کتاب ارزشهای زیست محیطی نوشتهی جان انیل، آلان الاند و آندری لایت، به بررسی سیاستهای اخلاقی مؤثر در حفظ محیط زیست میپردازد.
محیط زیست، جایگاه تعارض و تقابل ارزشها و گروههای اجتماعی مختلف و محل تضاد بین گروههای اجتماعی و حتی بین افراد است؛ محلی که افراد و جوامع موجود در آن با دشواریهای زیادی رو به رو میشوند. این تفاوت و تعارض در سطوح مختلف رخ میدهند. (در سطح محلی مدیریت محیطی مکانهای مهم، در سطح تصمیمات پروژههای اقتصادی و محیطی خاص، در سطح سیاست و در سطح قوانین و آییننامهها).
این تضادها و اختلافات هم به شهروندان و هم به قانونگذاران مربوط میشوند که جان انیل (John O'Neill)، آلان الاند (Alan Holland) و آندری لایت (Andrew Light) در کتاب ارزشهای زیستمحیطی (Environmental values)، به چگونگی حل آنها میپردازند.
یکی از پاسخها و راهحلهای مشکل تضاد ارزشها، یافتن مقیاس مشترک سنجش ارزشها برای مبادله دستاوردها و مزایا با معایب و هدر رفتها در ارزشهای مختلف است. این موقعیت با مکتب مطلوبیتگرایی که از طریق تحلیلهای هزینه فایده و اقتصادهای مرفه تمایل به تصویب قوانین عمومی بیشتری در این زمینه دارد آمیخته شده است.
بنابراین شما نیاز به یک شاخص با مقیاس اندازهگیری رفاه دارید تا بتوان دستاوردها و شکستهای این چنینی را بررسی و ارزیابی کرده و گزینهای که بیشترین سطح رفاه عمومی را تولید میکند انتخاب کنید. این نوع فایدهگرایی حالتی از تصمیمگیری، قانون و سیاستی را پیشنهاد میکند که رفاه عوامل متأثر را به حداکثر میرساند.
در شکل مدرن آن، رفاه عاملان عبارت است از رضایت و خشنودی حاصل از ترجیحها و انتخابهایشان. هر چه رضایت حاصل از انتخابها بیشتر باشد، به همان اندازه نیز رفاه آنها افزایش مییابد. یکی از مزایای این تعریف از دیدگاه اقتصادهای رفاهی مدرن این است که آنها بهبود یا شکست رفاهی را معطوف به یک شاخص اندازهگیری به نام پول بررسی میکنند.
در بخشی از کتاب ارزشهای زیستمحیطی میخوانیم:
الگوی صادرات بارهای سنگین و واردات بارهای سبک به این معنی بود که کشتیهای کشورهای قبل با خود ماسه و پاره سنگ (از جنوب اروپا) حمل میکردند و بعد بدون آن کشور دیگر را ترک میکردند. شن و ماسهای که با آنها حمل شده و وارد کشور دیگر میشد شامل دانههایی از گیاهان متنوع بیگانه و غیر بومی بود که قابلیت رشد و شکوفایی در آب و هوای ساحلی فنلاند را داشتند. در نتیجه نوعی از پوشش گیاهی که خاص آن منطقه بود رشد کرد. تاریخچه فعالیت انسان بخشی از روایتهای تاریخ طبیعی منطقه است.
این ایده که روش مناسب برای ادامه آن روایت، پاکسازی آن منطقه از هر نوع دانه نواحی بیگانه به اسم تمامیت و استقلال بیولوژیکی یا اکولوژیکی مطرح میشود به نظر اشتباه میرسد و ممکن است زیستشناسان و ساکنان آن منطقه با آن مخالفت کنند. دانههای موجود در شن و ماسه وارد شده به منطقه همانند دانههایی است که پرندگان مهاجر با خود آورده و در منطقه توزیع میکردند و هر دو به نوعی اکولوژی منطقه را شکل میدهند. موقعیتی که با آن رو به رو هستیم این است که به جای توجه به اینکه آیا گونههای جدید آورده شده دارای منافعند یا مضرند، باید به روایت خاصی که میتوانیم راجع به آنها و پیدایششان نقل کنیم توجه کنیم، زیرا تاریخ و روایات نقش بسیار مهمی در ارزشدهی مکانی دارند.
ما یک قید دیگری درباره توجه به تضعیف زیستی داریم. نباید از این نکته غافل شد که تضعیف زیستی دو مفهوم متمایز و مختلف را بیان میکند: اول، به معنی تخلیه منابع طبیعی و دوم، از دست رفتن ویژگیهای دنیای طبیعی. این تمایز حائز اهمیت است؛ زیرا حتی اگر بتوان نشان داد که جهان طبیعی به سرعت در حال ناپدید شدن و از بین رفتن است، به معنی از بین رفتن منابع طبیعی نیست. دلیل این موضوع این است که منابع طبیعی متضمن دنیای طبیعی است که به نیازهای انسان و برخی از سایر گونهها پاسخ میدهد و آنها را رفع میکند.
بله
















