کتاب داستانهایی از قهر خدا نوشتهی مهدی صاحب هنر، مجموعهای از 76 حکایت کوتاه و آموزنده، با لحنی شیوا دربارهی جلوههاى برخورد قهرآمیز پروردگار با بندگان نافرمانش است.
غرض از نقل وقایع و حکایات قهرآمیز در داستانهایی از قهر خدا (Stories of Gods worth)، آن است که شما با دانستن آنها و مراجعه به تاریخ گذشتگان، بدانید که هر قوم و جمعیتى که یاغى شد و به کلى خدا و آخرت را فراموش نمود و طریقهى خویشتن دارى و انصاف را کنار گذاشته، شهوت رانى و هوس پرستى را رویهى خود قرار داد، خداوند حکیم آن قوم را مهلت مىدهد، ولى پس از این که از حد گذرانید، ناگاه به وسیلهى نزول بلاهاى سخت، آن جمعیت را بىچاره مىکند تا از کردار خود پشیمان شده، به ناچار رو به خدا آورده و راه سعادت از دست داده را به دست آورده، آن را طى کند و در غیر این صورت به مکافات اعمال خود برسد و در آتش قهر خدا در آخرت معذب شود.
انسان موجودى است دو بعدى است که یک بعد او را جنبهى ملکوتى و بعد دیگرش را جنبهى ملکى و دنیوی تشکیل مىدهد. این اعجوبهى آفرینش به گونهاى است که از دو جهت مىتواند سیر داشته و حرکت کند؛ از بعد روح و جنبهی ملکوتى اگر پیش رود؛ چنان استعداد پیشرفت دارد که مىتواند در پرتوی حرکت صعودى، وجودش به وجود مقدس الهى منتهى شود و از حیث کمالات، موجودى بىنهایت گردد و اگر از بعد جسم و جنبهى غریزى حرکت کند، باز توانایى و آمادگى دارد که خود را آلوده به رذایل، مفاسد و جنایتها نماید و با حرکت قهقرایى خود به قهر پروردگار مبتلا گردد.
در صورت اول سعادتمند در دنیا و متنعم در آخرت میگردد و در صورت دوم شقاوتمند در دنیا و معذب به قهر خدا در دوزخ میشود. بشر خطاکارى که دائم در جرم و جنایت خویش اصرار مىورزد و به ارتکاب انواع فجایع و جنایتها، خود را و جامعهى خود را آلوده مىسازد و مىخواهد آزاد باشد و به دور از هر نگرانى و ترس در تمام عمر به گناه و ستم بپردازد.
آیا جهت مهار شدن چنین روحهاى سرکش و تعدیل غرائز حیوانى و شیطانى بىحد و مرز و نیز تأدیب و متنبه ساختن و یا نابودى چنین عناصر خبیث جهت عبرت تاریخ به جز اعمال قوهى قهریه راه دیگرى وجود دارد؟ جامعهی بشرى که در سایهى مجاهدتهاى نفسانى و تربیت صحیح، خود را اصلاح نکرده و غرائز بر زندگى شوم آنها سایه افکنده، به طورى که رذائل و مفاسد اخلاقى را به صورت یک پدیدهى خطرناک به همه جاى عالم منتقل مىسازد، آیا جز ضرب تازیانهى قهر الهى عامل دیگرى در تأدیب و تعدیل آن جامعه خواهد توانست مؤثر باشد؟
خداى متعال که رحمت او بر غضبش سبقت جسته، خدایى که رحمت او همهی هستى را فرا گرفته است، گاهى در بستر لطف بىانتهاى خویش، جلوههاى قهر و سخط خود را به مقتضاى حال، به بندگان عصیانگر خویش نشان مىدهد. خداوند منان در عین لطف و رأفت داراى خشم و قهر است و لکن در طول تاریخ افرادى وجود داشته و وجود دارند که بدون آن که به مکر الهى توجه داشته و حملات، یورشها و امواج سهمگین خشم خدا را مد نظر قرار بدهند و از حوادث تلخ روزگار عبرت بگیرند، امید نا به جا به رحمت خدا دارند!
در حالى که در عالم تکوین و تشریع، جلوههاى قهر الهى قابل شهود است و این امر به لحاظ تربیت انسانى، اعتدال و انضباط جامعه، امرى معقول و لازم میباشد. تاریخ و تجربه نشان داده است که در زمینهى توجه به صفات رحمت الهى و غضب الهى، اگر فرد یا افرادى یکسو نگر باشند، در ورطهى انحرافات گوناگون فکرى، اخلاقى و عملى افتاده و براى ایشان مشکل آفرین خواهد بود.
در بخشی از کتاب داستانهایی از قهر خدا میخوانیم:
امیرالمؤمنین على (ع) فرمود: «روزى من با حضرت فاطمه (س) به حضور پیامبر (ص) رفتیم، حضرت را متأثر و گریان دیدیم.
گفتیم: یا رسولالله! چه باعث شده که شما «متأثر و گریان هستید؟»
فرمود: یا على! شبى که من به آسمانها عروج کردم، بعضى از زنهاى امتم را دیدم که با موى سرشان در آتش، آویخته شده بودند و مغز سرشان مىجوشید.
زنى را دیدم که او را به زبان آویخته بودند و از حمیم به گلوى او مىریختند.
زنى را دیدم، به پستان خود آویخته بود و گوشت بدن خود را مىخورد و در میان آتش مىسوخت.
زنى را دیدم، پاهاى او را به دستهایش بسته بودند و عقربها و مارها را به بدن او مسلط ساخته بودند.
زنى را دیدم، کر و لال که در تابوتى از آتش وى را عذاب مىکردند.
زنى را دیدم گوشت بدنش را با قیچى آتشین قطعه قطعه مىبریدند.
زنى را دیدم، از دهان و دماغ و چشمهاى وى آتش بیرون مىآمد و امعاء و احشاء خودش را مىخورد.
زنى را دیدم، سرش مثل سرخوک و بدن او مثل بدن خر بود.
و زنى را دیدم به صورت سگ که آتش در دبرش وارد مىشد و سپس از آتش خارج مىشد و ملائکه با تازیانه به سرش مىزدند.» حضرت فاطمه (س) عرض کرد: «پدر! گناه این زنان چه بوده»؟
فرمود: «آن زنى که به موى سرش آویخته بودند، زنى است که در دنیا، موى سر خود را از نامحرم نمىپوشاند.
و اما آن زنى که به زبان آویزان بود، زنى است که شوهر خود را با زبان آزار مىداد.
و اما زنى که به پستانش آویخته بود، زنى است که شوهرش را در فراش و رختخواب اطاعت نمىکند.
و اما آن زنى که به پاهایش آویخته بود، زنى است که بدون اجازهى شوهر از خانه بیرون مىرود.
و اما زنى که گوشت بدن خود را مىخورد، زنى است که خود را زینت مىکند و از دید نامحرم، حفظ نمىنماید.
و اما آن زنى که دست و پاى وى را بسته بودند و مار و عقربها را به او مسلط کرده بودند، زنى است که وضو نمىگرفت، لباس و خانهاش را از نجاست پاک نمىکرد، غسل جنابت و حیض و نفاس را انجام نمىداد و نماز را سبک مىشمرد.
و اما آن زنى که کر و لال بود، زنى است که از زنا اولاد مىزاید و به گردن همسرش مىاندازد.
بله

















