرفه و تخصص خود نیازمند پرورش مهارتهای گفتوگو هستند. مانند بسیاری از فروشندگانی که در سخنرانیهای رسمی بسیار عالی ظاهر میشوند اما به هنگام حضور در شبکهی روابط اجتماعی و حرفهای عرق سرد بر تنشان مینشیند. یا دبیرانی که به راحتی با همکاران و دانشآموزان خود گپ میزنند اما نمیدانند چگونه با خانوادههای آنها در گردهماییهای مدرسه گفت و گو کنند.
کتاب هنر گپ و گفت با در اختیار گذاشتن مهارتهای لازم به شما کمک میکند تا با تقویت تواناییهای خود کیفیت زندگیتان را بهبود ببخشید. شاید از قدرت فن گپ و گفت که مانند امواج ملایم آب کمکم شما را به حرکت وا میدارد تعجب کنید. اما تردید نکنید که وقتی به شخصی خوش صحبت تبدیل شوید، افراد بیشتری خواهان ورود به شبکهی ارتباطی شما با دوستان و همکارانتان خواهند بود. اینجاست که آن مناسبتهای اجتماعی که زمانی شما را به وحشت میانداخت دیگر باعث لذت و شادیتان میشود و میتوانید با حضور در آنها برای خود راهها و بسترهایی ایجاد کنید که فرصتهای جدید به شما روی آورند.
اثر حاضر سرشار است از روشها و نکتههایی که به کمک آنها میتوانید از ارتباط با دیگران لذت ببرید. یک گپ کوتاه مسئلهی بیارزشی نیست. بلکه ریسمان با ارزشی است که زندگی شخصی و شغلی افراد را به هم پیوند میزند.
در بخشی از کتاب هنر گپ و گفت: چگونه بتوانیم در هر موقعیتى سر صحبت را باز کنیم میخوانیم:
کمی به خود سختی دهید و مَثَل "سکوت طلاست" را از ذهن خود پاک کنید. اولین باری که به جنبهی منفی سکوت پی بردم زمانی بود که بهعنوان مهندس با یکی همسنوسال خودم کار میکردم. او هم رشته و همدورهای من در دانشگاه بود و کیفیت کار یکسانی داشتیم. به معنای واقعی کلمه همتراز به حساب میآمدیم. تنها تفاوتمان این بود که او شخصی برونگرا و خوشصحبت بود. کارمندان بخش بازاریابی و منابع انسانی و کنترل کیفیت و حتی مدیران دفتر مرکزی شرکت او را به اسم میشناختند. سرپرست آن زمان ما با او به گرمی سلام و تعارف میکرد و اغلب در مورد کارش نظر میداد. وقتی هم که زمان ارتقای شغلی رسید او بود که این فرصت را قاپید. راحت بگویم ازبسکه ساکت بودم به اندازهی او به چشم نمیآمدم.
بعدها روزگار درس دیگری هم در مورد ساکت بودن به من داد. دوستم جانی که مدیر یکی از صد شرکت برتر استانی بود مرا به تمام مهمانیهای شرکتش دعوت کرد. رئیس او باب - معاون اول شرکت - هم در این مهمانیها شرکت میکرد. همیشه آرامش و نزاکت و زیبایی کلام او را در حرف زدن با دیگران تحسین میکردم. با وجود احترامی که برایش قائل بودم، اعتمادبهنفس بالایش آنقدر مرا میترساند که بهندرت با او هم کلام میشدم. حتی وقتی خودش برای صحبت با من پیشقدم میشد از اضطراب زیاد نمیتوانستم زیاد حرف بزنم.
وقتی به بخش فروش منتقل شدم، برای معرفی مجدد خود و تبلیغ خدمات کارفرمایم با باب تماس گرفتم. قبل از آنکه بتوانم خود را به طور کامل معرفی کنم، به من پرید و گفت: "باورم نمیشود به من زنگ زدی. چند بار در مهمانیهای مشترکی با هم بودیم و هر بار به من کم محلی کردی. راستش گندهدماغترین آدمی هستی که تا به امروز دیدم و هیچ علاقهای به خرید از شما ندارم. ". همینطور هاج و واج و وحشتزده مانده بودم که این دیگر چه برخوردی است. چون هیچوقت پیش نیامده بود که کسی خجالتی بودن مرا به حساب خودبینی بگذارد. با آنکه کمرویی و خودبینی دو مقولهی کاملاً جدا هستند، اما نمود بیرونی مشابهی دارند.
بله


















