کتاب در این اتاقها مجموعهای از 153 قطعه شعر نو، سرودهی جواد مجابی، در فاصلهی بین ماههای تیر تا آذر سال 1390 است.
در این اثر شاعر با تصویرپردازی درخشان به سمت ابداع جهانهای شاعرانهی جدید حرکت میکند که از ویژگیهای اصلی شعر زمانهی ما محسوب میشود و در تقابل با شعری است که تا قبل از این تأثیرپذیری عکاسانه از جهان را تنها وظیفه و کارکرد خود قرار میداد.
در شعر جواد مجابی علاوه بر شهری بودن که در شعر هم نسلان دههی 40 او همچون احمدرضا احمدی و سپانلو نیز به خوبی دیده میشود، نوعی گرایش به در هم آمیختن مرز بین گونههای مختلف بیان ادبی و غیر ادبی وجود دارد. از همان نخستین دفترهای شعر او، گسترهای وسیع از شعر نیمایی تا سپید، روایی و تصویری به چشم میخورد. در عین حال تأثیرپذیری شاعر از هنرهای دیگر به خصوص نقاشی و موسیقی در این شعرها به خوبی حس میشود.
در بخشی از کتاب در این اتاقها میخوانیم:
چشمهای نگرانت زیر خاک
تپهای باستانی را میپاید
که روزی بازارچهای بوده
که بر آن گذر داشتهای.
دلت در کنج آفتابگیر بازارچه
جوان را در دکانش و
در خونت
یکجا میدید.
سالی ترس زده با او به خلوتی پر حلاوت
سالهایی بی او پیچان در درد و اشک.
ورقهای معاصران مینکوهد عاشقانههای گستاخت را
شکایت از بخت سر گران نکردهای چندان که از بلاهت آنان.
ترانههایت برای حکایت آن زندگی رسا نیست
اما مرثیهی مرگ جوانت را کفایت میکند.
بله























