کتاب جامعه، فرهنگ و سیاست در اشعار سید اشرف الدین گیلانى (نسیم شمال) به قلم داود علی بابایی، ابتدا شرح حال کوتاهی درباره این شاعر آزادمنش و مستقل از گرایشات سیاسى و پاىبند به میهن ارائه داده و سپس به بررسی اشعار و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی او پرداخته است.
سید اشرفالدین، در قزوین به دنیا آمد و در دوران شیرخوارگی یتیم گردید. مال و املاک و خانهاش را زورگویان غصب کردند و سبب زندگی سخت و فقر او گردیدند، او در جوانى به عتبات عالیات سفر کرد و مدتى در کربلا و نجف (تقریباً پنج سال) سکونت گزید؛ اما حس میهن پرستى او را رها نکرد و او نتوانست آرام نشیند و دوباره به قزوین بازگشت و سپس به تبریز رفت و در همانجا بود که دورهى مقدماتى تحصیلات خود را سپرى کرد و چندى بعد به گیلان رفت و در رشت مورد نوازش و مهماننوازى رشتیان قرار گرفت و در همانجا بود که روزنامهى چهار صفحهاى «نسیم شمال» را که اشعارى با مضامین فکاهى و طنز داشت، منتشر کرد و مسائل سیاسى و اجتماعى ایران را مورد نقد و بررسى قرار داد.
این شاعر آزاده از دم دیگران هراس به خود راه نمىداد و نمىتوانست در برابر ستم حاکمان سکوت کند. در او ترس و وحشت یک مسألهى موهومى بود زیرا او نه وزیر شد، نه وکیل شد، نه رئیس اداره شد، نه سناتور شده، نه مال و منال به دست آورد که بترسد از او بگیرند. گیلانی در حدود 65 سال عمر کرد. او همیشه با فقر و ندارى و در مدرسهى «صدر» زندگى مىکرد و سرانجام بهطور غریبانهاى در بیمارستان جان به جان آفرین گفت.
گیلانى در دورانى زندگى مىکرد که کسانى مانند: ملکالشعراى بهار، مرحوم دهخدا، میرزاده عشقى، فرخىیزدى، عارف قزوینى و ایرج میرزا زندگى مىکردند. گرچه بعضى از آنها داراى مقامات ادارى و فرهنگى بودند، ولیکن او همیشه به یک سبک و سیاق زندگى مىکرد و سیر و سلوک واحدى در زندگى داشت. سیداشرفالدین گرچه هیچوقت وارد بازىهاى سیاسى و حزب و گروه و دستهاى نشد، ولیکن مسایل سیاسى و اجتماعى را خوب درک مىکرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار مىداد و آنچنان در تحلیلهاى خود مصمم و مصرّ بود که هیچوقت تحت تأثیر جریانات سیاسى اطراف خود قرار نمىگرفت و اگرچه هنوز هم اسم نسیم شمال زبانزد خاص و عام است، به خاطر این است که سیاست روز را در قالب یک نوشته به مردم کوچه و بازار عرضه مىکرد و همین مسأله باعث گردید که او هنوز که هنوز است، میزبان تاریخ باقى بماند.
باید گروههاى چپ و راست در دوران کنونی بدانند سیداشرفالدین گرچه سیاستپیشه و سیاستباز نبود، اما سیاست را خوب مىشناخت و فقط حقوق و منافع مردم را مد نظر داشت و کار خلق را فقط براى رضاى خدا انجام مىداد و به همین سبب یعنى عدم وابستگى به گروههاى سیاسى یک عمر آزادانه و آزادمنشانه زندگى کرد و آزادى در اندیشه داشت.
در بخشی از کتاب جامعه، فرهنگ و سیاست در اشعار سیداشرفالدین گیلانى (نسیم شمال) میخوانیم:
«از میان مردم بیرون آمد، با مردم زیست، در میان مردم فرو رفت و شاید هنوز در میان مردم باشد. این مرد نه وزیر شد، نه وکیل شد، نه رئیس اداره شد، نه پولى بههم زد، نه خانه ساخت، نه ملک خرید، نه مال کسى را با خود برد، نه خون کسى را به گردن گرفت. شاید روز ولادت او را کسى جشن نگرفت و من شاهدم که در مرگ او ختم هم نگذاشتند.»
«سادهتر و بىادعاتر و کم آزارتر و صاحبدلتر و پاکدامنتر از او من کسى را ندیدهام.»
«مردى بود به تمام معنى مرد: مؤدب، فروتن، افتاده، مهربان، خوشروى و خوشخوى، دوستباز، صمیمى، کریم، بخشنده، نیکوکار، بىاعتنا به مال دنیا و به صاحبان جاه و جلال، گداى راهنشین را بر مالدار کاخنشین همیشه ترجیح داد. آنچه کرد و گفت براى همین مردم خردهپاى بىکس بود.»
«بسیار آهسته حرف مىزد، چنانکه از چند قدمى بانگش شنیده نمىشد. من بارها، در اوقات مختلف شبانهروز، در حالات مختلف، در غم و شادى او را دیدهام و هرگز وى را تندخوى و مردمآزار ندیدم. با خوشرویى و مهربانى عجیبى با همهکس روبرو مىشد. با آنکه بضاعت او بسیار کم بود، همیشه در دو جیب بلند گشادى که در دو سوى قباى خود داشت، مقدار زیادى پول سیاه آماده بود. به هر گداى راهنشینى که مىرسید، دست در جیب مىکرد و نشمرده هر چه به دستش مىآمد از آن پول سیاه در مشت او مىریخت.»
بله





















