واقعاً شجاعت میخواد که بیای صادقانه و بدون سانسور، داستان زندگیت رو با همهی فراز و فرودهایی که داشته و همهی اشتباههایی که مرتکب شدی، تبدیل به یه کتاب کنی تا میلیونها انسان بخوننش!
خیلی حس خوبی داشت که دیدم یه نفر اینجوری داره برای یه زندگی حقیقی میجنگه، که سعی میکنه از اشتباهاش درس بگیره، که وقتی همه چیز سخت و طاقت فرسا شد، به جای جا زدن سعی کنه اوضاع رو بهبود ببخشه، که تا ابد از کسی که بهش بدی کرده، بدش نیاد و سعی کنه بهش فرصت بده و بفهمه چرا این کار رو کرده، که دنبال حقیقت باشه، که تو یه سری چیزا که بهش پی میبره اشتباهه، تجدیدنظر کنه، که اگه میبینه از پس خیلی چیزا برنمیاد از بقیه کمک بگیره (رفتن به تراپی)، که به معنی درد و رنج فکر کنه و بفهمه فلسفهاش چیه، که دنبال خدای حقیقی بگرده و بهش نزدیکتر بشه و...
به نظر من قهرمان این کتاب، صرفاً گلنن نیست؛ کریگ هم بی شک قهرمانه. توی این داستان، فقط یه جنگجو نیست، بلکه دو تا جنگجوست!
در ضمن، ترجمه هم کاملاً روانه...
به نظرم این کتاب در سطح تجربه ی شخصی می درخشد، اما وقتی می خواهد وارد تحلیل های کلان اجتماعی یا روان شناختی شود، گاهی ساده انگارانه عمل می کند و به جای استدلال، به شهود شخصی تکیه می کند. به همین دلیل من بهش 4 ستاره می دهم و نظرم این هست که: کتاب جنگجوی عشق روایتی صادقانه و جسورانه از سفر شخصی نویسنده برای بازپس گیری خویشتن واقعی خویش است. نویسنده در این اثر، با شجاعتی مثال زدنی ابایی از نمایش نقاط تاریک زندگی اش ندارد و با استفاده از زبانی بی واسطه، چنان صمیمیتی با مخاطب ایجاد می کند که گویی فاصله میان نویسنده و خواننده کاملاً از بین می رود. عنوان کتاب بسیار هوشمندانه انتخاب شده است نویسنده در کتاب استدلال می کند که جنگجوی واقعی کسی نیست که با دنیای پیرامونش می جنگد، بلکه کسی است که شجاعت رویارویی با دردها و حقایق درونی خود را دارد. او به جای فرار از رنج، یاد می گیرد که در میان آن بماند و از دل سختی ها، راهی برای رشد و تعالی بیابد. باید توجه داشت که جنگجوی عشق یک کتاب خودیاری کلاسیک با دستورالعمل های گام به گام نیست، بلکه اثری روایی است که قدرت آن در داستان گویی اش نهفته است. نویسنده در این کتاب موفق شده است درد را به زبان تبدیل کند؛ کاری دشوار که هر نویسنده ای از پس آن برنمی آید. او از کلمات نه برای پنهان کردن زشتی ها، بلکه برای تشریح آن ها استفاده می کند تا مخاطب را به درکی عمیق تر از خود برساند. در نهایت، اگر به دنبال خواندن زندگینامه ای هستید که بی پرده به عمق احساسات انسانی نفوذ کند و شما را با لایه های پنهان خودشناسی روبرو سازد، این کتاب قطعاً ارزش وقت گذاشتن و تأمل کردن را دارد. با تشکر از کتابراه
اگر میخواید احساسات صادقانه آدمی فارغ از نژاد و ملیت را بخوانید این کتاب مخصوص شماست. از نظر بیان احساسات در کلمات واقعا قوی و شیوا بود. داستان از اول تا تقریبا دو بخش مانده به آخر عالی بود. اما به نظرم اگر کتاب بعد از رسیدن این زنو شوهر به تفاهم تمام میشد بهتر بود. چون من انتظار نداشتم وقتی برای سخنرانی درباره چاپ کتابش به یک کنفرانس میره بعد دو بخش دیگه درباره داستان ادامه داشته باشه. خب اگر کتاب چاپ شده پس دو فصل اخر کی و چطور به کتاب اضافه شده! به نظرم یکم زیادی بعضی جاها کِش داده بود گاهی خسته کننده میشد از بس درباره فکرو خیالات تو سرش حرف میزد. و یکم زیادی آخرهای داستان فضا رو رواحانی و معنوی کرده بود. اگر فقط آخرهای کتابو میخوندم فکر میکردم نویسنده مسلمونه! و یکم به نظرم زیادی تو زندگیش به همه چیز گیر میداد. انگار در هر برهه از سن و زندگیش دنبال بهانه بود که زندگی عادیشو کنار بزاره. انگار حوصله زندگی نداشت. لوس بود. انگار خوشی زده بود زیر دلش. چون همه چی داشت. و یک شوهر احمق که به هر ساز اون میرقصید. یک جور خوددرگیری مزمن داشت. افسردگی یا روانپریشی که هرزگاهی درگیرش میشد. در کل من فقط از نوع متفاوت بیان احساسات درونیش خوشم اومد نه از شخصیت داستان یا داستان زندگیش.
