کتاب عاقبت مورچه دروغگو نوشتهی علی محمدپور، داستانی خیالانگیز، پندآموز با بیانی ساده و دلنشین است که به صورت مصور با تصاویری رنگی و جالب برای کودکان گروه سنی الف و ب ارائه شده است.
در مزرعه شلغمی، خانواده مورچهها زندگی میکردند. در بین آنها یک مورچه به نام تنبل بود که همیشه دوست داشت دروغ بگوید. اما یک روز تنبل خواب سرزمینی را میبیند که در آن همه راست میگویند و هرکسی دروغ بگوید برایش اتفاق بدی میافتد.
در بخشی از کتاب عاقبت مورچه دروغگو میخوانیم:
تنبل با تعجب دید که یک دم در آورده است. یک دم زشت. از دیدن خودش ترسید. کوشا پرسید: «این دیگر چی است؟
تو چرا دم در آوردی؟» تنبل نمیخواست کوشا بفهمد که او یک دروغگو است. برای همین گفت: «ما مورچههای خاصی
هستیم. گاهی دم در میآوریم.
با گفتن این حرف دم تنبل بزرگتر و بزرگتر شد. آنقدر بزرگ شد که تنبل داشت روی زمین میافتاد. کوشا با تعجب گفت: «حتماً تو دروغ گفتهای که این بلا سرت آمده. تو یک مورچه دروغگو هستی. من از پیش تو میرم. دوست ندارم با یک دروغگو حرف بزنم.»
بله























