سبک داستان نویسی به این شکل مثل فیلمهایی میمونه که زندگیو خاطره کاراکتر را نشون میدهد که ازیک قسمتی نامشخص از خاطرات وزندگی شروع میشه و درجای نامشخص دیگه تموم میشه خواننده از هیچی سردر نمیاره، کی ازدواج کرد، کی وچگونهها زیادن و هیچ کدوم توداستان اشارهای به آنها نشده که خواننده بتونه در تجسم خودش لذت ببره. کتاب را تایید نکردم
زیاد جالب نبود خیلی مغرضانه بود انگار و یهو اون همه عشق تموم شده بود بیهیچدلیلی جز اختلاف فرهنگی که خود کاراکترها همخیلی بهشون پایبند نبودن و فقط از سر عادت دنبالشون میکردن
قشنگ بود و تلخ من هم مثل مونا دلم برای آقا و خانه اشون تنگ شد کاش دخترهای جوان ما اینجور کتابها رو بخونن و بفهمن هیچ چیز خانواده نمیشه و خانواده ارو با عشقهای گذرا رها نکنند