یادمه این کتاب تو دهه شصت و هفتاد خیلی سر و صدا کرد در واقع جزو اولین کتابهای انگیزشی بود ولی خوب راهکار هاش بیشتر بدرد کسب و کار میخوره نه همه جتبههای زندگی و بعضی حرفاش در مورد استفاده بهینه از وقت با فرهنگ ما ایرانیا سازگاری نداره مثلا اینکه میگه صبحانه رو تو راه شرکت تو اتوموبیل میخوردم یا تو اتومبیل اصلاح میکردم اصلا جالب نیست چون ادم کار میکنه که در رفاه باشه و صبحانه رو با فراق بال کنار خانواده بخوره! ولی سبک ایشون فقط استرس رو زیاد میکنه و بالطبع حس عدم رضایت از زندگی
همه ازش تعریف کردین ولی وقتی آخر عاقبت نویسندش رو میبینم که پاگیرش شد (ورشستگی و درنتیجهاش فرار (!) به کشوری دیگر) حس میکنم شاید همهی حرفاش کاملا درست نباشه و بیشتر بحثش انتخاب مسیر و سلایق هرکس برمیگرده. در یکجای مقدمه میگوید «من هیچوقت مثل یک دیوانه برای حقوق پایین کار نکردم» و چند صفحه بعد درمورد کودکیش میگه که با حقوق پایینِ پخش روزنامه به سختی خرج خانواده را تامین میکرده.
این کتاب میتونه دید بسیار خوبی به تمام افراد بده
یکی از مزایای بسیار عالیش اینه که فصلهای بسیار کوچیک داره و شما هر چقدر هم بخواید بزاریدش کنار نمیتونید
مباحث رو بسیار خوب توضیح داده و منی که واقعا هر کتابی رو با جستجو زیاد میخرم خیلی از این کتاب رازیم
کتابش فوق العاده اس حتما بخونینش. به خصوص برای ما ایرانیا که شرایط کنونی کشورمون یه چیزی تو مایههای شرایطی هست که نویسنده تجربه کرده. در ضمن این نسخه از ترجمههای دیگه این کتاب کامل تره
توصیههای خیلی مفیدی برای جوانان داره بعد از خوندن این کتاب یاد سفارشات همیشگی و ارزان و در دسترس پدر مرحومم جهت مراقبت از وقت و جدیت در کار و نظم و انظباط افتادم
بسیار تاثیر گزار از جهت کار و بیزینس اما واقعا باید عاشق کار باشی و اولویت اولو اخرت کار باشه که خیلی حال کنی باهاش با زندگی و کار متعادل که اکثر ادما میخوان همخوانی نداره