کتاب قرآن و زندگی: 37 اصل، 37 سوره نوشتهی احمد رضوان فر، شما را با فضیلت قرائت و تلاوت سورههای قرآن، محتوای کلی سورهها و اصول زندگی از دید قرآن آشنا خواهد کرد.
احمد رضوان فر تلاش کرده است تا مهمترین درسهایی که میتوان از این 37 سوره استخراج کرد را ارائه و به عنوان اصلی از اصول زندگی معرفی کند. همچنین در این قسمت، از روایات مختلف نیز کمک گرفته شده است.
در ابتدای هر سوره، پاورقیهای تخصصی در نظر گرفته شده است که در آن، عمدتاً به علت نامگذاری سورهها و بررسی لغوی آنها پرداخته شده است.
به بیان رضوانفر هنوز باید در مورد قرآن مطلب نوشته و تلاش گردد که جوانان و مردم، با قرآن بیشتر آشنا شوند. همچنین لازم است اهل فن، در حدّ توان خود در راستای فرهنگ قرآنی تلاش کنند. برای نجات خود، خانواده و جامعه، راهی جز تمسک به قرآن و اهل بیت (علیهم السّلام) نداریم؛ بنابراین باید به طرف قرآن و اهل بیت (علیهم السّلام) حرکت کنیم.
این کتاب، به شکلی نوشته شده است که خانوادهها بتوانند در جمع افراد خانواده آن را بخوانند؛ بنابراین پیشنهاد میشود پدران و مادران، هر شب حداقل ده دقیقه به خواندن این اثر که بیانی از قرآن است در جمع خانواده خود اختصاص دهند.
در بخشی از کتاب قرآن و زندگی میخوانیم:
در سرزمین حبشه، مردی از میان مردمانش به پیامبری مبعوث میشود. او به اذن الهی، دعوت خود را آغاز میکند؛ عدهای به حقانیت او ایمان میآورند و جمعیتی برای خود تشکیل میدهند. تبلیغ و دعوت این پیامبر جدید، جدیتر میشود.
حاکمان زمانه، احساس خطر میکنند و مخالفان این پیامبر جمع میشوند و میگویند: «چارهای نیست، بهتر است قبل از گسترش بیشتر دعوت این پیامبر با او و گروهش وارد جنگ شویم». پیامبر حبشی، چارهای جز جنگ ندارد؛ کفار اعلام جنگ کردهاند و خود را برای حمله به مؤمنان آماده ساختهاند. گروه کوچک مؤمنان با خود میگویند: «راه ما که درست است؛ چرا زیر بار ظلم و ستم این کافران بیدین برویم؟ پس با آنها میجنگیم».
در این جنگ نابرابر، پیامبر حبشی و یارانش شکست میخورند؛ بیشتر یاران پیامبر کشته میشوند و تنها خود و جمعی از اصحابش اسیر میشوند. کفار شادمانه پایکوبی میکنند. سپس جشنی به راه میاندازند و گودالی مهیا میسازند؛ آن را پر از هیزم میکنند و آتشی بس عظیم درست میکنند. آنگاه اسیران را میآورند و مردم را جمع میکنند و خطاب به آنها میگویند:
هر کس بر دین ماست و از دستورهای ما پیروی میکند، کنار برود و هر کس بر دین این مردم است، باید با پای خود داخل آتش شود. اصحاب آن پیامبر، برای رفتن در آتش از یکدیگر پیشی میگرفتند تا نوبت به زنی رسید که کودکی یک ماهه در بغل داشت؛ همین که خیز گرفت تا در آتش رود، ترس از آتش و ترحم درباره کودک بر دلش موستولی شد؛ ولی کودک یک ماههاش به زبان آمد [و گفت]: «ای مادر نترس، من و خودت را در آتش بینداز؛ از برای اینکه این مجاهدت در راه خدا، به خدا سوگند ناچیز است. زن، خود و کودکش را در آتش افکند و این یکی از کودکانی است که در کودکی به زبان آمد.
بله














