ماهنامه طنز نیمروز - شماره 34 - شهریور 97، منتشر شد. پرونده ویژه این شماره از ماهنامه طنز نیمروز به موضوع اقتصاد از زاویه رانت و فساد اختصاص یافته است. این شماره را با شیطنت بیشتری بخوانید.
این روزها حکایت «مردم» و برخی از «همین مردم» که انگار خونشان رنگینتر از آن «مردم» است، حکایت درویش و خواجه در کتاب لطایفالطوایفِ فخرالدین علیصفی است. «درویشی نزد خواجهای بخیل رفت و گفت: پدر من و تو آدم، و مادرمان حوا است، پس ما برادر هستیم و تو این همه مال اندوختهای و من چیزی ندارم. از تو میخواهم که سهم مرا بدهی. خواجه به غلام خود دستور داد یک سکه سیاه به او بدهد. درویش گفت: ای خواجه! چرا در قسمت کردن، برابری و عدالت را رعایت نکردی؟ خواجه گفت: ساکت باش وگرنه برادران دیگر خبردار میشوند و همین مقدار هم به تو نمیرسد!»
حالا خواجه میگوید سکه سیاه، شما بخوانید هزاران سکه و هزاران دلار که انگار عدهای ساکت شدند تا دیگر برادران خبردار نشوند. این وسط یک عده سهمخواهی میکنند، مردم تماشا میکنند و مسئولان هم دقیقا معلوم نیست چه کار میکنند. به هر حال این دیگر حرف ما نیست که فردا روز بگویند «سیاهنمایی کردهاید.» این مسئلهای است که خود مسئولان هم دیگر پذیرفتهاند.
بله