نویسنده داستان واقعی زندگی خودش رو در کتاب روایت میکنه. من دوسش داشتم و به نظرم کشش خوبی داشت و هر بار که کتاب رو میخوندم میخواستم همینطور ادامه بدم و بخونم. نویسنده از احساساتی میگه که اکثر آدم ها تجربه میکنن اما دربارش حرف نمیزنن پس هر کسی که کتاب رو میخونه قطعا با یه بخش هایی همزاد پنداری میکنه. داستانش هم از این شروع میشه که اوایل زندگیش اعتیاد و اتفاقات سخت زیادی رو پشت سر گذاشته و خودش و قلبش رو فراموش کرده بود و با تولد بچه هاش تصمیم میگیره زندگیش رو تغییر بده و در ادامه ی این تصمیم هم اتفاقات زیادی رو تو زندگی عاطفی و خانوادگی و اجتماعی تجربه میکنه.
من قبل از خوندن این داستان اول نظرات را خوندم. هشت تا نظر مثبت که توصیه به خوندن کتاب میکرد. چون توی سفرم تا صفحه 77 خوندم ولی هنوز به نظر بقیه دوستان نرسیدم. تا الان که نویسنده از خود واقعی نبودن دفاع کرده. از لودگیهای افراطی. از تکرارهای غلط که هربار خواسته درستش کنه اما بعد دیده همون طرز فکر اولش درست بودههههه. مجددا پشیمون میشه و این تسلسل تا روز ازدواجش ادامه داشته. امیدوارم بقیه ماجرا جور دیگهای رقم بخوره. اگه این نظرم ثبت بشه حتماااا بعد از پایان متن نظرم را میذارم درباره قلم نویسنده و متن اون.
هدف از کتاب جنگجوی عشق؛رمز و راز رهایی است، نزدیکتر کردن تو به خودت و از نو بنا کردن رابطهی تو با خودت. جملاتی از کتاب: داشتن چیزی برای گفتن و نبودن کسی برای شنیدن خیلی وحشتناک است. اوج بیکسی است. فقط یک قهرمان وجود دارد، اگر درون قلبت راببینی دیگر لازم نیست از آنچه که"هستی" بترسی. با خواندن زندگینامه ی" گلنن دویل ملتن "، با مسیر زندگی خود همراه میشوی، سایه هایت را میشناسی و نقابهایی را که ناخواسته با خود حمل میکنی را درک میکنی، میپذیری و در نهایت شروع به اصلاح خود میکنی.
خیلی داستان جالبی داشت نه فقط از جهت عاشقانه بودنش بلکه از جنبه برقراری ارتباطی دوستانه با خدا؛ در بخشی از کتاب گلنن میگه:"اگر خدا جایی ست که ترس به آن راهی ندارد پس چرا یاد گرفتهام که از خدا بترسم؟؟حیرت زدهام از این خدا، از این عشق، اما نمیترسم. ترس و خدا دیگر هرگز باهم برایم معنایی نخواهند داشت... "
کتابی است که خواندنش رو به دیگران توصیه میکنم داستان زندگی نویسنده با قلمی روان واقع بینانه بدون پرده پوشی که نشان میدهد چگونه با وجود قرار گرفتن در بدترین شرایط و مشکلات با کمک خانواده وهمسر ونیروی اراده قوی وذهن تحلیل گرش به عشق و زندگی ایده ال نایل میشود.. بسیار تاثیر گذار وتفکر برانگیز.
