سرگذشت جوانی که در سنین کم بعد از مرگ پدر به سفارشِ مادر ناچار به ترک منزل میشه و سر از خانه ی اربابی با مصائب بسیارش درمیاره، در اونجا خود رو به کری و لالی میزنه و در خفا نامه هایی که هرگز به دست مادر نمیرسه رو برای مادر مینویسه، نامه هایی حاوی شرح دلتنگیها، احوالات، وقایع و رخدادهای منزل اربابی. او بعدها ندیمِ همسر ارباب میشه و روزی در سفری که در رکاب همسر ارباب داشته متوجه ماجرایی میشه که مسیر زندگیشو برای همیشه تغییر میده. داستان بسیار قشنگی بود. سبک، گویش و فضای سنتی داستان بسیار جالب توجه و دلچسبه. قلم روان و گیرایی داره و خواننده خودشو در اون فضا مجسم میکنه. سپاس از نویسنده و کتابراه.
داستان روان، جذاب و پردازش قوی داشت، سرگذشت پسر جوانی که نصیحت پدر و مادر را گوش نکرد و دل به عشق دختر خان سپرد این طور که از پایان داستان بر میآید سلیمان زنده میماند تا بتواند چنین حکایتی را کتابت کند. با وجود این که نویسنده بسیار ادیب و داناست اما دو کلمهی املایی غلط نوشته شده است که گمان نکنم غلط تایپی باشد. یکی کلمه خوار که به معنی خفیف شدن و به ذلت افتادن است که در جمله همین معنی میدهد اما بصورت خار نوشته شده که به معنی تیغ است و با متن همخوانی ندارد دیگری کلمهی شعله (شله زرد) که منظور همان شله زرد است که اشتباه نوشته است.
خیلی کتاب خوبی بود. خیلی خوب شخصیت پردازی و فضاسازی شده بود. واقعاچقد آدمهای مثل درویش رضا و عبدول اطراف ماها زیادن. تنهانقطه ضعف این کتاب پایان داستان بودکه درباره گذشته لیلا که مخاطب اصلی همه نامهها بود، هیچ توضیحی داده نشدو سلیمان خیلی راحت ازدست رفت. حیف اون همه داستان سازی عالی ولی پایان ضعیفاما با این وجود خوندنشو به بقیه پیشنهاد میکنم و هرکس خودشو جای سلیمان بزاره و خودش ببینه آخرسر چیکارست؟!!!
کتاب نامههای سلیمان به قلم فریبرز یدالهی، حکایت جوانی به نام سلیمان و نامههایی که از خانه ارباب به مادرش مینویسد را روایت میکند. نامههای او، شرح مصائب و مشکلات زندگی کودکی است گیج و لال که نه در چاه، که با قلم شرح درد مینگارد. سلیمان که پس از فوت پدر ناچار میشود زادگاه خویش را ترک نماید، سوگند میخورد که به خانه بازنگردد و لب یه سخن گفتن نگشاید اما.
باسلام واحترام خدمت نویسنده عزیز وکتابراه، داستان بسیارعالی سبک نوشتن جذاب خصوصا که ازاشعاروضرب المثل هااستفاده شده بود، فقط من آخرداستان برام مبهم ماندکه همه چیزاتفاق بودیاخاتون وارباب بزرگ تبانی کرده بودند، به همه پیشنهادش میکنم که بخونن👌👌👌
کتابی خوب، اولش کمی گیج کننده چون شخصیتهای داستان زیاد بود واز یکی به نفر بعدی میرسید اما هر چه که جلوتر میرویم موضوع داستان قابل فهم تر وجذاب تر میشه و علاقمند به ادامه خواندن میشویم تا متوجه بشیم در پایان داستان برای پسر قهرمان داستان چه اتفاقی میافتد.
نثر کتاب روان و شیواست. آنقدر زیبا داستان کتاب وصف شده که به راحتی برای خواننده قابل تصور است. من از خواندن کتاب لذت بردم اما برام جای سئوال بود که شخصیت لیلا، چطور بعد از طبیب، زن دو خان شده بود و نتونسته بود از فرزندش حمایت کنه؟
داستان خوب و خواندنی بود. علاوه بر اینکه با برخی اعتقادات مذهبی و رسم و رسومات گذشته اشنا شدم قسمتهایی از تاریخ و دیدگاه مردم عادی هم برام روشن شد. در ضمن اصل داستان به تنهایی کلی جذاب و هیجان انگیز بود.
سلام
کتاب زیبایی هست، کشش داستان خواننده رو جذب خودش میکنه نسبت به بقیه کتابهایی که خوندم، داستانش متفاوت بود، نکات آموزندهای رو در بر داشت دارای نثر روان و به دور از کلیشه
فضا سازی عالی رو نویسنده عزیز رقم زده بود
درود کتاب خوب، داستانی بسیار زیبا که مارو بگذشته میبره مثل یه فیلم قدیمی خدارو شکر تو اون ایام ارباب رعیتی نبودیم، کتاب زیبائی برا مطالعه داستان روان و جذابی داره ممنون از کتابراه
جذاب بود دوست داشتم تا آخر بخونم. کاشی جور دیگه تموم میشد. یعنی جایی که عاشق زن ارباب شده بود، بیهودگی ایجاد شدای کاش جایی که میگه نه گندم ری ونه خرمای کوفه جهت داستان عوض میشد.
کتاب عالی بود نویسنده کتاب انگار خوب دنیا را فهمیده و به رشته تحریر درآورده. بعد از مدتها خواندن رمان ایرانی که اکثرا" کم محتوا هستند حس کردم رمان زیبایی خواندم. با سپاس
داستان داشت خوب پیش میرفت ولی اصلامتوجه نشدم آخرش چیشد، کلی سوال توذهنم بی جواب مونده، خیلی تعجب کردم که اینجوری تموم شد، یجوریه که انگاربایدمنتظرقسمت دومش باشی