کتاب یکی به نعل، یکی به میخ نوشتهی نجمه زارع بنادکوکی، بررسی نوشتههای طنز مرحوم کیومرث صابری (گل آقا) در ستون «دو کلمه حرف حساب» روزنامه «اطلاعات» است که در آن به بررسی شکل گیری جریان نقد آگاهانه سیاسی و اجتماعی، به قلم این طنزپرداز معروف کشورمان میپردازد.
طنز امروز از دوران بعد از مشروطه شکل گرفته است. وقتی به بررسی این طنزها که در راس آن دهخداست میپردازیم میبینیم که آن زمان طنزنویس بیشتر با قلم خشم به دنبال تغییر بوده اما در طنز کیومرث صابری میبینیم که وی دلسوز نظام است اما معتقد است که نقاط ضعف و قوت و خصوصا نقاط ضعف برای اصلاح باید در قالب طنز گفته شود.
از آن جایی که در حوزه پژوهش طنز آثار چندانی وجود ندارد، این اثر میتواند برای پژوهشگران حوزه طنز مفید باشد. این کتاب به عوامل بیرونی، که سبب ماندگاری طنز میشود، کاری ندارد و بیشتر بر عوامل درونی تأکید میکند.
یکی به نعل، یکی به میخ نوشته شده تا بخش کوچکی از خلا نوشتههای تحلیلی ژانر طنز، به خصوص طنز معاصر را پوشش دهد. مخاطبان این کتاب، بعد از مطالعه قادر خواهند بود با زیرساختهای مؤثر در نگارش یک نوشت طنز، اعم از کلاسیک و معاصر آشنا شوند و از آنها در نوشتهها و یا مطالعات آتی خود بهره ببرند.
در بخشهایی از این کتاب جملات توصیفی نسبت به مرحوم صابری را میخوانیم، به طور مثال آورده شده است که ایشان در بیان فلان موضوع توانایی بالایی داشتند. در حالیکه در یک متن تحقیقی اینگونه فضاهای توصیفی وجود ندارد.
در بخشی از کتاب یکی به نعل، یکی به میخ میخوانیم:
حساسیت ویژهای که زبانشناسان و اساتید زبان و ادب پارسی در مورد نحوهی نگارش پارهای از واژهها و کلمات از خود نشان دادهاند به قدری است که ما هر روز وقتی قلم به دست میگیریم تا «دو کلمه حرف حساب» بزنیم، گوشت تنمان از هول و هراس و واهمه آب میشود که مبادا فیالمثل «غلتیدن» را «غلطیدن» بنویسیم و استاد محترم، آقای ابوالحسن نجفی، در چاپ آتی کتاب غلط ننویسیم خودشان، اسم گلآقا را در صدر تخریبچیان زبان فارسی بیاورند و پنبهی ما را بزنند و ما نیز پاتک نموده وارد یک دعوای سیاسی بشویم و از حرف حساب یومیهمان بازبمانیم! (حال آنکه این روزها ما بیشتر راغب هستیم که وارد دعواهای ادبی و تحقیقاتی بشویم تا دعواهای دیگر!)
علی ای حال، ترسی که ما داریم و احتیاطاتی که در این زمینه به عمل میآوریم ظاهراً مخصوص خودمان بوده و در جراید دیگر کمتر سابقه دارد. فیالمثل وقتی در روزنامهی جمهوری اسلامی مطلب زیر چاپ میگردد، بر ما معلوم میشود که لابد نویسندهی مقاله کتاب غلط ننویسیم را مطالعه نفرمودهاند:
«اینان غافلاند که امروز انقلاب اسلامی ایران به درجهای از ثبات و تعالی و ارزش و بینش رسیده است که دیگر واهمهی غلطیدن به دامن امپریالیسم را ندارد که بخواهد خود را از آن دور نگه دارد.»
بله

