واقعا عالی بود و تاثیر گذار و جنگ درون را بسیار عالی به رشته تحریر درآورد و کشمکشهایی که همه ما سالیان سال در وجود خودمان داریم اما قدرت شفاف ساختن آن حتی در خلوت خودمان را نداریم و این زمزمههای ذهن که همیشه در مغزمان وجود دارد مثل یک آکواریوم شلوغ و درهم و جنگ نفسانی را بسیار زیبا عنوان کردند عالی بود
یک کتاب فوق العاده!!! چقدر صادقانه و شجاعانه نوشته شده، واقعی، ملموس و بیپرده. چقدر یاد گرفتم، چقدر لذت بردم. پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش! خیلی ممنونم از مترجم عزیز، بانو سمانه پرهیزکاری که با ترجمهی خوبشون فرصت خوندن این کتاب زیبا رو به ما دادن. کتابراه عزیز ممنون
توی دورهای زندگی میکنیم که شاهد مشکلات و شرایط زندگی سخت و کم تحملی عدهای هستیم -نقطه قوت کتاب این بود که میگفت با داشتن گذشتهای سیاه و نارضایتی از زمان حال، میتونی با صبوری آینده روشنی داشته باشی-اما نقطه ضعفش توضیحات اضافه و تکراری قسمتهایی بود که از حوصله خواننده خارج میشد
یکی از زیباترین و رهاترین متنهایی بود انقدر بی پرده درمورد تک تک حسهایی که ما ممکنه حتی در زمان تجربه شون هم متوجه شون نباشیم حرف میزد. حتما توصیه میکنم بخونید و از دست ندید. مخصوصا اگر حسهایی شبیه به شخصیت اول دارید خیلی از خوندنش لذت میبرید. 🙂
محتوای کتاب مثل سری کتابهای ریچل هالیس با همون حال و هوا بود اما روند داستان جذاب بود و نمیتونستی نیمه ولش کنی، خیلی کش نداده بود و حجم مناسبی داشت. به زیبایی از سطح به سمت عمق رفتن یک انسان رو روایت کرد و روش پرداختن به خودشناسیس مثل یونگینها بود.
عالی بود.
تعاریف و باورهای جدیدی تو ذهن آدم به وجود میاره. از لحظه به لحظه خوندن این کتاب لذت بردم.
هرچی هم جلوتر میره این لذتبخشی بیشتر میشه و انتهای کتاب، به اوج خودش میرسه.
جملات بینظیر زیادی داشت که همشون رو نوشتم هی بخونم
واقعا عالیه، وقتی میخواستم قسمتی از کتاب هایلایت کنم، احساس میکردم کل کتاب باید هایلایت بشه، بسیار زیبا و دلنشین، ترجمه عالی و روان، به همه توصیه میکنم بخونن به خصوص خانمها و صد البته که می تونه واسه آقایون هم بسیار مفید باشه، ممنون از کتابراه.
ترجمهی کتاب فوقالعاده بود و درسهایی که ازش گرفتم بسیار جذاب. درد کشیدن در زندگی آدم به مو میرسه، پاره هم میشه ولی دوباره خودتو بند میزنی و بلند میشی، چون دوتا راه بیشتر نداری: یک، بیشتر از قبل سرخورده و فرسوده شدن و دو، بازگشت به زندگی.
برای یکبار خوندن خوبه این کتاب توصیه میکنه که بیشتر خودمونو بشناسیم و برای خودمون ارزش قائل بشیم بنظرم هر خانمی باید یکبار این کتاب رو بخونه تا تحلیل و نگاه جدیدی به زندگیش پیدا کنه
کتاب فوق العاده ایه و معنای عشق واقعی و مقدسی که هر انسانی برای زندگی کردن بهش نیاز داره رو نشون میده توصیه میکنم حتما بخونید تو تک تک جملاتش مفهومات قشنگی وجود داره:)
خوندن این کتاب باعث میشه ذهنیت مخاطب نسبت به اتفاقات زندگیش مثبتتر بشه و دقت کافی رو در هر لحظه از اتفاقات زندگیش داشته باشه، من خیلی از نوشتار این کتاب خوشم اومد.
با خواندن این کتاب دریافتم که حس مادری بر هر احساس دیگری غلبه داشته و انسان هرچقدر هم که آلوده به گناه باشد با پاسخ به ندای فطرت درونی خویش میتواند به سرمنزل مقصود برسد.
خیلی حس خوبی داشت که دیدم یه نفر اینجوری داره برای یه زندگی حقیقی میجنگه، که سعی میکنه از اشتباهاش درس بگیره، که وقتی همه چیز سخت و طاقت فرسا شد، به جای جا زدن سعی کنه اوضاع رو بهبود ببخشه، که تا ابد از کسی که بهش بدی کرده، بدش نیاد و سعی کنه بهش فرصت بده و بفهمه چرا این کار رو کرده، که دنبال حقیقت باشه، که تو یه سری چیزا که بهش پی میبره اشتباهه، تجدیدنظر کنه، که اگه میبینه از پس خیلی چیزا برنمیاد از بقیه کمک بگیره (رفتن به تراپی)، که به معنی درد و رنج فکر کنه و بفهمه فلسفهاش چیه، که دنبال خدای حقیقی بگرده و بهش نزدیکتر بشه و...
به نظر من قهرمان این کتاب، صرفاً گلنن نیست؛ کریگ هم بی شک قهرمانه. توی این داستان، فقط یه جنگجو نیست، بلکه دو تا جنگجوست!
در ضمن، ترجمه هم کاملاً روانه...