من کودک درونم فعاله کتاب داستان دوست دارم 😜مفهومش خیلی خوب بود واقعا تجربه ثابت کرده از بچگی یادبدید به بچه هاتون مثل خرسی شکست میخورن ناامید نشن دوباره تلاش کنن،،
دوم اینکه اتفاق به ظاهر بد است اما باطنش خوبه من واقعا تجربه کردم خرسی تو برف گیر کرد اما با توکل به خدا راهش ادامه داد و به ارزوش که دیدن خرگوشی بود رسید،،
دقیقا تو زندگی واقعی همینه اتفاقات شکلش بد است اما خداوند چیز خوبی درون ان قرارداده دیدم که میگم هر بار هرچی پیش میاد میگم خیر،، البته خیلی طول کشید تافهمیدم،،
شاید تا تجربه نکنید قبولش سخت باش اما
داستان باتوجه بخوانید و برای کودکانتون توضیح بدید فقط واس خواب کردن شون نباش😁
من متاسفانه این داستان رو دوست نداشتم به بچه یاد میده بدون اجازه بره خونه دوستش، تنهایی بره بیرون و تصور کنه چون خداوند همیشه همراه اوست هیچ اتفاقی نمیافته برایش و اینکه اصلا پدرو مادر خرگوش کجا بودند و مادر خرگوش چرا به مادر خرسی زنگ نزد تا هم به آنها اطلاع بده و هم اجازه خرسی رو بگیره و اینکه اصلا چرا بچه کوچک تنهایی بره خونه مادر بزرگش و اینکه تو داستان گفته شده بود مادر بزرگ خرسی با آنها همسایه بود چطور خرسی از جنگل سر در آورد آیت واقعا اولین داستانی بود که از خوندنش برای برادرم پشیمون شدم و بیشتر برای بچه بد آموزی داشت
آخرش رو دوست نداشتم غیر واقعی بود و حس کردم به بچهها یاد داد برید بیرون از خونه و هرچی پیش بیاد چون خدا همراهت هست هیچیت نمیشه. اگر پدر و مادر خرسی میتونستن هر وقت هوا خوبه خرسی رو پیش خرگوش ببرن چرا قبلا این کار رو نکردن؟ وقتی میدیدن که خرسی خیلی غصه میخوره؟ دخترم پرسید اگه هوا خوب بود که بره پیش مادر بزرگش چرا نفرستادن خونه خرگوش؟ بعد چطور پدر و مادرش خرسی که کوچولو بود رو تنها فرستادن بیرون اونم تو زمستان که هر لحظه ممکنه هوا بدتر بشه.
خلاصه بجای خوابیدن سوال پیچ شدم و خوب نبود 😔
داستان خوبی بود بجز آخرش. چرا همه باهم نرفتن خونه مادر بزرگ و پدر بزرگ؟ یا اون ها بیان اینور؟ بعد گفت تو همسایگی شونن چطوری تو جنگل گم شد؟ و سچطور سر از خونه خرگوش دراورد؟ و چرا کار هایی که تو خونه تو فصل زمستان انجام داده میشه رو نشون ندادن؟ پس زمستون های قبلی چیکار میکردن؟ و خرگوشک مامان بابا نداشت که یجوری به مامان بابای خرسی خبر بدن که سالمه؟ درسته که خدا مواظبمونه این دلیل نمیشه با گریه وسط جنگل و توی برف بریم خونه دوست مون و شب بمونیم و صبح برگردیم خونه...
داستان نسبتا خوبی بود. این کتاب زیبا در قالب داستان در واقع مفهوم توکل به خدا رو به بچه ها آموزش میده. درسته که این کلمه رو به کار نمیبره ولی موضوع اصلی اون همین هست. برای خیلی از ماها هم حتما پیش اومده که در شرایط سخت گرفتار بشیم و از خدا کمک بخوایم و واقعا گاهی معجزه اتفاق میفته که همون کمک خداست. توضیح این مطلب برای بچه ها با همچین کلماتی براشون خیلی مفهوم نیست و نتیجه ی جالبی هم نداره. اما نویسنده با مهارت کامل از طریق قصه این موضوع رو به بچه ها آموزش میده.
داستان آموزندهای برای بچهها بود اینکه در هنگام سختیها به خدا توکل کنند و خداوند نیز کمکشان خواهد کرد مادر خرسی نیز گفت خدا به همراهت و خرسه در میان راه در میان برف و بوران راه را گم کرد او از خداوند کمک خواست سپس معجزه شد و به خانه دوستش خرگوشی رسید.
هیچی جای خالی یک دوست خوب و واقعی به تمام معنی رو نمیتونه پر کنه
حالا شما میخوای زیبا ترین، با کلاس ترین، مشهور ترین، پولدارترین و بهترین آدم روی زمین باش
در نهایت وقتی خوب فکر کنی جای یه دوست واقعاً خوب با هیچی تو دنیا پر نمیشه
داستان خوبی بود,,,, مناسب برای کودکان,, ولی از لحاظ زیبایی و گرافیکی میتونست سلیقه بیشتری به خرج بده و از کاراکتر خرسی خوشگلتر و کیوت تری استفاده بکنه,,,,,, و تصاویر قشنگ تری بزاره که بچهها بیشتر خوششون بیاد. 🌹
خوب بود و تصاویر قشنگی داشت. حالا چرا بچه رو تنها فرستادن خونه مادربزرگش ولی خونه دوستش نه، بعد خرگوشه پدر مادر چرا نداشت، اما در کل برای بچههای که از دوستشون به دلیل تغییر منزل دور میشن جالبه
کتاب خوبی بود و مفهوم نا امید نشدن هنگام شکست را نشان میدهد مناسب برای رده سنی کودکان و آنهایی که به دنبال داستانهای پندآموز برای کودکان خود هستند است
دوم اینکه اتفاق به ظاهر بد است اما باطنش خوبه من واقعا تجربه کردم خرسی تو برف گیر کرد اما با توکل به خدا راهش ادامه داد و به ارزوش که دیدن خرگوشی بود رسید،،
دقیقا تو زندگی واقعی همینه اتفاقات شکلش بد است اما خداوند چیز خوبی درون ان قرارداده دیدم که میگم هر بار هرچی پیش میاد میگم خیر،، البته خیلی طول کشید تافهمیدم،،
شاید تا تجربه نکنید قبولش سخت باش اما
داستان باتوجه بخوانید و برای کودکانتون توضیح بدید فقط واس خواب کردن شون نباش😁