کتاب هر کسی کار خودش نوشتهی رحیم مخدومی، دربردارندهی اطلاعاتی مربوط به مشاغل موجود در جبهه و اصطلاحات مرسوم در این باره در زمان جنگ ایران و عراق براى گروه سنى نوجوانان است.
بدون تردید حقیقت جنگ به چند سالی که در جریان بود خلاصه نمیشود. جنگ تحمیلی هنوز آن چنان که باید و شاید بررسی نشده و متأسفانه ابعاد جامعه شناختی، روان شناختی، مردم شناختی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن زیر ذرهبین قرار نگرفته است.
این اثر با رویکردی جدید برای آشنایی با فرهنگ جبهه و جنگ در دو بخش با عناوین «یگانهاى رزمى» و «خاطرات یگانهاى رزمى» نوشته شده است. بخش اول به اصطلاحات و مشاغل جبهه و بخش دوم نمونههایى از خاطرات رزمندگان، فرماندهان و شهدا، همچون: «محسن رضایى»، «محمدابراهیم همت»، «احمدمتوسلیان»، «صیاد شیرازى»، «حسین خرازى»، «باکرى»...، در ارتباط با مشاغل گفته شده در بخش اول است.
نویسنده در این کتاب سعی داشته است تا برای ایجاد ارتباط نوجوانان با دفاع مقدس، اصطلاحات و تعابیری از خاطرات جنگ را برگزیند و شرح دهد و خاطرات جنگ را به دست نسل بعد از خود بسپارد تا فرهنگ جبهه، جنگ و پایداری حفظ شود. با توجه به این که او در اثر حاضر به معرفی مشاغلى که جزو امور سازمانى سپاه و بسیج در دوران جنگ و دفاع مقدس بوده، پرداخته، ممکن است مشاغل سازمانى ارتش و نیز مشاغل سازمانى سپاه، پس از جنگ، با مشاغل گفته شده در این کتاب متفاوت باشد.
در بخشی از کتاب هرکسی کار خودش میخوانیم:
سرانجام جایی را که برای کار به دنبالش بودم، یافتم. واحد طرح و عملیات سپاه محل کار جدیدم شد. البته آن جا هنوز راه نیفتاده بود. طرحی به شورای عالی سپاه دادم مبنی بر اینکه حاضرم واحد طرح و عملیات را راهاندازی کنم. قرارم بر این بود که با آقای رحیم صفوی که در آن زمان در جبهه دارخوین بود، واحد را راهاندازی کنیم.
پس از قبول طرح، یک دوره یک ماهه برای حدود چهل نفر از نیروهای سپاه تشکیل دادیم. خودم سرپرستی دوره را بر عهده داشتم و چند استاد هم برای آموزش آورده بودم.
طرحی درباره عملیات در دارخوین و آبادان تهیه کردم و به شورای عالی سپاه دادم. آبادان در محاصره دشمن بود. دفاع مردم از آبادان در منطقهای بود که از سیصد و شصت درجه پیرامونش، سیصد و سی درجه آن تحت تسلط دشمن بود. تنها منطقه میان رودخانه بهمنشیر و اروند، در دست ما بود. حضرت امام فرموده بود: «محاصره آبادان باید شکسته شود.»
یک تیم مأمور شدیم به آبادان برویم و وضع دشمن را بررسی کنیم و ببینیم آیا راهی برای عملیات و آزادی شهر وجود دارد یا خیر. چون [به دستور بنی صدر] از نیروی زمینی ارتش اخراج شده بودم و روزهای شنبه باید میرفتم خودم را به ستاد مشترک معرفی میکردم، مخفیانه به این مأموریت رفتم. لباس بسیج پوشیده بودم تا کسی مرا نشناسد.
بله























