کتاب نامهها، گلایهها، مقالهها و گفتگوها (آنچه بر نشر کتاب و فرهنگ گذشت) در دو بخش نامههای داود على بابایى به ارگانهای مختلف و مسائل و مصائب فرهنگی در باب نشر کتاب را از دیدگاه او مورد بررسی قرار میدهد.
این کتاب شامل نامههایی است که توسط مدیر مسئول انتشارات امید فردا به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و کارگزاران فرهنگی کشور در مورد سختیها و مشکلات نشر کتاب نوشته شده است. بعلاوه بررسیهای وی دربارۀ مسائل دوران انقلاب، پس از آن و همچنین مسائل و مصائب فرهنگ، جامعه و مردم را در قالب مقالهها و گفتوگوها بیان کرده است.
او در این کتاب سعى کرده تا گرایش سیاسى و جناحى به هیچ گروه و دستهاى نداشته باشد، نه اصلاحطلبان و نه اصولگرایان. زیرا معتقد است که این دو جناح در صحنه سیاسى کشور، زمانی که منافعشان در خطر باشد با هم ائتلاف مىکنند. اما باید اذعان داشت که این گروهها در نقطه عطف منافع حزبى و گروهى، همچون خطهاى متقاطع مىباشند که در نظر مردم موازى جلوه میکنند.
در بخشی از کتاب نامهها، گلایهها، مقالهها و گفتگوها میخوانیم:
در زمستان 82، حوزهى علمیه اصفهان و رهبرى و مدیریت آن را که یکى از علماى متنفذ به عهده داشت، نامهاى سرگشاده به آقاى احمد مسجد جامعى وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامى آن دوران نوشت و خواستار جمعآورى نسخههاى کتاب مذکور و عدم توزیع و چاپ آن شد و حتى کار به جایى رسید که گردآورنده و تدوین کننده کتاب را تا مرحله مهدورالدوم بودن پیش بردند و خواهان تعقیب و محاکمه مؤلف آن شدند و در همین زمان بود که اداره کتاب وزارت ارشاد از من خواست که دیگر این کتاب را توزیع ننمایم و به آنها کمک کنم تا پاسخى به نامهى حوزه علمیه اصفهان بدهند و با این احوال آنان نامهاى تدوین و در جواب نامهى حوزه علمیه اصفهان در مورد اطمینان در عدم توزیع و چاپ این کتاب فرستادند و از من تعهد گرفتند که دیگر این کتاب را توزیع و چاپ ننمایم.
جالب این که این آقایان منتفذ و عالمان دین به جاى این که به مباحث این کتاب جواب منطقى دهند و آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و عبارت «حیاتُالعلمِ بالنقدِ والرّد» را بسط و گسترش دهند برآن خط بطلان کشیدند و از نفوذ خود در مجامع مختلف استفاده نموده و وزیر ارشاد را زیر فشار قرار دادند تا کتاب مذکور را جمعآورى نماید.
و نکته قابل توجه دیگر این که در یک جلسه گفت و گو با شخصى روحانى به نام موسوى درچهاى که از شبکه چهارم سیما پخش گردید، آقاى موسوى درچههاى هرچه بد و بیراه و فحش و توهین خواستند نثار نویسنده کتاب کردند و سیماى جمهورى اسلامى که به جناح راست وابسته مىباشد، نیز از این گفت و گو اظهار رضایت نموده و از آن استقبال کرد، بدون این که نویسنده کتاب اجازه داشته باشد، یک جمله در دفاع از خود عنوان نماید، این همان آزادى بیان مىباشد که آقایان از آن دم مىزدند، ولى باید به این کارگزاران رژیم توصیه شود که معمولا آزادى را به مخالفان مىدهند موافقان که هم آزادى و هم فضاى آن برایشان مهیا مىباشد.
بله

















